هفته هنر و فرهنگ، مرگ کتابفروشی پیر و بسته شدن دو باره مسجد و مصلا و سالن زیبایی

با گذشت چهارماه، بازگشت کشتار کرونا، بسته شدن دوباره مسجد، مصلا، نمایشخانه، کافه و سالن زیبایی، و افزون شدن گشت‌های امنیت شهری، و گشت‌های ارشاد کدام اندرز باید آدمیان تنگدست را به راه می‌آورد. کدام کتاب‌ها باید خوانده می‌شد که حالا در دسترس نیست. کدام فیلم‌ها نباید دیده می‌شد که اینک شب‌ها دیده می‌شود و روزها خبرشان به همدیگر می‌رسد. انبوه مستعارها باید کجا فریاد می‌زدند که نمی‌زنند. در این هفته، کاربرد اینترنت چندان گسترده شد و شبکه‌های اجتماعی چندان مشتری یافتند که تاب نیاوردند و نظم‌شان به هم ریخت.

اول هفته بود که ماهنامه بخارا دست به دست گشت که در شروعش شعر تازه‌ای از محمدرضا شفیعی کدکنی بود. بخشی از این سروده تازه، فصل عبور صنوبر، وصف‌الحال هفته بود. هفته‌ای که با بیانیه جمعی از هنرمندان و نویسندگان آغاز شد که هشتگ #اعدام_نکنید را به دنبال داشت. فریادی جهانی شد.

رفتی تو اما نرفتی

تا یک تن ایرانی، اینجا

بر روی سیاره ما،

باقی‌ست

در آرزوهای خود زنده‌ای

آرزوهای تو جاودانند

آن اورمزدی صداها

آن آرزوهای میهن

هر چند هرگز مجالی نیابند و

دانند

آن آرزوها و

آن نغمه‌ها

وآن صداها

کاندیشه را ترجمانند.

مجلاتی که به حلیه طبع آراسته شدند و یا نتوانستند روی میزها بروند، از خیر نان گذشتند و به رایگان فرستاده شدند به کامیپوترهای خانگی خریداران. آن‌ها بسیار گفتند از این ویروس و عاقبتش.

محمدعلی ابطحی در مقاله‌ای پرسید: واقعا موج است؟ دومی است؟ يا همان اولی است؟ يا هنوز سبُك باران ساحل‌هاست و شب تاريك و بيم موج‌های اصلي در پيش است. هيچكس چيز قطعی درباره آينده كرونا نمی‌داند. دكتر‌ها در همه جای دنيا گيج‌طور به نظر می‌رسند. يك ماه، يك سال، ۵ سال، در سرما، در گرما. كی تمام می‌شود آيا؟

معاون پیشین رییس جمهور در مقاله اعتماد گفت: در اين ميان بايد قدر وزير بهداشت خودمان را بدانيم كه احتمالا با مرحوم نوستراداموس رابطه‌اش خوب است پيش‌بينی كرده كه بی‌ترديد دوباره برمی‌گرديم به روزهایی كه مردم عزيز با سلامتی و شادمانی در كنار هم زندگی كنند. ديری نخواهد پاييد و... ما كه بخيل نيستيم. ان‌شاءالله بشود.

ماهنامه شبکه آفتاب که چندی است تاب خرید کاغذ و مزد چاپ ندارد، متن‌های تهیه شده نویسندگان خود را در کانال تلگرامش برای همه می‌گذارد تا بخوانند. این هفته در مقدمه مصاحبه‌ای با دکتر حسن عشایری عصب‌شناس که هنوز امیدوار بر سر کلاس درسش می‌رود، نوشته: عدد کشته‌شده‌های کرونا دیگر احساسی برنمی‌انگیزد. قرنطینه از شمارش افتاده. اخبار تعطیلی کارخانه‌ها و بیکاری تکراری شده. جامعه‌شناسان و اقتصاددانان از نامه نوشتن برای سیاستمداران خسته شده‌اند. ژل‌های ضدعفونی‌کننده و ماسک و الکل جای ثابتی برای خود در خانه‌ها پیدا کرده‌اند. زندگیی پیش از کرونا به سوی فراموشی می‌رود و جهان به آینده بی‌بازگشت.

  • هفته هنر و فرهنگ، بازگشت کرونا، گسترش تعلیم آرایش، بازیگری و آواز
  • هفته هنر و فرهنگ، انفجار و کرونا، تئاتر و کتامج‌های زنده
  • هفته هنر و فرهنگ، میخی بر تابوت مطبوعات، قتل یک شاعر به دست کرونا، سانسور هر روز ناتوان‌تر

در همین هفته که بهبهان به صدا درآمده بود، فقط نه بهبهان که چند شهر دیگرهم. تنها نه کارگران بی حقوق مانده که دانشجویان معترض هم، خبر حضور بیش از پیش اتومبیل‌های امنیتی و گشت می‌رسید. بار دیگر تلفن‌های همراه و دوربین‌هایشان به کار افتاد. هنرمندان، روزنامه نگاران و دانشجویان از در مصلحت‌ اندیشی در بیانیه‌هایی شرایط را پیچیده و سخت خواندند، اما سانسور و اخطار و تهدید چیزی نبود که از دستورعمل خارج شود.

حق نشر عکس Amir Rajabi Image caption پوستر نمایش هیولاخوانی نظارت و سانسور

میان هفته خبر رسید که اداره نظارت و ارزشیابی وزارت ارشاد به روی جلد ماهنامه فیلم ایراد گرفته و در نامه‌ای به مدیر این ماهنامه قدیمی معتبر تذکر داده که چرا روی جلد شماره ویژه تابستانی خود، عکس رنگی خانم هنرپیشه‌ای را چاپ کرده که "بیشتر اهداف ازدیاد تیراژ و فروش بیشتر نشریه را دنبال می‌کند". امری که به نظر مدیرکل سانسور و نظارت، در شان مطبوعات کشور نیست و شایسته است که اقدام لازم جهت جلوگیری از چاپ چنین عکس‌هایی (عکس رنگی خانم‌ها) به عمل آید.

همزمان با این تذکر، روح الله جعفری کارگردان در مصاحبه‌ای با ایلنا اظهار داشت اعمال سانسور در تاتر به بالاترین درجه رسیده. برای کوچک‌ترین موردی در یک اثر باید از هزارتوی شورای نظارت عبور کرد.

روح‌الله جعفری استاد دانشگاه در مصاحبه‌ای گفت: قرار بود نمایش هیولاخوانی، بر اساس متنی از نغمه ثمینی در فروردین و اردیبهشت ۹۹ در تالار حافظ اجرا شود اما در حالی که سه ماه تمرین شده بود و همه چیز آماده بود به دلیل شیوع کرونا، اجرا متوقف شد. در مراحل بعدی برای آماده شدن جهت اجرا، شورای ارزشیابی و نظارت با پوستر نمایش مخالف کرد. پوستری که امیر رجبی طراح آن بود. تلاش چند ماهه گروه برای قانع کردن کارکنان نظارت به جایی نرسیده است.

جالب این که کارگردان نمایش در مصاحبه‌ای با ایلنا از سانسور و نظارت سخت‌گیرانه به امور هنرهای نمایشی انتقاد کرد و فاش ساخت که قرار بود گفتگوی او همراه با پوستر در این خبرگزاری منعکس شود. اما همزمان با انتشار مصاحبه، تصویری از کارگردان به جای پوستر نشست و این بار خبرگزاری، پوستر را سانسور کرد.

حق نشر عکس Hamgari Image caption تعطیل تا بعد

کافه‌ها بسته

دوشنبه بود که از ۲۰:۳۰ صدا آمد که "حوزه‌های علميه، آموزشگاه‌های فني و حرفه‌ای، زبانسراها و ساير آموزشگاه‌ها و كتابخانه‌ها و همچنين سينما، تئاتر و مراكز مشابه، موزه و باغ‌موزه‌ها، تالارهای پذيرايی، آرايشگاه‌های زنانه و سالن‌های زيبايي، مساجد و مصلی‌ها از زمان ابلاغ اين مصوبه، يك هفته تعطيل خواهند بود."

فقط کافه‌های شهر نبودند که چنین محزون پذیرفتند که با بالارفتن آمار مرگ‌های کرونایی، که هر روز بالا می‌رود و دارد به ۲۰۰ تن در روز می‌رسد، باز تعطیل شوند. تئاتر مستقل هم مجبور شدد بلیت‌های فروش رفته را پس دهد.

حق نشر عکس Poyanews Image caption کوریولانوس در تئاتر مستقل تهران یک نمایش سیاسی که ماند

کوریو لانوس شکسپیر، سال قبل با اجرایی متفاوت، سروصدای بسیار در محیط هنری ایران به وجود آورد و با تایید نمایش‌روهای حرفه‌ای روبرو شد، منتقدان نوشتند مصطفا کوشکی، کارگردان، نمایش سیاسی را بار کمدی داده تا به نوعی جهان شکسپیر را ایرانی کند.

کوریولانوس، سرگذشت سرداری افسانه‌ای در رم است که در قرن پنجم پیش از میلاد پس از موفقیت در جنگ و در سیاست، خواهان رهبری سیاسی می‌شود، اما به خاطر ناسازگاری اهالی رم، همین سردار وطن دوست، با دشمن هم‌ پیمان می‌شود تا از مردم انتقام بگیرد.

این نمایش سیاسی در دست‌های کارگردان با تجربه تبدیل به یک کار کارگاهی و کلاس تربیت بازیگر شده که خود بخش مهمی از فعالیت‌ها در تئاتر مستقل تهران است.

با تصمیم تازه دولت مبنی بر بستن سینماها و نمایشخانه‌ها، بار دیگر نمایشی آماده و تمرین شده، از صحنه باز می‌ماند. گفتنی است که در اجرای سال قبل، به ادعای بازیگران و به دلیل وجود حرکات دشوار بدنی در نمایش، گروه ۱۳ ماه تمرین کرده بودند. اینک باید دید کی اجرای جدید کوریولانوس در تهران آغاز می‌شود.

حق نشر عکس Harf e Tazeh Image caption کتابفروشی رشت مرگ کتابفروشی پیر

کتابفروشی شکسپیر رشت، ۴۵ سال ماند و مانند بسیاری از یادگاران پیشین پایان یافت.

مهری شیرمحمدی، اهل رشت در شبستان نوشت: نمی‌دانم بنویسم وجود دارد یا وجود داشت! هربار که گذرم به محله ساغریسازان می‌افتاد، نزد محمدعلی هنرجوئی می‌رفتم. خرید یک کتاب یا دفترچه یادداشت بهانه‌ای بود برای آنکه جویای احوال او باشم که همسر و فرزندش بیمار بودند و در این سخت، مرد هر روز بیشتر از قبل خمیده می‌شد.

اگر تا دیروز نگران بودم شکسپیر در طرح بازگشایی محور ساغریسازان ریخته شود، حالا افسوس می‌خورم برای بسته شدن کامل قدیمی‌ترین کتابفروشی یکی از محلات قدیمی رشت که افراد سرشناسی در آن بوده‌اند و در مدارج بالای علمی و مدیریتی کشور و جهان فعالیت دارند.

این کتاب فروشی وقتی شکل گرفت که هنرجویی ۳۰ ساله بود و همه جان و داراییش را در این جا گذاشت. نگین محله ساغریسازان بود. یاد شاعران موج نو رشت به خیر، یاد صالح پور و ماهنامه‌اش که ضمیمه روزنامه بازار منتشر می‌شد و سال‌ها به تهران که می‌رسید موجی عشق و سرود و خبر می‌آورد. اوج کار کتابفروشی‌ها همان دهه قبل از انقلاب بود، مردم مجله می‌خواندند و کتاب می‌خریدند چه رسد که کتابفروشی‌ها لوازم التحریر هم داشتند.

مهری شیرمحمدی که چند سال قبل در مصاحبه‌ای با مدیر کتابفروشی شکسپیر برای روزنامه همشهری روایت کرده بود که: گوشه مغازه دری به انبار کتابفروشی باز می‌شد که روزگاری تا سقفش کتاب بود اما حالا فقط زیر شیشه میز تحریر آهنی زنگ زده‌، نامه صدور مجوز تاسیس شکسپیر به تاریخ ۱۰خرداد ۲۵۳۶ پهلوی به نام او و خانم فرخنده طریقی همسرش صادر شده و تصویر جوانی هنرجوئی وقتی که تازه کتابفروشی را تاسیس کرده بود.

حق نشر عکس abbas.kosari Image caption قمصر زباله قمصر و کودک افغان

ایمان پاکنهاد در گزارشش از روستای قمصر - که نه قمصری که از آن گلاب می‌آید - نوشته: میروِیس، با صدایی که هنوز زنگ بلوغ نگرفته بود، گفت که پانزده سال دارد و یک‌سالی هست که از افغانستان آمده پی کار. سرما و بادِ قمصر صورتش را به‌رنگ سماق درآورده بود. به چشم‌های هیچ‌کس نگاه نمی‌کرد؛ غریب، میان هزاران تُن زباله‌ پلاستیک.

به نوشته این گزارشگر " یازده کارگر دیگرِ پشت نقاله هم همین‌طور. صدها کارگر دیگر کارگاه‌های منطقه هم. نقاله تابوت متحرک بود. کارگرها جنازه‌های رنگ‌رنگ پلاستیک را، بسته جنس و رنگ، جدا می‌کردند و می‌انداختند در محفظه‌ی مخصوص خودش. میرویس نعش‌های قرمز را جدا می‌کرد و بی‌رنگ‌ها و سفیدها و سبزها و زردها و آبی‌ها را بقیه. در قمصر باد می‌آمد.

"در قمصر باد می‌آمد و از لای شاخه‌های یخ‌زده‌ی خیابان درختی راهش را می‌گرفت و از روزنه‌ها عبور می‌کرد و صاف می‌رفت توی اتاقی که کارگران شب‌ها در آن می‌خوابند. محمدعلی، صاحب کارگاه، سال‌ها پیش از افغانستان آمده به ایران. کدام باد بی‌پروا، کودکی محمدعلی را از سرزمین جنگ‌زده کشان‌کشان آورده بود به قعر زباله‌های تهران؟"

در ادامه گزارش شبکه آفتاب آمده: نشان دست این کارگرها قرار نیست حتی بر خشت ساختمانی ثبت شود که آیندگان حرفی از آن بزنند. نشان دست اینها بر پاره‌های سطل زباله، سرنگ‌های آلوده، بطری‌های تهی‌شده در مهمانی‌ها، لوله‌های چرک فاضلاب و دیگر پلاستیک‌های جمع‌شده از زباله‌های تهران می‌ماند. آن هم نه تا ابد، بلکه در فاصله‌ی کوتاه تفکیک تا آسیاب.

کارتون هفته

عدالت. فیروزه مظفری

حق نشر عکس Firooze Mozafari

منبع خبر: بی بی سی فارسی

اخبار مرتبط: هفته هنر و فرهنگ، مرگ کتابفروشی پیر و بسته شدن دو باره مسجد و مصلا و سالن زیبایی