بهاریه/ خون سیاوشان زد و چشمش روان برفت

بهاریه/ خون سیاوشان زد و چشمش روان برفت
خبر آنلاین

حسین قره: تعابیر و استعارات برای بیان خون جوان‌ترین عزیزان که با لباسی گلگون به خاک سرد سپرده شدند، می و لعل و خون رزان و... است و چهره ابدی‌شان «سیاوش» جوان. برای همین است که عارف قزوینی در هنگامه بهار با این تصنیف به استقبالش می‌رود: هنگام می و فصل گل و گشت و چمن شد/ دربار بهاری تهی از زاغ و زغن شد/ از ابر کرم خطهٔ ری رشگ ختن شد/ دلتنگ چو من مرغ قفس بهر وطن شد/چه کج رفتاری‌ای چرخ! چه بدکرداری ای چرخ!/ سر کین داری ای چرخ! نه دین داری، نه آیین داری ای چرخ!/ از خون جوانان وطن لاله دمیده/ از ماتم سرو قدشان سرو خمیده/ در سایۀ گل بلبل ازین غصه خزیده/ گل نیز چو من در غمشان جامه دریده و...

این نمونه متأخر و معاصری است از خویشکاری بهاری که با تمام شکوه و زیبایی با داغ لاله‌ها هم‌خون و همخانه است.

خاقانی که از بزرگان ادب است و در قصیده‌سرایی یگانه نیز از این تصویر که با بهار و خون سیاوش ساخته شده بهره برده و می‌سراید: ... صبح آمده زرین سَلَب، نوروز نُو راهان طلب/ زهره شکاف افتاده شب، وز زهره صفرا ریخته/ شب چاه بیژن بسته سر، مشرق گشاده زال زر/ خون سیاوشان نگر، بر خاک و خارا ریخته...

منبع خبر: خبر آنلاین

اخبار مرتبط: بهاریه/ خون سیاوشان زد و چشمش روان برفت