اخبار انگبین

آموزش آشپزی؛ از خورش فندق قاتق تا طرز تهیه شیره انجیر و سرکه انگبین + تصاویر
باشگاه خبرنگاران

آموزش آشپزی؛ از خورش فندق قاتق تا طرز تهیه شیره انجیر و سرکه انگبین + تصاویر

باشگاه خبرنگاران - ۱ شهریور ۱۳۹۹
در گزارش زیر طرز تهیه چند نوع غذای خوشمزه و مقوی را به شما آموزش می‌دهیم. به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران جوان، در بسته آشپزی زیر قصد داریم شما را با دستور پخت چند نوع غذای خوشمزه ایرانی و فرنگی آشنا کنیم.   بیشتربخوانید آموزش آشپزی؛ از سالاد مصری و دلمه بِه تا...
خورشیدی غریب، برخاسته از دریای تبریز/شمس تبریزی کیست؟
خبرگزاری مهر

خورشیدی غریب، برخاسته از دریای تبریز/شمس تبریزی کیست؟

خبرگزاری مهر - ۷ مهر ۱۴۰۳
خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، طاهره طهرانی: شمس الدین محمد پسر علی پسر ملک داد تبریزی، کسی است که بسیاری از ما او را به نام شمس تبریزی می‌شناسیم. هرچند «شناختن» برای مردی به غریبی او واژه عجیبی است. می‌توان گفت که در تمام طول عمر سعی اش بر... که از آن دم که تو سفر کردی از حلاوت جدا شدیم چو موم همه شب همچو شمع می‌سوزیم بآتشش جفت و ز انگبین محروم در فراق جمال او ما را جسم ویران و جان در او چون بوم بی‌حضورت سماع نیست حلال همچو شیطان طرب شده مرحوم یک غزل بی تو هیچ گفته نشد تا رسیدن آن مُشَّرَفه مفهوم پس به ذوق سماع نامه تو غزلی پنج شش بشد منظوم مُشَّرَفِه، نامه یا دست‌نوشته‌ای کوتاه است از کسی که مقام بالاتر دارد به کسی که در مقامی پایین‌تر قرار گرفته است
تا نگرداند نظر حیدر، نگردد آسمان / صائب، مدیحه سرای امیرالمؤمنین
خبرگزاری مهر

تا نگرداند نظر حیدر، نگردد آسمان / صائب، مدیحه سرای امیرالمؤمنین

خبرگزاری مهر - ۳ تیر ۱۴۰۳
خبرگزاری مهر _ گروه فرهنگ و ادب؛ طاهره طهرانی: میرزا محمد علی تبریزی که ما به نام صائب تبریزی میشناسیمش، شاعری زبردست و مضمون پرداز است که در ابتدای دوره صفویه چشم به جهان گشود. پدرش میرزا عبدالرحیم تبریزی از تاجرانی بود که به دستور شاه عباس اول از تبریز... ای سواد عنبرین فامت سویدای زمین مغز خاک از نکهت مشکین لباست خوشه چین موجه ای از ریگ صحرایت صراط المستقیم رشته‌ای از تار و پود جامه ات حبل المتین غنچه پژمرده‌ای از لاله زارت شمع طور قطره افسرده ای از زمزمت در ثمین در بیابان طلب یک العطش گوی تو خضر در حریم قدس یک پروانه ات روح الامین مصرع برجسته ای دیوان موجودات را از حجر اینک نشان انتخابت بر جبین میهمانداری به الوانهای نعمت خلق را چون خلیل الله داری هر طرف صد خوشه چین طاق ابروی ترا تا دست قدرت نقش بست قامت افلاک خم شد، راست شد پشت زمین مردم چشم جهان بین سپهر اخضری جای حیرت نیست گر باشد لباست عنبرین شش جهت چون خانه زنبور پرغوغای توست کهکشان از نوشخند توست جوی انگبین عالم اسباب را از طاق دل افکنده‌ای نیست نقش بوریا در خانه ات مسندنشین تا به کف نگرفته بود از سایه ات رطل گران در کشاکش بود از خمیازه رگهای زمین با صفای جبهه صاف تو از کم مایگی چون دروغ راست مانندست صبح راستین آب شوری در قدح داری و از جوش سخا می‌کنی تکلیف خلق اولین و آخرین از ثبات مقدم خود عذرخواهی می‌کنی پای عصیان هر که را لغزید از اهل زمین روی عالم را ز برگ لاله داری سرخ‌تر گرچه خود چون داغ می پوشی لباس عنبرین بوسه در یاقوت خوبان دارد آتش زیر پا بر امید آن که خدام ترا بوسد زمین گرد فانوس تو گشتن کار هر پروانه نیست نقش دیوارست اینجا شهپر روح الامین تا ز دامنگیریت کوته نماند هیچ دست می‌کشی چون پرتو خورشید دامن بر زمین هر گنهکاری که زد بر دامن پاک تو دست گرد عصیان پا کردی از رخش با آستین ساغر لبریز رحمت را تو زمزم کرده‌ای چون به رحمت ننگری در سینه‌های آتشین؟ تا به روی خاک تردامن نیفتد سایه ات پهن سازد هر سحر خورشید دامن بر زمین تا شبستان فنا جایی ناستد چون شرر گر به روی آتش دوزخ فشانی آستین انبیا چندین چه می‌کوشند در تعمیر تو؟ گنج رحمت نیست گر در زیر دیوارت دفین در هوای حسن شورانگیز آب زمزمت جمله از سر رفت دیگ مغزهای آتشین نیستی گر مهردار رحمت پروردگار چون نگین بهر چه داری این سیاهی بر جبین؟ هست اسماعیل یک قربانی لاغر ترا کز نم خونش نکردی لاله گون روی زمین گر زبان ناودانت چون قلم می‌داشت شق پاک می‌شد از غبار معصیت روی زمین تا در تکلیف بر روی جهان واکرده‌ای در پس درمانده است از شرم، فردوس برین در حریم جنت آسای تو اهل دید را در نظر می‌آید از هر شمع جوی انگبین ناودان گوهر افشانت ز رحمت آیه‌ای است از حریم لطف نازل گشته در شأن زمین گر نه ای روشنگر آئینه دل‌ها، چرا جامه و دست و رخت پیوسته باشد عنبرین؟ ایمنند از آتش دوزخ پرستاران تو حق گزاری شیوه توست ای بهشت هشتمین غفلت و نسیان ندارد بر مقیمان تو دست برنچیند دانه‌ای بی ذکر مرغی از زمین هیچ کس ناخوانده نتواند به بزمت آمدن چون در رحمت نداری گرچه دربان در کمین می زنی یک ماه دامن بر میان در عرض سال می‌دهی سامان کار اولین و آخرین پس از شمردن تک تک این صفتها برای کعبه و اشاره به حج و فضیلت آن، مهمترین و بهترین تعریف از خانه خدا را این می‌داند که محل تولد علی بن ابیطالب بوده است و سپس به ذکر فضائل آن حضرت می‌پردازد
قصیده بهاریه سعدی، جمال‌ستایی شیخ اجل
خبرگزاری مهر

قصیده بهاریه سعدی، جمال‌ستایی شیخ اجل

خبرگزاری مهر - ۳ اردیبهشت ۱۴۰۳
‌خبرگزاری مهر _ گروه فرهنگ و ادب؛ طاهره تهرانی: سعدی شاعر زیبایی‌هاست، به جمال و زیبایی در هر ساحتی واکنش نشان می‌دهد. چه زیبایی انسانی، چه طبیعت، چه کلام و چه اخلاق. شُعرا سعدی را به خاطر غزلیاتش که الحق لطیف و شگفت انگیز است می‌ستایند، اما قصائد سعدی میدانی... پاک و بی‌عیب، خدایی که به تقدیر عزیز ماه و خورشید مُسَخَّر کند و لیل و نهار پادشاهی نه به دستور (وزیر) کند یا گنجور (خزانه دار) نقشبندی نه به شَنْگَرف کند یا زَنگار چشمه از سنگ برون آید و باران از میغ انگبین از مگسِ نَحْل و دُر از دریا بار نیک بسیار بگفتیم درین باب سخن و اندکی بیش نگفتیم هنوز از بسیار تا قیامت سخن اندر کرم و رحمت او همه گویند و یکی گفته نیاید ز هزار آنکه باشد که نبندد کمر طاعت او؟ جای آنست که کافر بگشاید زُنّار از اینجای قصیده سعدی با تغییر مخاطب و استفاده از صنعت التفات، مستقیماً پروردگار را مخاطب خود قرار می‌دهد و در ابیاتی مناجات گونه به درگاه خدا استغفار می‌کند

بُلداجی؛ پایتخت «گَز» ایران

خبرگزاری مهر - ۵ فروردین ۱۴۰۳
«گز» نام یکی از شیرینی‌های معروفی است که از ترکیب چند ماده مهم که مهمترین آن انگبین، سفیده تخم مرغ، مغز پسته و بادام است ساخته می‌شود. «گز» از مجموعه شیرینی‌های خشک و فرآورده‌های سنتی ایران به شمار می‌رود که تولید آن متعلق به دوره قاجار و در گذشته نیز...«گز» نام یکی از شیرینی‌های معروفی است که از ترکیب چند ماده مهم که مهمترین آن انگبین، سفیده تخم مرغ، مغز پسته و بادام است ساخته می‌شود
دامن اولاد حیدر گیر و از طوفان مترس
خبرگزاری مهر

دامن اولاد حیدر گیر و از طوفان مترس

خبرگزاری مهر - ۱۵ بهمن ۱۴۰۲
خبرگزاری مهر _ گروه فرهنگ و ادب؛ طاهره تهرانی: مجدالدین ابوالحسن کسایی مروزی، زاده‌ ۳۴۱ هجری قمری، شاعر قرن چهارم هجری قمری است و اهل مرو در خراسان آن روز و ترکمنستان امروز، که در اواخر دوره سامانیان و اوایل دوره غزنویان می‌زیسته‌ است. نظامی عروضی نام او را در... فهم کن گر مؤمنی فضل امیرالمؤمنین فضل حیدر، شیر یزدان، مرتضای پاکدین فضل آن کس کز پیمبر بگذری فاضل‌تر اوست فضل آن رکن مسلمانی، امام المتّقین فضل زین الاصفیا، داماد فخر انبیا کآفریدش خالقِ خلق آفرین از آفرین ای نواصب، گر ندانی فضل سرّ ذوالجلال آیت قُربی نگه کن و آن ِ اصحاب الیمین قل تعالو ندع بر خوان، ور ندانی گوش دار لعنت یزدان ببین از نبتهل تا کاذبین لا فتی الّا علی برخوان و تفسیرش بدان یا که گفت و یا که داند گفت جز روح الامین؟ آن نبی، وز انبیا کس نی به علم او را نظر وین ولی، وز اولیا کس نی به فضل او را قرین آن چراغ عالم آمد، وز همه عالم بدیع وین امام امت آمد، وز همه امت گزین آن قوام علم و حکمت چون مبارک پی قوام وین معین دین و دنیا، وز منازل بی معین از متابع گشتن او حور یابی یا بهشت وز مخالف گشتن او ویل یابی با انین ای به دست دیو ملعون سال و مه مانده اسیر تکیه کرده بر گمان، برگشته از عین الیقین گر نجات خویش خواهی، در سفینه نوح شو چند باشی چون رهی تو بینوای دل رهین دامن اولاد حیدر گیر و از طوفان مترس گرد کشتی گیر و بنشان این فزع اندر پسین گر نیاسایی تو هرگز، روزه نگشایی به روز، وز نماز شب همیدون ریش گردانی جبین، بی تولّا بر علی و آل او دوزخ تو راست خوار و بی تسلیمی از تسنیم و از خلد برین هر کسی کو دل به نقص مرتضی معیوب کرد نیست آن کس بر دل پیغمبر مکّی مکین ای به کرسی بر نشسته، آیت الکرسی به دست نیش زنبوران نگه کن پیش خان انگبین گر به تخت و گاه و کرسی غرّه خواهی گشت، خیز سجده کن کرسی‌گران را در نگارستان چین سیصد و هفتاد سال از وقت پیغمبر گذشت سیر شد منبر ز نام و خوی تگسین و تگین منبری کآلوده گشت از پای مروان و یزید حق صادق کی شناسد وانِ زین العابدین؟ مرتضی و آل او با ما چه کردند از جفا یا چه خلعت یافتیم از معتصم یا مستعین؟ کان همه مقتول و مسموم اند و مجروح از جهان وین همه میمون و منصورند امیرالفاسقین ای کسایی، هیچ مندیش از نواصب وز عدو تا چنین گویی مناقب دل چرا داری حزین؟ در انتهای این قصیده با شجاعت تمام و بر خلاف رویه مرسوم شُعَرای وقت که عمدتاً مدح کننده درباریان و شاهان بودند، به جای مدح سلاطین به سرزنش و نکوهش جایگاه آنها در برابر اهل بیت می‌پردازد
برخورد دستگاه قضا با عوامل برداشت گیاه آنغوزه در کوهسرخ
ایسنا

برخورد دستگاه قضا با عوامل برداشت گیاه آنغوزه در کوهسرخ

ایسنا - ۱۲ خرداد ۱۴۰۲
ایسنا/خراسان رضوی رئیس اداره منابع طبیعی و آبخیزداری شهرستان کوهسرخ از ورود دستگاه قضا در برخورد با کسانی که به طور غیرمجاز اقدام به جمع‌آوری گیاه آنغوزه کنند خبر داد.  محمدحسین جوادی‌مقدم در گفت و گو با ایسنا اظهار کرد: چون برداشت‌های بی‌رویه و غیر اصولی، خشکسالی و... گیاه آنغوزه... در حال حاضر زعفران، انغوزه، ریواس، انگبین، باریجه، آویشن، ترنجبین، اسپند از مهمترین گیاهان دارویی در کوهسرخ است

آگاهی‌رسانی در شرایط مقتضی یکی از جدی‌ترین مسئولیت‌های تئاتر است | وقتی فقط یکجا به بودنم افتخار می‌کنم آنجا خواهم ماند

جام جم - ۶ دی ۱۴۰۱
وی در برهه‌ای از زمان به آلمان مهاجرت کرد و در آنجا به تئاتر ادامه داد اما غربت را تاب نیاورد و به وطن بازگشت. او این‌بار به دماوند رفت و در آنجا گروهی تشکیل داد به نام چکاوک و این گروه در سراسر استان تهران توسعه یافت و... در این ‌نمایش کمتر پیش آمده که قدری انگبین به سرکه افزوده باشم
درآمد من هر ماه، دو تا سه برابر می شود!
تابناک

درآمد من هر ماه، دو تا سه برابر می شود!

تابناک - ۱۷ آذر ۱۴۰۱
عسل طبیعی کوهستان عسل طبیعی اصل و مرغوب در زمان های دور در قرن شانزدهم میلادی به عنوان یک شیرین کننده استفاده می شد و به این دلیل بود که دسترسی به شکر به عنوان یک شیرین کننده محدود بود، مجموعه عسل دنیا برای رفاه و رضایت شما بهترین و... عسل یا انگبین یک ماده غذایی است که فک کنم همه ما دوست داریم در سبد غذایی خودمان آنرا داشته باشیم و حتی خرس ها هم از این ماده غذایی بسیار لذت می برند طوری که به کندو های زنبور عسل هجوم می آورند و دستیابی به انگوین را به قیمت نیش زنبورها تحمل می کنند

روایت یک زندانی از وقایع زندان اوین

رادیو زمانه - ۲۴ مهر ۱۴۰۱
ای مسلمین بدانید اسلامتان همین است -شعری از اسماعیل خویی ای مسلمین بدانید اسلامتان همین است ایین جور و جهل است دین نفاق و کین است اسلام دین زور است ایین مرگ و گور است از لطف و مهر دور است با قهر و کین عجین است کابوس خوف... ای مسلمین بدانید اسلامتان همین است -شعری از اسماعیل خویی ای مسلمین بدانید اسلامتان همین است ایین جور و جهل است دین نفاق و کین است اسلام دین زور است ایین مرگ و گور است از لطف و مهر دور است با قهر و کین عجین است کابوس خوف و خون است افسانه اش فسون است عفوش فسانه گون است ذاتش دروغگین است از راه راست گوید راهش ولی به گور است پیوسته علم جوید علمش ولی به چین است وقتی خداست قهار ارد پیمبرش قهر وقتی خدا چنان است پیغمبرش چنین است گوید فغان فغان از انکش مجیب خوانید جوید امان امان از انی که تان امین است دعوت به رستگاری وان با زبان شمشیر این دین منجیان نیست این دین غاصبین است در اقتدار شمشیر هنگام ضعف تزویر راز بقای دین تان این بوده است و این است شاد است زندگانی در ذات خویش و مذهب تان ضد زندگانی است زیرا که غم گزین است اسلام راستین تان خودکامه پرور امد در رد دین تان این برهان راستین است با پیر عقل گفتم کان اصل فتنه چبود بنمود منبری را کان بیگمان همین است اسلام بی ولایت قولی خلاف عقل است چون بی نگین توان داشت نقشی که بر نگین است پس گونه ای از اخوند باید به جای ماند این مقتضای الشرع _ الانورالمبین است اخوند کیست یا چیست بسیار از او ندانم دانم که ذات خدعه ست دانم که عین کین است افعی بود ندانم یا عنکبوت اما دانم که زهرناک است دانم که دام کین است خلقی نشسته دیدم بر گرد منبر او گفتم ببین سلیمان با دیو همنشین است پردازد او رسالات وان جمله در نجاسات انکش به دیده ناید نسرین و یاسمین است رندان شادخو را گوید هزار نفرین خامان مرگجو را از او صد افرین است با مرد و زن در اندم از همدلی زند دم تیغش به زیر جامه ست سنگش در استین است با وعده های شیرین جان ها کشد به اتش زنبور دوزخ است او زهرش در انگبین است لعنت کند بر ابلیس حال انکه خود به تلبیس فربه تر ز شیطان ملعون تر از لعین است مهرش جواز غارت سجاده نطع کشتار داغ سیاه کاریست انش که بر جبین است از کشته پشته سازد کین شیوه الهی ست صد گونه خدعه یازد کین اقتضای دین است هر جای کش گذاریست گویا که مرگزاری ست زنهار از ان مکانی کو اندر ان مکین است تا گرم باشدش نان سازد تنوری از جنگ خار و خس تنورش جان های نازنین است چشم شما گواه است کاخوند فتنه خواه است بر چشم شک نشاید این چشمه یقین است باری امان مجویید زین دام خوف و خون تا اسلام در زمان است اخوند در زمین است اری امان مجویید ای کاروانیان تا اسلام در زمان است اخوند در زمین است اری امان مجویید ای کاروانیان تا این تیر در کمان است وین دزد در کمین است یا علم کافتاب است یا دین که عین خواب است حکمت اگر شناسید این حکم واپسین است