داریوش کاردان: تلویزیون نمیبینم، رادیو هم گوش نمیدهم
مهسا بهادری: پیش از شروع مصاحبه میگوید پیر این کارم. راست هم میگوید داریوش کاردان از دهه شصت در صداوسیما بوده و بخواهیم جانب انصاف را رعایت کنیم، در برنامههایی را ساخته و اجرا کرده که در زمان خودش یکهتاز بوده و بعد از سالها تقریبا بیمانند است. هنرمندی که برنامه «صندلی داغ» او تقریبا بنیانگذار تاک شوهای تلویزیونی بود. کسی که در دهه شصت جرات می کرد در لباس استاد خرناس با مسئولان سیاسی کشور، در رادیو شوخی کند و همه را روی صندلی داغی بنشاند که هیچ راه فراری از آن وجود ندارد. حالا سالهاست که رد و نشانی از این همین پیشکسوت در صداوسیما به چشم نمیآید و خودش میگوید: «رادیو گوش نمیدهم ترجیح هم میدهم که تلویزیون نبینم» و وقتی از دلیل کم کاریاش میپرسیم میگوید آنچه مدنظر من است، مدنظر مدیران نیست و بالعکس ضمن اینکه سطح سلیقه بسیار کاهش پیدا کرده است.
داریوش کاردان در کافه خبر حاضر شد و با دل مشغولی زیادی که داشت از وضع موجودی که او را ناراحت کرده است گفت، به همین دلیل مصاحبه با او را به دو بخش تقسیم کردیم که در ادامه بخش اول آن را میخوانید.
بگذارید از اینجا شروع کنم که پیش از شروع مصاحبه و در ابتدای صحبتتان گفتید:« من پیر این کارم.» منظورتان بودن جلوی دوربین بودن است، پیر این کار چرا دیگر در تلویزیون حضور ندارد؟
اولا این را باید از تلویزیون بپرسید و این سوال برای من مطرح نیست یا دستکم پاسخش با من نیست و با تلویزیون است، نه فقط تلویزیون بلکه با رادیو و مطبوعات. من در طول این ۴۴ سال که حالا شده ۴۵ سال، هر کاری کردهام از دوبله و نویسندگی گرفته تا اجرا و بازیگری و تعریف از خود نباشد کارهایم بد نبوده؛ یعنی قابل قبول بوده و نزدیک به استاندارد بوده است؛ هرچند خودم قبول ندارم، ولی این که چرا امروز در هیچ کدام از این کارها نیستم جوابش نزد من نیست.
ممکن است پیشنهادی باشد اما داریوش کاردان قبول نکند، گاهی هم ممکن است سیاستها طوری باشد که ترجیح بر این باشد که آنها نخواهند، الان کدام ماجرا است؟
دوگانه است، شاید سه گانه یا چهار گانه؛ یعنی گاهی کارهایی پیشنهاد میشود (نمیخواهم بگویم من شأنی دارم) ولی در شأن من نیست، ممکن است یک نفر، خیلی فرد بدی باشد و یک کار خوب در شأن او نباشد، چون شأنش بد است. واقعیت این است که گاهی به من سریالهایی پیشنهاد میشود و میگویند بیا در این کار بازی کن. اثر را بررسی میکم نه سر و ته دارد، نه محتوا، گاهی هم با من و سلیقهام جور در نمیآید و قبول نمیکنم. گاهی کارهایی که میتوانم انجام دهم، از من خواسته نمیشود. بعضی اوقات هم کارهایی انجام دادهام که نیمه رها شده است.
چرا نیمهکاره رها شده؟
یا از من کاری خواستند که من دوست نداشتم آنگونه کار کنم یا من چیزی گفتم که آنها خوششان نیامده است.
سی سال پیش نقش داریوش کاردان در صداوسیما خیلی پررنگتر بود؛ اما الان نشانی از شما وجود ندارد. چه چیزی تغییر کرده که حالا شما میگویید نمیتوانید با سیاستهای آنان کنار بیایید؟ چه چیزی در این سه دهه تغییر کرده است؟
خیلی چیزها تفاوت کرده است، یکی از چیزهای اصلی این است که سلیقهها خیلی پایین آمده؛ به عنوان مثال طنز مورد قبول من اصلا این طور نیست. من هیچ وقت سعی نکردهام که مردم را با بیژامه راه راه و آفتابه بخندانم، همیشه شوخیهای نیشدار و طنزهای فخیم مدنظرم بودهاست. حتی آن ترانههایی هم که میساختم و به نظر شاد و همراه با رقص میآمد، حرفهایی داشت و همیشه تلاش کردم چیزهای بیهوده نگویم، چون از نظرم اینچیزها خریدار ندارد.
به همین منظور هم از سالها پیش و به طور ضمنی چندین بار اخطار دادم که این فاصله بین یک طنز فاخر با سطح سلیقه مردم در حال افزایش است و طنز ما روزی به جایی خواهد رسید که اول کوچه بازاری و بعد هم مبتذل شود. من اصلا این فضا را بلد نیستم، نه این که بگویم بد است، شاید هم این طنزها لازم باشد، اما من بلد نیستم. اگر هم بلد باشم حاضر نیستم وارد این فضا شوم. اگر بخواهیم از کلمات آنگونه استفاده کنیم اصلا کار سختی نیست حتی فضای فعلی جامعه هم برای این کار آماده شده به همین خاطر هم قصه سریالها و برنامههای جدی هم در همین فضا روایت میشود. بخشی از این اتفاق به دلیل عوض شدن سلیقهها و بخش دیگر آن به عوض نشدن من مربوط است.
امروز میبینیم که در مسیر این تندباد شوخی با هرچیز و جذب مخاطب به هر قیمت، آقایی که یک زمان فیلمهای خیلی خوب و جدی بازی میکرد، امروز در حال قر دادن است، چرا؟ جامعه میخواهد، باز هم نمیگویم این اتفاق بد است، حتی خود من هم در «دفتر یادداشت» کارهایی انجام دادم اما برای پایه ریزی هویت کاکتر بود. شما اگر امروز تبلیغات فیلمها را نگاه کنید، همه در حال رقصیدن هستند. فضا تغییر کرده و اینطور شده که مردم میخواهند چیزهای این چنینی را ببینند.
سلیقهها خیلی پایین آمده؛ به عنوان مثال طنز مورد قبول من اصلا این طور نیست. من هیچ وقت سعی نکردهام که مردم را با بیژامه راه راه و آفتابه بخندانم، همیشه شوخیهای نیشدار و طنزهای فخیم مدنظرم بودهاست، طنز ما روزی به جایی خواهد رسید که اول کوچه بازاری و بعد هم مبتذل شود
گفتید، سطح سلیقه پایین آمده، به نظرتان سطح سلیقه پایین آمده یا آن را پایین آوردهاند؟
اجازه میدهید قبل از این که این سوال را جواب دهم یک چیز دیگر بگویم که در یک رسانه دیگر هم گفتهام؟ سوالاتی نکنید که من نتوانم جواب بدهم و اگر من جواب دهم شما نتوانید منتشر کنید.
شما همیشه خوب پاسخ می دهید. پاسخ دهید ما هم منتشر می کنیم.
اگر شما به رستورانی بروید که فقط تخممرغ داشته باشد، وقتی گارسون بیاید از شما سفارش بگیرد و شما بگویید قرمهسبزی میخواهید، او میگوید نیمرو داریم. باز شما بگویید کباب کوبیده میخواهم، او میگوید نیمرو داریم و در نهایت شما چه میخورید؟ معلوم است، نیمرو. چون غذای آن رستوران فقط همین است و شما هم ناچار هستید که آن را میل کنید چون گرسنه هستید.
جامعه ما گرسنه است، سرگرمی، طنز و حتی خبرهای هیجانانگیز میخواهد. جامعه، مردم و گروههای مختلف ضمنی و اجتماعی از این اخبار و برنامهها لازم دارند، ولی چون جز نیمرو چیزی نیست پس خواه ناخواه از خواسته خودشان پایین میآیند.
در پاسخ به سوالتان هم بایید بگویم این مخلوطی از هردو است. هم خواسته شد مردم سخیف بخندند و هم چارهای نبود. دربسیاری از شوها و کمدیهای قدیم هالیوود و سیتکامها افکت خنده وجود دارد، که میگوید:« لطفا در این لحظه بخندید. اگر هم بلد نیستید بخندید من به شما یاد میدهم و شما را عادت میدهم و شرطیتان میکنم.»
حالا اگر شما یک طنز خوب پخش کنید که معنا هم داشته باشد عده زیادی میپرسند:« ما آمدهایم که تفریح کنیم، این چه میگوید؟ چرا برای یک ساعت خندیدن باید فکر کنم؟ این طور میشود که سلیقهها عوض میشوند. ما برنامهای داشتیم که خودم آن را ساخته بودم و خیلیهای دیگر در فرآیند ساخت آن کمکم کردند. اگر بخواهید میتوانم نام ببرم که کاری که هم میخنداند و هم نکتهای پشت این خنده داشت. کار طوری بود که نکتهای را پشت خندهها میگفت، اما امروز نکتهای در کار نیست. مدتی هم هست که اجازه دادهاند برنامه سازان چیزهایی که قبلا ممنوع بوده را بگویند، که آنها هم انقدر میگویند که از حساسیت میافتد. یک تریلی که دارد سرازیری میرود میگویند خیلی ترمز نگیر، بگذار روی دنده سنگین، چون زیاد که ترمز بگیری از حساسیت میافتد و در مواقع خطر دیگر کار نمیکند.»
یعنی در زمان شما این مسائل به این شدت وجود نداشت؟
من راحت به شما بگویم. نمیدانم بعد از این مصاحبه چه اتفاقی میافتد، اما آن زمانها، وقتی اشاراتی میشد و ما میفهمیدیم که در فلان جا اختلاسی شده، آن را که مطرح میکردیم جامعه تکان میخورد، اما امروز آنقدر این ماجرا زیاد شده اصلا برایمان مهم نیست که چه رقمی دارد و چند میلیارد است و به اصطلاح «کک هیچ کسی نمیگزد» نه مردم و نه مسئولین. انگار واکسینه شدیم، هرچه هم در رادیو و نمایشنامههای طنز بگویند دیگر مهم نیست.
ماجرا این است که مگر امروز کسی رادیو گوش میدهد؟ با توجه به سطح برنامههایی که در حال ساخته شدن است، مگر مانند گذشته مخاطبی باقی مانده است؟ چون آمار صداوسیما نشان میدهد برای سازمانی که ۲۴ هزارمیلیارد تومان بودجهاش برای سال بعد است کم مخاطبترین برنامه ۲ درصد مخاطب داشته و پر مخاطبترین برنامه ۱۷درصد بیننده داشته و ۲۴ درصد هم برای جام ملتهای آسیا را تماشا کردند. شما میگویید نیمرو ارائه میدهد اما به نظر میرسد در همان ارائه نیمرو هم نتوانسته موفق باشد.
ممکن است درست باشد، اما من نمیتوانم این را بگویم. این که آمار شما از کجا آمده را نمیدانم و اصلا از آمار هم خبری ندارم، اما من ترجیح میدهم که تلویزیون نبینم و به جای آن یک فیلم سینمای خارجی یا داخلی ببینم که چند نفر از آن تعریف کردهاند و رادیو هم گوش نمیدهم. دیده بودم که اکثر خانمهای خانهدار رادیو پیام برایشان مثل یکی از لوازم آشپزخانه مثل ملاقه و... است و باید همان جا روشن باشد، بعضی اوقات هم سوار ماشین میشوم رادیو ورزش یا رادیویی که فقط ترانه پخش میکند را میبینم که روشن است. بالاخره ملت به فوتبال یا ترانه علاقه دارند که گوش میدهند و نمیتوانم این را تایید کنم، اما اگر کارم این بود که آمار مخاطبین صدا و سیما را دربیاورم، آن وقت آن را بررسی میکردم.
آن زمانها، وقتی اشاراتی میشد و ما میفهمیدیم که در فلان جا اختلاسی شده، آن را که مطرح میکردیم جامعه تکان میخورد، اما امروز آنقدر این ماجرا زیاد شده اصلا برایمان مهم نیست که چه رقمی دارد و چند میلیارد است و به اصطلاح «کک هیچ کسی نمیگزد» نه مردم و نه مسئولین. انگار واکسینه شدیم
نکتهای که وجود دارد درباره بیان موضوعات است، مخصوصا موضوعات روز جامعه. در یک بازهای از زمان خودِ شما برنامههایی میساختید و طرح مسئله میکردید با صراحت کلام، با زبان نقادانه و با زبان طنز و همه مسائل را در یک قالب میگنجاندید و چندین ساعت برنامه اجرا میکردید. نکتهای که وجود دارد این است که آیا نوع مدیریت مدیران تغییر کرده یا جامعه دیگر دنبال شنیدن نقد نیست؟
صحبت کردن درباره جامعه، جامعهشناس میخواهد، اما من به عنوان یکی از افراد جامعه (حرفهایی که میزنم تخصصی نیست و حرفهای دل خودم است) باید بگویم، جامعه دیگر حوصله نقد ندارد. جامعه دغدغهاش نان، شیرخشک بچه و داروست(بعضی آمپولهای خاص ۱۴۰میلیون تومان است) دغدغه جامعه مسکن است. این جامعه نمیخواهد نقد گوش کند و میگوید:« به من چه؟ باید بیشتر کار کنم تا پول بیشتری به خانهام ببرم، که بتوانم گوشت و تخممرغ و... بخرم. دغدغهما امروز اینهاست و برای این که کسی در آن بالا ۳ میلیارد اختلاس کرده، کاری از دست ما برنمیآید.
فرض کنید من پیک موتوریم، دغدغه من این نیست که چه کسی چهقدر اختلاس کرده است من فقط میخواهم توانایی پرداخت قسطم را داشته باشم. فکر میکنم دغدغه جامعه من، در حال حاضر دیگر فرهنگ، شناخت و ایرانشناسی نیست. ما در جایی قرار گرفتهایم که شبیه رازبقاست و میخواهیم که فقط زنده بمانیم، اما زندگی نمیکنیم، البته جو غالب را میگویم وگرنه خیلیها خیلی قشنگ زندگی میکنند. اصلا نمیخواهیم دنبال نقد باشیم و تنها نقدی که امروز مردم ما میشناسند، نقدی است که به جیب میآید و غیر از آن چیزی نیست. آنها فراغ بال میخواهند؛ یعنی شما باید مشکلات اولیه زندگی را رفع کنی، یک سقف ولو کوچک بالای سرت باشد، بچهات گرسنه نباشد، لباس تنت باشد، دارو بهدستت برسد، آنوقت میتوانی بنشینی درباره فرهنگ صحبت کنی و انتقاد کنی، متاسفانه ما در همان پله اول گیر کردهایم. من نمیدانم که تقصیرکیست، به من هم مربوط نیست؛ چون من اصلا سواد این را ندارم، ولی تقصیر هرکسی است خدا اهلش کند و به او بگوید این رسمش نیست.
کشوری که در مجموع نفت و گاز در جهان، اول است، در ضریب هوشی یکی از کشورهای برتر جهان است و مردمش هوش بسیار بالایی دارند، ضریب نجابت، نوع دوستی، مهمان نوازی، آثار تاریخی، منابع زیرزمینی، روزمینی، کویر و بندرش بالا و ارزشمند است و چیزی کم ندارد و میگویند: «دو کشور در جهان است که اگر درش را کامل ببنند مردمش از گرسنگی نمیمیرند، یکی آمریکاست و یکی ایران» و همه چیز دارد، از نفت، جنگل، برف، سرما و از اردبیل و بوشهر و ارومیه و... نباید چنین وضعیتی داشته باشد.
من ترجیح میدهم که تلویزیون نبینم و به جای آن یک فیلم سینمای خارجی یا داخلی ببینم که چند نفر از آن تعریف کردهاند و رادیو هم گوش نمیدهم
با تمام این شرایط این وضع در شأن ملت ایران نیست. ما یک معلم علوم داشتیم کلاس دوم دبیرستان، آن موقع به ما گفته بود که در یک مقوا کل علوم را در آن خلاصه بنویسیم و نقاشیهایش را بکشیم که اگر آن را زدیم به دیوار و کسی دید خلاصه علوم را در آن ببیند روزی او آمد و گفت مقواهای علومتان را نشان دهید و من اصلا نبرده بودم و هنوز آن را کامل نکرده بودم، وقتی از من پرسید که مقوایم کجاست؟ گفتم:« من یک مقوای خیلی بزرگتر از بقیه گرفته بودم و آن را رنگ کرده بودم و حتی پرندهها را کشیده بودم و برادرم خیلی خوش خط آن را نوشته بود و.... معلمم گوشم را گرفت و گفت:« خیلی کارها کردی اما من نمیبینم.» ما سالهاست داریم درباره عدالت اجتماعی و فرهنگ غنیمان صحبت میکنیم. سالهاست داریم پز میدهیم و آمار میدهیم. همهامان هم داریم این کار را میکنیم، اما این مقوای علوم خالیست و من چیزی نمیبینم که یا من کورم یا واقعا خبری نیست. کسی میآید سنگک را تبلیغ کند؟ نه. مردم خودشان میروند آن را میخرند، اما چیزهای دیگر مثل آدامس و خوراکی مدام در حال تبلیغ شدن هستند، چون گرفتن و نگرفتنش برای مردم فرقی نمیکند، اما با تبلیغات کاری میکنند که مردم بخرند. اصلا احتیاجی نیست شما بگویید تورم ما بالا رفته یا پایین رفته یا چهارجا آسفالت شده، نیازی به اینها نیست و اگر انجام دهید مردم نتیجه را میبینند.
منبع خبر: خبر آنلاین ![]()
اخبار مرتبط: داریوش کاردان: تلویزیون نمیبینم، رادیو هم گوش نمیدهم
حق کپی © ۲۰۰۱-۲۰۲۶ - Sarkhat.com - درباره سرخط - آرشیو اخبار - جدول لیگ برتر ایران
