اکرم خانم! مبادا روضهات را تعطیل کنی
هنوز هم مثل همان پنج شش سالگیام هستم که آخر مهمانی و روضهها که دنبال سینی چای بودم. نمیدانم چه لذتی در نوشیدن چای داغ در دمای عصر گرم تابستان آنهم در حیاطی که هیچ وسیله سرمایشی ندارد، وجود دارد؟!
چشمم به میز سماور گوشه حیاط افتاد، دقیقا کنار پنجره یکسره بزرگی که به زیرزمین خانه منتهی میشد. دخترهایی که مسئولیت پذیرایی داشتند، خیلی سریع سینی استکان را به دست دیگری دادند تا به مهمانان برسانند. تا چای آخر روضه برسد، سر صحبت را با خانمی که مثل من لبه باغچه نشسته بود، باز کردم.
_ من خواهر صاحبخانهام. آبجی دهه دوم را روضه میگیره. فامیل و همسایه میان. خدا رو شکر رونق مجلسش خوبه. ببخشید مجلس
امام حسینه...
_خودشون کجان؟
_ یک دقیقه روی زمین بند نمیشه. بذار
صداش کنم.
با دست خواهرش را فراخواند و ماجرای گزارش روضه را گفت.
سلام و احوالپرسی گرمی بین من و «اکرم خانم عباسیان» رد و بدل شد. خانم خوشرویی که خود را ملزم میدانست با همه مهمانان خوشوبش کند و همانطور که سطل آشرشته را دست آنها میدهد تا دم در بدرقه کند. خانم عباسیان گفت: مهمونا رو بدرقه کنم. میام خدمت شما.
تا چای را سر بکشم، خواهر خانم عباسیان به دختر نوجوانی اشاره کرد که چند آکسسوری و جوراب روی پارچهای چیده بود و منتظر بود خانمها از او خرید کنند: بالاخره باید یاد بگیره زندگی کنه!
لبخندی زد و به دختر سفارش کرد با خانمها حرف بزن، تبلیغ کن!
روضههای ماهانه مادرم را ادامه دادیم
انتظارم برای حضور خانم عباسیان کمی طول کشید، خجالتزده به من سر میزد و اشاره میکرد که باید همه را بدرقه کند. بالاخره به دخترش مهدیه سپرد که بقیه امور با تو.
کنارم نشست و گفت: من خیلی خوب بلد نیستم حرف بزنم. گفتم: من حرفهای شما رو مکتوب میکنم. گوشی را از دستم گرفت و قصه راهاندازی روضهاش را روایت کرد: «حدود ۲۰ ساله این روضه رو میگیرم. دو سال اول در خانه قبلی و ۱۸ سال هم اینجا. وقتی مادرشوهرم از دنیا رفت، همسرم گفت من که نمیتونم برای مادرم کاری انجام بدم. روضههای ماهانه مادرم رو ادامه بدیم. اون تصمیم بهانه شد تا دهه دوم رو روضه بگیریم.
ما سرمایهای هم برای روضه نداشتیم. آن روزها همسرم پیکموتوری بود و الان هم راننده تاکسی اینترنتی است، اما دل به دریا زدیم. من همه سال پسانداز میکنم تا روضه را بگیرم. حتی زمانی که کرونا آمد و همه میترسیدند، من روضه را ترک نکردم. بهخاطر حفظ سلامت مردم حیاط را فرش کردم و همین جا مثل امروز روضهها را خواندیم».
اکرمخانم بعد از یک تنفس کوتاه که توسط حاجیهخانم و دخترش مهدیه فراخوانده شد دوباره کنارم نشست و ادامه داد: «حاجیهخانم خیلی با ما همراه است. منظورم صاحبخانهمان است. ما اینجا مستأجریم. خدا را شکر کنار ما هستند و پابهپای ما در روضه شرکت میکنند».
از ماجرای روضههای دوره کرونا پرسیدم که چطور شد نترسیدید؟ گفت: «دخترم خوابی دیده بود. باید روضه را میگرفتیم، هرچند همان ایام دامادم از دنیا رفته بود و دخترم همراه فرزندش به خانه برگشت. خیلی غصه داشتم اما آنجا فهمیدم هیچ بهانهای برای ترک مجلس امامحسین(ع) نداریم؛ حتی اگر کرونا بیاید. مجلس حسینی، برای ما معجزه است. خانمها سر دیگ نذر میکنند، دو خواهر به برکت همین روضه بچهدار شدند و دختری ازدواج کرد. یادم هست چندسال پیش جلوی ورودی خانه بر اثر نشست، حفرهای دهان باز کرده بود. پسر صاحبخانه داخل آن حفره افتاد و بدون کمترین آسیبی نجات پیدا کرد. حاجیهخانم گفت: اکرمخانم! این از برکت روضهای است که در خانه ما میگیری. مبادا روضهات را تعطیل کنی.
این را من نمیگویم چون روضه میگیرم. من فقط نوکری آقا را میکنم. هرکسی که میآید با جان و دل سعی میکند در این روضه سهیم شود. یکی نخود آش را میآورد و یکی میوه و ... . من در این همراهیها فقط محبت امامحسین(ع) را میبینم که در دل مردم خانه کرده. مثل دل من و خانوادهام. ۲۰ سال است روضه را با آبرومندی گرفتهام و انشاءا... ادامه میدهم.»
عشق، حسین است و بس
ورودی مجلس از در بزرگی بود که به حیاط خانه باز میشد. دیوارهای حیاط با کتیبههایی مزین به نام شهدای کربلا سیاهپوش شده بود. روی زمین قالیهای رنگارنگ، موکت و روفروشی پهن کردیم. من وقتی رسیدم که آقای روضهخوان داشت ذکر مصیبت میگفت. چادر زنها روی صورتشان بود و صدای ناله و ضجه آنها دلم را ریشریش کرد. چه میشود که با گذر قرنها از روز واقعه، آدمهای بسیاری مثل زنان این جمع بر مصیبت عاشورا چنین اشک میریزند و مانند مادر فرزندمرده ناله سر میدهند؟ مثلا آن پیرزن نحیفی که چند پاره استخوان است و روی پله کنار نردهها نشسته چند روز برای امام گریه کرده؟ چقدر دلش گرفته که در این سن و سال هنوز برای رقیه و علیاصغر از سویدای دل ناله سر میدهد؟ دختر نوجوانی که کنار مادرش نشسته چطور از اشکریختن برای روضه حسین زهرا(س) ابایی ندارد؟ غرور نوجوانی و نشاط زندگی او کجا رفته؟ این سوالات روشنفکرمآبانه که گاهی ذهنم را قلقلک میدهد یک جواب دارد: «عشق، حسین است و بس ... .»
منبع خبر: جام جم ![]()
اخبار مرتبط: اکرم خانم! مبادا روضهات را تعطیل کنی
حق کپی © ۲۰۰۱-۲۰۲۶ - Sarkhat.com - درباره سرخط - آرشیو اخبار - جدول لیگ برتر ایران
