مروری بر رفتار محافل و چهره‌های مذهبی در دهه های ۳۰ تا ۵۰

مروری بر رفتار محافل و چهره‌های مذهبی در دهه های 30 تا 50
خبر آنلاین

بدنبال درگذشت ایشان برادر ارجمندم جناب آقای دکتر رسول جعفریان فرمودند مقاله ای بنویسم تا در یادنامه چهلمین روز درگذشت مرحوم خسوشاهی منتشر شود. توافق کردیم مقاله در باره محافل و اشخاصی باشد که در تاریخ 50-60سال اخیر صاحب اندیشه و نظر بوده اند. آنچه در زیر می آید همان مقاله است که در کتابی که به کوشش آقای جعفریان منتشر شد،به چاپ رسیده است.


آغاز سخن
دوستان پدرم او را به شوخی، " اهل کتاب" می خواندند و مرحوم مادر، همیشه حرص میخورد از این که چرا کتابی کنار پنجره یا روی طاقچه یا کف اتاق رها شده. و وقتی کتاب را می بست و در گنجه کتاب ها می گذاشت، عصر و موقع برگشت پدر با اعتراض روبرو می شد که حالاچگونه صفحه ای را که باز گذاشته بودم دوباره پیدا کنم ؟!

این خصلت پدر مثل ویروس کرونا که این روزها خیلی زود و ساده سرایت می کند به من هم رسید . و اعتراضات مادر که "بابات  کم بود تو هم ..." ترجیع بند مکالمات من و او بود. خداوند هر دوشان را رحمت کند که اولی اهل کتابم کرد و دومی تلاشش برای منظم کردنم راه به جایی نبرد .

****

هم نسلان من که دهه های ششم یا هفتم عمر را سپری می کنند، به گمانم بیش از پیشینیان و پسینیان خود درگیر خواندن و شنیدن بوده اند.

مشخصا منظورم این است که کتابخوان های متولد دهه های سی و چهل ، در پیدایش فرهنگی که به انقلاب اسلامی انجامید، نقش برجسته ای دارند.

دوره استیلای کمونیستها

دهه پنجاه دوره جولان اندیشه مارکسیسم- لنینیسم بود . این تفکر گرچه مدتی بعد از انقلاب اکتبر 1917 روسیه توسط دکتر تقی ارانی و گروه 53 نفر به ادبیات فکری – سیاسی کشور ما راه پیدا کرد، اما مدت ها طول کشید تا پایش به قلب و مغز توده های مردم برسد . به عبارت بهتر کمونیست ها و مارکسیست ها که دردهه های بیست و سی وجهه سیاسی شان بر جنبه فکری شان غلبه داشت، به دلیل تحمل ضربه های تشکیلاتی متعدد، بعد از کودتای 28 مرداد به سازمانی زیرزمینی تبدیل شدند و با جذب افراد به تربیت ایدئولوژیک آن ها پرداختند.

اعتقادات حزب توده، منبعث از اندیشه ماتریالیسم بود، و تقابل با دین وجهه اصلی همت آن قرار گرفته بود. اما از آنجا که ترویج این ایده، میان توده های کم سواد کار ساده ای نبود، توده ای ها با شعارهای انترناسیونالیستی وعدالتخواهانه که در میان کارگران و کشاورزان و به قول خودشان "زحمت کشان" کاربرد داشت ، وارد می شدند واز طریق کتاب و به ویژه جزوات آموزشی تبلیغات خود را به ثمر می رساند .

من پس از پیروزی انقلاب، شخصا با افراد متعددی از کارگران و کشاورزان مواجه شدم که عضو یا سمپات حزب توده بودند اما در نماز جماعت، عزاداری و اعیاد مذهبی شرکت می کردند . این نشان می داد سیاستی که حزب توده برای جذب اتخاذ کرده بود، تقابلی با اعتقادات سنتی نداشت و برنامه ریزی مطالعاتی برای آنان بر عناوین سیاسی – اجتماعی (و غیر اعتقادی) متمرکز بود. 1

در سال های دهه چهل و پنجاه ، بیشتر مارکسیست ها در قالب حزب توده فعالیت می کردند. بعدا شاخه چریکی از بخش نظامی این حزب(که توسط رژیم شاه ضربه خورده بود) منشعب شد و سازمان چریک های فدایی خلق را بنیان نهاد .

در کنار حزب توده و مارکسیست ها تشکیلات نه چندان پر طرفداری هم از مائوئیست ها متولد شد.گروههای کوچک و کم توانی نیز پیرو برخی مکاتب بی اهمیت پدیدار شدند که چون نقش قاب اعتنایی در فرایند تفکرچپ ها نداشتند از آن در می گذرم.

خلاصه اینکه اندیشه ورزان مارکسیسم طرفدارانی پیدا کرده بودند و اندیشه شان در میان روشنفکران و برخی اهالی شعر و ادبیا ت ریشه دوانده بود . شاعرانی با گرایش مارکسیسم از جمله احمدشاملو، غلامحسین ساعدی،صادق چوبک،محمود اعتمادزاده و ... از این جمله اند .

دین ستیزی مارکسیستها که از آموزه "دین افیون توده هاست"برگرفته بود گاه در قالب داستان و شعر و گاه در شکل مانیفست های اعتقادی بروز می یافت و همین باعث می شد متفکران دینی اعم از روحانیون و غیر آن به مقابله برخیزند.

شاخص ترین چهره روحانی که بی پرده علیه توده ای ها از تریبون منبر سخنرانی های متعدد کرد، مرحوم حجت الاسلام محمدتقی فلسفی بود. فلسفی چنانکه گفته خواهد شد عملا نماینده رسمی مرجعیت شیعه در بزنگاههای اینچنینی بود.

جریان التقاط

در این جا لازم است به یک جریان فکری که بعد آن ها نام التقاط بر آن گذاشته شد اشاره ای کوتاه کنم .

وقتی سخن از التقاط به میان می آید، ذهن متوجه سازمان مجاهدین خلق می شود. آن گونه که گفته می شود، بنیان گذاران این سازمان چهره های مذهبی بوده اند اما به تدریج و با نفوذ تفکرات مارکسیستی، و خاصه شعار "مارکسیسم علم مبارزه است" تلفیقی از اسلام و مارکسیسم را به عنوان ایدئولوژی سازمان برگزیدند .

سازمان مجاهدین خلق، با ارائه مکتبی انقلابی که آیه " فضل الله المجاهدین علی القاعدین اجرا عظیما" را به عنوان محتوای لوگوی خود انتخاب کرده بود، در مقایسه با گروه های چپ، ظرفیت جذب بسیار بیشتری را فراهم آورد.

اگر سازمان چریک های فدایی عمدتا در میان جوانان پایگاه داشت، مجاهدین خلق چهره های قدیمی تر را نیز به جرگه حامیان خود در آورده بود. شخصیت بلندپایه ای مثل مرحوم آیت الله طالقانی تا روحانیون جوان تری مانند مرحوم حسن لاهوتی و اکبر هاشمی رفسنجانی در زمره روحانیونی بودند که از مجاهدین خلق – دست کم در بخش کمکهای مالی- پشتیبانی می کردند . هر چند اقای هاشمی رفسنجانی در همان سالهای پیش از انقلاب حمایت از سازمان را کاهش داد اما مرحوم طالقانی و تا حدی مرحوم لاهوتی تا واپسین روزهای عمر خود از طرد آن ها خودداری کردند.

می توان اعا کرد حمایت افرادی چنین خوشنام توانست حوزه نفوذ مجاهدین خلق را در میان جوانان و دانشجویان گسترش دهد. شاید کمتر چهره دانشگاهی مبارز پیش از انقلاب را بتوان یافت که گرایش به سازمان را در سابقه خود نداشته باشد.درعین حال مخالفان و منتقدان این سازمان چه در زندان پهلوی و چه در فضای سیاسی روز کم نبودند.مرحوم آیت الله منتظری،آیت الله مهدوی کنی و... از چهره هایی بودند که حتی قبل از سال 1352 ( آغاز التقاطی شدن سازمان) با آن مخالف بودند. بعد از سال 1354 که مجاهدین رسما اعلام تغییر ایدئولوژی کردند، پشتیبانی روحانیون بسیار کم شد.

جریانات مذهبی سنتی و روشنفکری

با وجود فعالیت قدرتمند گروههای چپ و التقاطی به هیچ وجه نمی توان گفت همه فضای فکری – سیاسی دهه های 40 و 50 در آن ها بوده است .

به طور مشخص دو جریان مهم دیگر فکری مذهبی در این دوره بروز و ظهور داشتند .

یک: فدائیان اسلام و هیئت های موتلفه اسلامی دو گروه شاخص مذهبی بودند که روحانیت درشکل دهی ساختار فکری آن ها نقش اساسی داشت . مرحوم نواب صفوی در فدائیان اسلام و مرحوم آیت الله محی الدین انواری در هیئت های موتلفه لیدرهای اصلی به شمار می آمدند .

 حمایت آیت الله کاشانی از نواب صفوی (در دهه 30) و تلاش برای جلب همراهی مرحوم آیت الله العظمی بروجردی از او ، موید حضور روحانیون در چارچوب تشکیلاتی- فکری این گروه است .

موتلفه نیز برای اقدامات خود، همواره به دنبال فتوای  شرعی بوده . مثلا درجریان ترور حسنعلی منصور تلاش هایی برای کسب فتوا از مراجع وقت صورت گرفت . گرچه طبق گزارش ها امام خمینی از صدور فتوا خودداری کرد اما مرحوم آیت الله میلانی با نشان دادن چراغ سبز آن ها را مجاز به حمله مسلحانه کرد.

موتلفه و فدائیان اسلام پایگاه خود را در میان متدینان سنتی ،بازاریان، کسبه و پیشه وران می جستند و شاید تلاش چندانی برای جذب دانشگاهیان به خرج نمی دادند. موتلفه گرچه مدعی برخورداری از حمایت بزرگانی چون شهیدان مطهری، بهشتی ، رجایی و ... است اما به نظر می رسد این حمایت عمدتا به حضور آن ها در جلسات سخنرانی عقیدتی بسنده می شده و نشانه ای از رضایت آن ها به مشی مسلحانه، علنا گزارش نگردیده است.

دو : جریان روشنفکری مذهبی که عمده آن ها را تحصیل کرده های دانشگاهی تشکیل می دادند. مهندس مهدی بازرگان، دکتر یدالله سحابی و بعدها دکتر علی شریعتی در زمره این افراد هستند. در عین حال روحانیون نامداری مانند شهید مطهری، شهید بهشتی، شهید مفتح و شهید باهنر نیز در همین طبقه قابل تعریف اند .

هنر امثال بازگان و سحابی این بود که برخلجان های فکری جوانان و دانشجویان دهه های 30 تا 50 فائق آیند.

آن ها در دوره ای دست به قلم بردند که تردید آفرینی های وسیع از طرف حزب توده و دیگران  برای سست کردن ریشه های اندیشه مذهبی در دانشگاه ها زنگ خطر را به صدا در آورده بود. امثال بازرگان و سحابی در پی آ ن بودند تا با بهره گیری از علوم تجربی(که دانشجویان با آن ها مانوس تر بودند) توجیهات و توضیحاتی از دانش روز برای دیندار نگه داشتن مخاطبان خود دست و پا کنند .

درست است که این دو چهره به دلیل عضویت در جبهه ملی و سپس نهضت آزادی حضورشان در سیاست پر رنگ بود اما سیاسی شدن آن ها برایشان ارزش افزوده ای خلق کرد که به شهرت آنها انجامید و همین نیز حوزه اثر فعالیت علمی -مذهبی شان را افزایش داد.

برخی منتقدان بازرگان و سحابی معتقدند جریان مجاهدین خلق از درون نهضت آزادی (که بازرگان ، سحابی و آیت الله طالقانی از چهره های اصلی آن بوده اند) زاده شده و با این پیشفرض چنین داوری می کنند که اندیشه های بازرگان و ... انحراف داشته است .

در صدد تبرئه بازرگان و همفکران او نیستم اما صرف این ادعا که عده ای با خواندن آثار او راه انحراف را برگزیده اند، سست و نامعتبر است. همانگونه که منتسب کردن  فهم خوارج به قران اعتبار ندارد.

اگر به بازرگان و همراهانش انتقاد وارد است، باید آن را در مشی سیاسی آنها جستجو کرد نه در تلاش آنها برای نشر افکار دینی.

 بی تردید شخص آیت الله طالقانی(از طریق نشر کتاب و ایراد سخنرانی های متعدد) ، بازرگان، سحابی و امثال آن ها در تولید اندیشه دینی زمان خود و دهه های پس از آن نقش داشته اند. به عنوان نمونه کتاب "علمی بودن مارکسیسم" نوشته مهندس بازرگان در اوج مباحثات سیاسی مذهبیون و کمونیست ها در دهه 50 یکی از منابع پر مراجعه بود .

انجمن حجتیه

گرچه انجمن حجتیه را می توانستم  در دسته بندی بالا قرار دهم اما بدلیل تمایزهای خاصش جداگانه نوشتم.

 بررسی آثار مذهبی دهه های 30 تا 50 بدون پرداختن به انجمن حجتیه ابتر است .این انجمن که بنیان گذارآن مرحوم شیخ محمود حلبی است، در ابتدا با هدف مبارزه با بهائیت پدید آمد. حلبی ابتدا چهره ای مبارز و مخالف با رژیم پهلوی بود اما بعد از وقایع سال های 42 و 43 و تبعید امام خمینی به این نتیجه رسید که مبارزه مشت بر سندان کوبیدن است . به همین دلیل او و انجمنش که نام کامل آن "انجمن حجتیه مهدویه" بود راه فرهنگی را در پیش گرفت .

تشکیل جلسات آموزش عقاید با هدف منازعه علمی- لفظی با بهائیان از اعضای انجمن افرادی با مطالعه ، دقیق ، عمیق ، اهل گفتگو و بحاث ساخته بود .عده ای از آنان را می شناختم و با برخی از آن ها که هم مدرسه ای بودم. ویژگی مشترکشان این بود که حتی اگر در موضوعی سواد کافی نداشتند، شجاعت و اعتماد به نفسشان برای درگیری و بحث قابل تحسین بود .

حجتیه ای ها بعدا علاوه بر ضدیت با بهائیت برای رویارویی با کمونیست ها هم آموزش داده شدند . آن ها سعی می کردند چهره متجدد و روشن فکر به خود بگیرند و به لحاظ ظاهری ، آراسته، شیک پوش و مودب بودند.

 قصد ورود به مسائل سیاسی انجمن حجتیه را ندارم اما به این اشاره اکتفا می کنم که انتقاد اصلی به آن ها این بود که سران متعددی از رژیم پهلوی بهائی بودند و انجمن به جای آن که مبارزه با بهائیت را به سطوح حاکمیت بکشاند، متوجه بقال و قصاب و محصل و راننده تاکسی و ... می کند. این انتقاد گرچه وارد بود اما توانایی اصلی اعضای انجمن را، که دارای مطالعه مستمر در موضوعات اعتقادی بودند زیر سوال نمی برد .

انجمن در هر حال خود را منتسب به معارف شیعی می دانست و به طور مشخص زعامت و مرجعیت مرحوم آیت الله سید ابوالقاسم خوئی را پذیرفته بود و همین برای انجمن اعتبار نسبتا زیادی می آفرید. بعلاوه برخورداری از پایگاه مستحکمی مانند مدرسه علوی در ماندگاری و گسترش حوزه نفوذ انجمن تاثیر بسزایی داشت. مدرسه ای که خروجی سال های متمادی آن بعد ها به مدیریت های نظام جمهوری اسلامی رسید .

مرحوم  حجت الاسلام علی اصغر کرباسچیان معروف به علامه کرباسچیان مدیر این مدرسه، گرایشی به انقلاب نداشت، اما در ظاهر نیز به مخالفت با آن برنخاست.او بعد از انقلاب نیز تا چند سال به فعالیت خود ادامه داد اما با اینکه طرد انجمن حجتیه، بعد از سال 58 به طور جدی پیگیری شد، کرباسچیان از تیر انتقادات در امان ماند. شاید مسئولیت یافتن شاگردانش در سمت های مختلف این بخت را به او داد که از تیغ حملات بگریزد.

انجمن توانست با بزرگنمایی خطر بهائیت و جاانداختن نقش بی بدیل خود در مبارزه با آن، حامیان فراوانی را در میان روحانیون برجسته و حتی مراجع تقلید بدست آورد. یکی دوسال بعد از پیروزی انقلاب ، مجلیه ای به نام"رایت" از سوی انجمن منتشر شد که در آن اشاره ای به تایید شخصیتهایی چون شهیدان مطهری و بهشتی از انجمن حجتیه داشت.

مرحوم آیت الله خزعلی از چهره هایی است که به انجمن گرایش داشت اما آنگونه که شخصا از او شنیدم هیچوقت عضو انجمن نبود. معهذا مرحوم آقای خزعلی اعتقاد داشت نسبت به انجمن بی انصافی شده. او می گفت اوایل سال 58 با مرحوم شهیدمطهری در باره انجمن صحبت کرده و قرار شده در جلسه ای در حضور امام، در باره آن گفت وگو شود. تصمیم می گیرند از امام وقت ملاقات بخواهند اما تروز آقای مطهری این فرصت را سلب می کند.

جریان شریعتی و حسینیه ارشاد

دکتر علی شریعتی ابتدا جریان نبود ، یک فرد بود. استاد دانشگاه مشهد، ادبیات خوانده ای که تحصیلاتش را در رشته جامعه شناسی در فرانسه تکمیل کرد و به کشور بازگشت . آوازه نخستین سخنرانی هایش در جمع دانشجویان، از حد دانشکده فراتر نمی رفت. اما نوشته ها و گفته هایش خیلی زودتر از حد تصور، در بین جامعه متدینین و حتی غیر متدینین روزگارش صد اکرد.

شریعتی فرزند یک منبری مکلا بود.مرحوم محمد تقی شریعتی در مشهد(در کانون نشر حقایق اسلامی) و بعد ها تهران توانست جوان ها و روشنفکرها را دور خود جمع کند. او فعالیتش را از زمان رضا شاه آغاز کرد اما شیوه ای که برای خود برگزیده بود با روحانیون سنتی تفاوت داشت .همچون بازرگان و سحابی، علوم تجربی نخوانده بود و معارف دینی را از دالان علوم روز عبور نمی داد، اما قرائتی به روزو متفاوت از دین ارائه می کرد.

محمدتقی شریعتی که برآمده از حوزه بود لباس روحانیان را بر تن نکرد. آن گونه که در برخی گزارش ها آمده نگاه انتقادی به روش های تبلیغ سنتی دین داشت . و شاید همین دیدگاه باعث شده بود با برخی اظهارات منتقدانه و ضددینی احمد کسروی(دستکم به لحاظ شکل) که هم عصرش بود همراه شود . از سوی دیگر بعد ها و با آمدن کمونیست ها، مقوله "عدالت اجتماعی "که در شعارهای آن ها مطرح می شد، توجه او را جلب کرد و بی آنکه به ماتریالیسم خوابیده در پشت عقاید کمونیست ها اعتنا کند، شعارهای عدالت جویانه آن ها را می پسندید.

دکتر علی شریعتی نخستین تاثیرهای اعتقادی را از پدر گرفت و طبیعی است گرایش های عدالتجویانه(از نوع سوسیالیستی اش) در ذهن او جایگاه خاص داشته باشد. کتاب "ابوذر سوسیالیست خداپرست" که توسط او برگردان شده ، نگاه سوسیالیستی او را که البته با آموزه های غیر ماتریالیستی ممزوج شده به رخ می کشد.

علی شریعتی محافظه کاری های سنتی پدر را نداشت و در عین حال صراحت و شجاعت در ابراز عقیده را از او به ارث برده بود .

نه دکتر شریعتی خود را متخصص دین می دانست  و نه مدافعانش او را در چنین جایگاهی می نشانند. حتی کتاب " اسلام شناسی " او  شباهتی با نوشته های سنتی در حوزه شناخت دین ندارد.

نادرست نیست اگر بگوییم او برداشت آزاد از آنچه را عمدتا در تاریخ اسلام خوانده تحت عنوان اسلام شناسی ارائه کرده است .  با این حال ادعای افرادی که نوشته های او را در کتاب مزبور منبعث از حضور و تحصیل در فرانسه می دانند قابل رد کردن نیست .

دکتر شریعتی از یک خانواده مذهبی نیمه سنتی- نیمه روشن فکر بر آمده؛ در دورانی که تفکرات مارکسیستی و غیر دینی در اوج خود بوده رشد کرده ؛ با معیارهای دینی اکثریت روحانیون هم عصر خود کنار نیامده و نگاهی اختصاصی و جذاب به دین را به مخاطبانش هدیه داده. این ویژگی ها در مجموع او را به نویسنده و گوینده ای مبتکر، ساختارشکن و تاثیرگذار تبدیل کرده.

به نقل از دوستانی که در سال های میانی دهه 40 در جلسات حسینیه ارشاد شرکت داشته اند می گویم که سخنرانی های دکتر شریعتی پر استقبال ترین مراسم در مقایسه با سایر سخنرانان بوده است . با این حال شریعتی چندان هم خوش اقبال نبود. مخالفانش کم کم فضاسازی علیه او را شروع کردند. ساده ترین برچسبی که به او زده شد وهابی گری بود .شریعتی بهانه هایی را هم برای این اتهام به دست مخالفین می داد. کتاب های او به خصوص" تشیع علوی- تشیع صفوی" روحانیون سنتی را علیه خود تهییج کرد .به ویژه اینکه در کتاب یاد شده به دانشمند بزرگ شیعی محمد باقر مجلسی صراحتا حمله شده و او را همراه حاکمان دوره صفویه خوانده است.

من در دوران نوجوانی از برخی منبری های تهران گاهی با ذکر اسم و گاهی بدون ذکر نام، تکفیر او را شنیده ام. از جمله مخالفان جدی او مرحوم شیخ احمد کافی ، واعظ نسبتا پرطرفداری بود که علاوه بر برگزاری دعای ندبه در مهدیه تهران؛ در مساجد متعدد پایتخت و شهرستان ها منبر می رفت. او شریعتی را صراحتا وهابی می دانست.

 مخالف سرسخت دیگر او در تهران ، مرحوم شیخ قاسم اسلامی بود. اسلامی کتابی با عنوان "پدر ،مادر، پوزش می طلبیم" نوشته بود که ردیه ای بر کتاب "پدر ،مادر، ما متهمیم" شریعتی به حساب می آمد.اسلامی علاوه بر کتاب در منبرهایش نیز به شریعتی حمله کرد .

جنگ شریعتی و مخالفانش به تدریج به کتاب ها و منبرهای بیشتری در تهران، قم ، مشهد و ...  کشیده شد و شریعتی نیز به آن ها در نوشته ها و سخنرانی هایش –غالبا به زبان طعنه و استهزاء- پاسخ می گفت .

یادم هست که مخالفان او گاهی از تعبیر "حسینیه ضلال" به جای "حسینیه ارشاد" استفاده می کردند.

حتی بعد از تعطیلی حسینیه ارشاد نیز این دعواها پایان نیافت. قابل اعتناترین این موارد اختلاف نظر میان شریعتی با مرحوم شهید مطهری است.استاد مطهری با اینکه خود دعوت کننده شریعتی به حسینیه ارشاد بود، با او دچار اختلاف سلیقه (و شاید هم اختلاف عقیده ) شد و به نظر می رسد در باره او تشویش و نگرانی داشت.

 سال قبل در نشستی خودمانی با دکتر رضا داوری اردکانی، فیلسوف مشهور که همکار دکتر شریعتی در وزارت فرهنگ بوده، حرف می زدیم . دکتر داوری با بیان اینکه  در دوره ای با او در یک اتاق کار می کرده، به خاطره ای مهم اشاره کرد.

  دکتر داوری گفت جلساتی با مرحوم مطهری در منزل او داشتیم . یک روز قبل از دیگران به خانه آقای مطهری رسیدم. تا در زدم ایشان در را باز کرد و مرا به داخل خانه دعوت کرد و گفت منتظرت بودم . سپس بلافاصله حرف را به دکتر شریعتی کشاند و پرسید آیا او مقید به نماز و روزه است؟در پاسخ گفتم در زمان حضور در محل کار فرصت نماز خواندن نداریم اما در ماه رمضان او را روزه دار یافتم .

دکتر داوری می گفت آقای مطهری با شنیدن این گواهی آرامش یافت و به طور کاملا مشهود رفع نگرانی اش را ابراز کرد.

این خاطره را از آن جهت نقل کردم که بگویم شبهه درباره اعتقادات شریعتی حتی در میان افرادی چون شهید مطهری که با او اونس زیادی داشت، به چشم می خورد . در سال 1356 بعد از درگذشت دکتر شریعتی ، آقایان مطهری و بازرگان در بیانه ای با رد ادعاهای سنی گری درباره او،از برخی اشتباهات در آثارش یاد کردند و تاکید ورزیدند که شریعتی به یکی از نزدیکانش سفارش کرده که آثار او را تنقیح کند.منظور آقایان مطهری و شریعتی از فردی که قرار بود به اصلاح کتاب های شریعتی بپردازد استاد محمدرضا حکیمی است .آن گونه که شنیده ام، آقای حکیمی هرگز این کار را نکرده و ظاهرا گفته است در آثار شریعتی خلافی که نیاز به اصلاح داشته باشد ندیده است .

 کوتاه سخن اینکه شریعتی بی تردید جنجالی ترین، موثرترین و پرحاشیه ترین چهره مذهبی جامعه روشنفکری است که قضاوت ها درباره او به افراط و تفریط کشیده شده است .

آقای حمید روحانی نویسنده کتاب "تاریخ تحلیلی نهضت امام خمینی " او را رسما عامل ساواک معرفی می کند

در سال 1372 دیداری در مرکز اسناد انقلاب اسلامی ایران با وی داشتم. یکی ازدوستان به درخواست آقای روحانی مرا به او معرفی کرده بود تا با مجله "15 خرداد" که ارگان مرکز اسناد انقلاب اسلامی بود همکاری کنم . در آن جلسه روش تاریخ نگاری او را مورد نقد قرار دادم و بحث را به دکتر شریعتی ربط دادم . آقای روحانی قسم جلاله یاد کرد که در اسناد ساواک حتی یک برگ وجود ندارد که شریعتی را فردی مثبت جلوه دهد .

همکاری با آقای حمید روحانی بدلیل زاویه فکری و سلیقه ای با او میسر نشد اما چند سال بعد که آقای روحانی از ریاست مرکز اسناد کنار رفت(یا کنار گذاشته شد) و آقای روح الله حسینیان به جای او منصوب شد، سه جلد اسناد ساواک در مورد شریعتی را منتشر کرد.من هر سه جلد این کتاب را خواندم و اطمینان می دهم حتی یک برگ سند که دلالت بر ساواکی بودن او داشته باشد، وجود ندارد. و هنوز از قسم جلاله آقای روحانی در شگفتم.

از جانب دیگر برخی بزرگان انقلاب از جمله آیت الله خامنه ای در مصاحبه هایی که در سال های 58 و 59 داشته اند، اتهام ساواکی بودن او را رد کرده اند .به علاوه نقلهایی از شهید بهشتی نیز وجود دارد که دال بر تایید ضمنی او در عین انتقاد به اوست .

مطهری،روحانی منتقد

آیت الله مطهری گرچه پس از پیروزی انقلاب و بخصوص بعد از شهادتش شهرتی بسیار بیش از پیش پیدا کرد اما از نویسندگان و سخنرانانی است که نقش مهمی در تحول اندیشه دینی ایفا کرده است.

من در دوران نوجوانی چندبار پای منبر او حضور داشته ام و آخرین باری که ایشان را دیدم سال 1356 در مراسم ترحیم مرحوم حجت الاسلام والمسلمین سیدمصطفی خمینی بود. اگر اشتباه نکنم به اتفاق مهندس بازرگان و چندنفر دیگر دم در اصلی مسجد ارک تهران به رسم صاحبان عزا ایستاده بود. همان مراسم معروفی که حسن روحانی سخنرانش بود و بعد از آن انقلاب شعله ور شد.

آقای مطهری برای نفوذ در مخاطبانی که پای منبرش می نشستند از روشهای فن بیان بخوبی استفاده می کرد. فراز و فرودهای صدا،دسته بندی مطالب و بخصوص پایان بندی مناسب، او را در زمره سخنرانان متبحر قرار می داد.

اما توان او تنها به فن بیان منحصر نمی شد. شهیدمطهری در مقولاتی ورود کرد که برخی منبریهای سنتی و مداحان را به چالش جدی کشید. مجموعه سخنرانی مشهوری که بعدها بنام کتاب"حماسه حسینی" منتشر شد، تعریض جدی به منبرهای وعظ و مداحی در  دههاسالی داشت که با ذکر مصیبتها و واقعه های دروغ و انتساب ان به حوادث کربلا، انحراف در قیام عاشورا را رقم زده بودند.

شجاعت مطهری تنها در این مورد خاص زبانزد نیست . هنگامی که او سالها پیشتر، به "مشکلات اساسی در سازمان روحانیت" و انتقاد از "اجتهاد در اسلام" پرداخت نشان داد یک روحانی متجدد پای به عرصه گذارده است.

شهیدمطهری با روشنفکران مذهبی زمانه خویش رابطه ای صمیمانه داشت. سخنرانی های او در کانون توحید که از سوی مهندسان و تحصیلکرده ها در کانون توحید برگزار می شد این نکته را بیان می کند که او برای گسترش حوزه نفوذ خود در میان اقشار متجدد فرصت جویی می کرده است.

شهیدمطهری به عنوان فقیه ومجتهد و فیلسوف برآمده از حوزه، راه خود به دانشگاه را باز کرد و به عنوان صاحب کرسی استادی دانشکده الهیات دانشگاه تهران، جایگاه بلامنازع خویش را در تاریخ معاصر مبلغان دینی ثبت کرد.

بدون تعصب باید گفت مطهری در هر حوزه ای که نوشته یا سخن گفته است، آثارش به لحاظ دقت و استحکام و استدلال، از همقطارانش یک سروگردن بالاتر است.

دیگر نویسندگان و گویندگان

دهه های 40 و 50 نویسندگان و سخنرانان مذهبی فراوانی به خود دیده است . بعضی از آن ها مشهور و شاخص بوده اند و تاثیر آنان بیش از دیگران بوده است.

*شهید محمد جواد باهنر و شهید محمدحسین بهشتی و علی گلزاده غفوری تالیف کنندگان کتابهای تعلیمات دینی مدارس بودند.

این کتابها سالها به صورت رسمی در مقاطع مختلف تحصیلی تدریس می شدند . محتوای این کتب علاوه بر اصول عقاید و اخلاق، به بیان احکام شرعی مورد نیاز دانش آموزان اختصاص داشت .

*شهید دکتر محمد مفتح با سخنرانی هایش در مسجد جاوید و مسجد قبا حلقه وصل مذهبیون سنتی و روشنفکران بود.مرحوم مفتح نیز همچون شهیدمطهری از فرصت استادی دانشگاه برای تبلیغ دین استفاده می کرد.

*مرحوم شیخ حسینعلی راشد، از وعاظ شهیری بود که با لحن منحصر به فرد، به منبرهایش جدابیت  می بخشید. سخنرانی های راشد سالها در مناسبتهای مختلف مذهبی از رادیو پخش می شد .

*مرحوم حجت الاسلام و المسلمین محمدتقی فلسفی از منبری های شاخص  بود. او ارتباط نزدیکی با مراجع داشت و برخی سخنرانی های او که به رژیم پهلوی انتقادهایی وارد کرد ، در تاریخ ماندگار شد .مرحوم فلسفی لحن زیبا و تن صدای جذابی داشت و مخاطب را اصطلاحا میخکوب می کرد. شخصا پای منبرهای او زیاد نشسته ام و به خاطر نمی آورم واعظ دیگری به اندازه او پامنبری داشته باشد. مرحوم فلسفی برای تتمیم استدلال ها در سخنرانی های خود به آثار نویسندگان غربی نیز استناد می کرد. و شاید این ویژگی او را از برخی هم قطارانش متمایز می کرد.

*شهید هاشمی نژاد هم منبرهای پراحساسی داشت،و هم نویسنده بود. کتابهای او عمدتا به پاسخ شبهه ها وسوالات نسل جوان می پرداخت . در مجالس سخنرانی او، جوانها پر تعداد بودند. او بعد از منبر با حوصله پرسشهای حاضران را جواب می داد.

*دکتر محمد جواد مناقبی(داماد مرحوم علامه طباطبایی) از خوش لحن های منبری در تهران به شمار می آمد. حافظه قوی ، از برخواندن خطبه های بلند نهج البلاغه، مسلسل حرف زدن و کد آوردن از نویسندگان غربی ویژگی های منبرهای او بود. با این حال حرف و حدیث های فراوان درباره نقش سیاسی او در گرایش به رژیم پهلوی حاشیه هایی برایش ایجاد می کرد.

*مرحوم فخرالدین حجازی از مکلاهای مشهوری است که در تهران و خراسان سخنرانی می کرد. مدتی هم در حسینیه ارشاد برنامه داشت . بیشترین مخاطبان سخنان او را جوانان روشنفکر تشکیل می دادند.سخنران متبحری بود و معمولا طولانی حرف می زد. در سال 57 چندین سخنرانی پرشور او را شنیده ام.

حجازی در انتخابات نخستین دوره مجلس شورای اسلامی، نماینده اول مردم تهران شد. می توان ادعا کرد میزان رای او مدیون سخنرانی های جذابش بود که پیش و پس از انقلاب در محافل مختلف ایراد می کرد.

*عبدالرضا حجازی و برادرکمتر مشهورش عبدالرسول از واعظان پرکار پایتخت بودند.برادر مهترکه در وقایع خرداد 43 وجهه ضد رژیم پهلوی هم داشت به خاطر بهره مندی از قیافه و صدای خوب ، دارای منبرهای نسبتا پرجمعیتی بود. او نیز مانند برخی منبری های روزگار خود، در پی جلب توجه جوانان بود و گهگاه سخنرانی هایش از رادیو نیز پخش می شد .

حجازی بعد از انقلاب پایان خوشی نداشت و به دلیل همراهی با یک باند کودتاچی به اعدام محکوم شد .

*آقایان مکارم شیرازی ، جعفر سبحانی، نوری همدانی، خزعلی، محمد یزدی، امامی کاشانی، سید قاسم شجاعی، حسین انصاریان و .... نیز از منبری های کم و بیش مطرح سالهای دهه 50 هستند .2

دو مجله معتبر

"مکتب اسلام" و "مکتب تشیع " دو عنوان مجله پر تیراژ در دهه های 40 و 50 بودند. اولی ماهنامه و دومی فصلنامه بود .  مکتب تشیع در صفحات بیشتری نسبت به مکتب اسلام منتشر می شد و اعضای تحریریه دو مجله با یکدیگر متفاوت  بودند.

در دوران نوجوانی و آغاز جوانی از پشت پرده این مجله به خصوص مکتب اسلام اطلاعی نداشتم . هرچند که وقوف بعدی ام به این حاشیه ها قضاوتم را نسبت به نقش آنها تغییر نداد.

گفته می شود مجله مکتب اسلام را "موسسه دارالتبلیغ" که موسس آن آیت الله سیدکاظم شریعتمداری بود، راه اندازی کرد. این مرجع تقلید در وقایع سالهای 1356 و 57 همراه با آیات محمدرضا گلپایگانی و شهاب الدین مرعشی نجفی اکثر اعلامیه های ضد جنایات رژیم پهلوی را امضا کرد و عملا همراه با انقلاب ارزیابی می شد، اما بعدها در محافل سیاسی اینگونه مطرح شد که طبق اسناد به جا مانده از ساواک، آقای شریعتمداری اعتقادی به سرنگونگی رژیم شاه نداشته و به دنبال اصلاحات از مسیر قانون اساسی بوده است.

مرحوم شریعتمداری بعد از پیروزی انقلاب از حزبی به نام " حزب خلق مسلمان" که گرایشهای مخالف با نظام داشت ، حمایت کرد. این حزب بعد از آشوبهایی که در تبریز به راه انداخت منحل شد. هر چند قبل از انحلالش برخی اعضای شورای مرکزی آن در اعتراض به مشی حزب کنار رفته بودند.

آقای شریعتمداری در سال 61 به دلیل همکاری – یا دست کم همراهی- با یک گروه کودتاچی خلع مرجعیت شد و در سال65 درگذشت .

مجله مکتب اسلام با کمک آقای شریعتمداری اداره می شد.هر چند که به نظر نمی رسد او در محتوای آن نقشی داشته است.

مکتب اسلام که بخشی از شمارگان از طریق آبونمان توزیع می شد، مقالات متنوعی در حوزه تفسیر قرآن، اصول اعتقادات، اخلاق، تاریخ ، دانستنی های علمی، قصه های مذهبی و ... منتشر می کرد.

مرحوم حجت الاسلام سید هادی خسروشاهی که این کتاب به مناسبت یادبود او تدوین شده از نویسندگان اصلی مجله بود. تقریب مذاهب و ضرورت تفاهم فرق مختلف مسلمین از دغدغه های او به شمار می رفت .

مجله ای که آقایان ناصر مکارم شیرازی و جعفر سبحانی از نویسندگان ثابت آن بودند، عطش خوانندگان را به دانستن مطالب دینی پاسخ می داد و به خاطر ندارم نشریه ای مذهبی در سالهای قبل از انقلاب، با چنین نظم و کیفیتی  در منتشر شده باشد .

مجله مکتب تشیع در کنار انتشار مطالب در حوزه عمومی دین، فضایش سیاسی- انقلابی تر بود و انتشارش بیش از 5سال(منتهی به تعطیلی توسط رژیم پهلوی در سال1343) ادامه نداشت. مرحوم هاشمی رفسنجانی،شهید محمدجواد باهنر و مرحوم نعمت الله صالحی نجف آبادی از گردانندگان آن بودند.

مکتب اسلام مطالبش کوتاه تر و مکتب تشیع دارای مقالات طولانی تر بود.  اما هر دو مجله می توانست سلایق متنوع مخاطبان را پاسخ دهد،  هر چند که مکتب تشیع، نوعی نگاه روشنفکری تر و انقلابی تر را نمایندگی می کرد.این البته به معنای آن نیست که مکتب اسلام دارای ویژگی "پیشرو" نبود . زیرا برخی نویسندگان آن را چهره های همراه با نهضت امام خمینی تشکیل می دادند. تبعید و زندانی شدن برخی اعضای تحریریه مکتب اسلام به این ادعا صحت می گذارد.

پایان سخن

چند ماه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، یکی از دوستان پدرم – مرحوم حجت الاسلام فخرالدین رحیمی که در واقعه 7 تیر 1360 به شهادت رسید- به منزل ما آمد. او از مبارزین قبل از انقلاب بود و بارها طعم زندان را چشیده بود . او هنگام حضور در منزل، قفسه کتابهایم را برانداز کرد وکتابهای دکتر شریعتی که کنار هم چیده شده بود، توجهش را جلب کرد.

مرحوم رحیمی بسیار خوشرو و خوش برخورد بود .کنار کتابخانه شاید نیم ساعتی با هم حرف زدیم. از دکتر شریعتی به نیکی یاد کرد اما تاکیدش این بود که همراه با کتابهای او سیر مطالعاتی کاملتری را دنبال کنم.

او چندساعتی از خانه رفت و برگشت . بسته ای را جلویم باز کرد.کتابهایی برایم خریده بود که در میان آن ها آثاری از مرحومان مطهری و هاشمی نژاد بود.عنوان بعضی کتابها برایم تکراری بود، چون آنها را خوانده بودم . به خصوص کتابهای ده گفتار و بیست گفتار شهیدمطهری را.

از آن روز بیش از 40 سال می گذرد.اما رفتار منصفانه مرحوم رحیمی، هر روز در برابرم رژه می رود .کتابهای اهدایی او تا سالها بعد در کتابخانه ام جا خوش کرده بود .

حالا که این خاطرات پنج دهه گذشته عمر کتابخوانی ام را مرور می کنم و از لابلای کتابهایی که خوانده ام به این گذر زمان می نگرم، می توانم بین نگاه روشنفکری مذهبی و دیدگاه سنتی مذهبی آشتی برقرار کنم .از همین روست که معتقدم نیاز امروز اندیشه ما، هم مطهری است و هم شریعتی.

این روزها وقتی با پدیده کتابسوزی و روشهای متحجرانه ای روبرو می شوم که به اسم طب اسلامی به خورد خلق الله داده می شود و نیز نسخه هایی برای حفظ دین پیچیده می شود که بوی خون و باروت می دهد و از عقلانیت تهی است جای خالی آن دو مرد بزرگ(مطهری و شریعتی) را بیش از پیش احساس می کنم.

*پاورقی

1-  البته بعد از پیروزی انقلاب، حزب توده، با بهره گیری از شیوه نفوذ به دنبال جا پای محکم برای حضورو نفوذ در جامعه بود. یکی از این نمونه ها، در دانشکده خود من اتفاق افتاد. یک دانشجوی کمونیست توده ای که محاسن زیبایی هم داشت در نمازخانه امام جماعت بود. توده ای بودنش مدت ها بعد لو رفت.

پاورقی

2= پژوهشی مجزا درباره وعاظ معروف، می تواند این سیاهه را کامل کند.

1717

منبع خبر: خبر آنلاین

اخبار مرتبط: مروری بر رفتار محافل و چهره‌های مذهبی در دهه های 30 تا 50