صادق خلخالی: به هویدا گفتم برو توالت را پاک کن!/ اگر امام بگوید یک گلوله در مغز خودت خالی کن، خدا می‌داند لحظه‌ای درنگ نمی‌کنم

صادق خلخالی: به هویدا گفتم برو توالت را پاک کن!/ اگر امام بگوید یک گلوله در مغز خودت خالی کن، خدا می‌داند لحظه‌ای درنگ نمی‌کنم
خبر آنلاین

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، در تیرماه ۱۳۵۸، باقر عالیخانی خبرنگار مجله‌ی «فردوسی» به سراغ صادق خلخالی حاکم شرع دادگاه‌های انقلاب رفت و درباره‌ی مسائل مختلف از جمله اعدام‌ سران رژیم گذشته با وی به گفت‌وگویی مفصل پرداخت. بخش‌هایی از این گفت‌وگو را به نقل از مجله‌ی فردوسی شماره‌های ۳۳ و ۳۴ (۵ تیر و ۱۲ تیر ۵۸) در پی می‌خوانید:

در مورد مسائل ملی قاطعانه عمل خواهید کرد و گذشت هم نخواهید کرد؟

تا حالا که دیده‌اید این‌طوری بوده، حالا بعد از مدتی شاید مثلا لازم باشد که بنده در هیچ کای دخالت نکنم. ببینید من آدم آزاده‌ای هستم که لحظه‌ای نمی‌توانم جایی بند بشوم. حتی در تبعید هم که بودم چون کاری نمی‌توانستم بکنم حداقل تا می‌توانستم پیاده‌روی می‌کردم. تمام دهات انارک مرا می‌شناختند. اما حالا دارم می‌بینم که آزادی از من سلب شده و بنده ناچارم همیشه با پاسدار فرضا زندگی کنم... خیلی دلم می‌خواهد پیاده راه بروم، خب دیگر نمی‌توانم... آقاجان واقعیت اینه، بهار کارمان را کرده‌ایم حالا دیگر خزانش است. البته اگر امام به بنده هر امری بفرمایند، حتی اگر بگویند یک گلوله به مغز خودت خالی کن، خدا می‌داند لحظه‌ای درنگ نمی‌کنم چون ایمان دارم به ایشان، آن هم ایمان مطلق. چرا؟ لابد مسائل اسلام اقتضا می‌کند و ما هم که همیشه ماندنی نیستیم. من از آن چیزی که همیشه نفرت داشته و دارم این است که مردی در رختخواب بمیرد؛ دکتر بیاید، سرم بزند، دوا بدهد و من می‌دانم که عاقبت مرا می‌کشند. این مسئله‌ی من است. من اما خدمتم را به اسلام و مملکت کرده‌ام. من آن شبی که این «ریاضی» ناجنس را محاکمه می‌کردم فهمیدم که عصرها برای تفریح می‌رفته به زندان اوین و شکنجه دادن جوان‌ها را تماشا می‌کرده است. این تفریح این آقای رئیس مجلس بود! آخه اسم این را چی باید گذاشت؟ یک آدم که سادیسم دارد؟ یا چی آخر؟ ما گرفتار این‌جو آدم‌ها بودیم و خدا می‌داند آن شبی که این‌ها را کشتیم دلم خنک شد.

منبع خبر: خبر آنلاین

اخبار مرتبط: صادق خلخالی: به هویدا گفتم برو توالت را پاک کن!/ اگر امام بگوید یک گلوله در مغز خودت خالی کن، خدا می‌داند لحظه‌ای درنگ نمی‌کنم