اخبار اونجا
حرکت عجیب اونانا: اونجا چیکار میکنی! (عکس)
ورزش ۳ - ۸ آذر ۱۴۰۲
به گزارش "ورزش سه"، در دور پنجم از مرحله گروهی لیگ قهرمانان اروپا، منچستریوناید میهمان گالاتاسرای است و برای زنده نگه داشتن امیدهای خود برای صعود از این گروه بعد از بایرن مونیخ نیاز به یک برد حتمی در ورزشگاه ترسناک تیم ترکیهای دارد. این بازی بسیار جذاب دنبال...
روایتی زنانه از شخصیتی ضداجتماعی/ «داری اونجا چیکار میکنی؟»
خبرگزاری مهر - ۲ مرداد ۱۴۰۲
آریو راقبکیانی کارگردان نمایش «داری اونجا چیکار میکنی؟» که این روزها در تماشاخانه انتظامی روی صحنه است در گفتگو با خبرنگار مهر درباره این نمایش گفت: نمایش «داری اونجا چیکار میکنی؟» شامل شش اپیزود است و از مجموعه نمایشنامههای کوتاه کتاب «تمامنخ» اثر شل سیلور استاین گرفته شده که با...آریو راقبکیانی کارگردان نمایش «داری اونجا چیکار میکنی؟» که این روزها در تماشاخانه انتظامی روی صحنه است در گفتگو با خبرنگار مهر درباره این نمایش گفت
نمایشنامه سیلور استاین در تالار انتظامی
ایسنا - ۲۰ تیر ۱۴۰۲
اجرای نمایش «داری اونجا چی کار میکنی؟ و چند اپیزود دیگر» و پیام استاندار یزد به جشنواره تئاتر قدمگاه از جمله رویدادهای نمایشی در روزهای اخیر است. نمایش «داری اونجا چی کار میکنی؟ و چند اپیزود دیگر» به کارگردانی آریو راقب کیانی در تماشاخانه استاد انتظامی روی صحنه میرود. اجرای نمایش «داری اونجا چی کار میکنی؟ و چند اپیزود دیگر» و پیام استاندار یزد به جشنواره تئاتر قدمگاه از جمله رویدادهای نمایشی در روزهای اخیر است
سپاه اینجا ،سپاه اونجا، بختکی به نام سپاه رونمایی از دستاورد جدید سپاه در زمینه مقابله با کرونا!
پیک ایران - ۲۸ فروردین ۱۳۹۹
سپاه اینجا ،سپاه اونجا، بختکی به نام سپاه رونمایی از دستاورد جدید سپاه در زمینه مقابله با کرونا! سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در ایران می گوید که از "سامانه هوشمند تشخیص لحظهای ویروس کرونا با نام مستعان" رونمایی شده است. پاسدار حسین سلامی فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی،... سپاه اینجا ،سپاه اونجا، بختکی به نام سپاه رونمایی از دستاورد جدید سپاه در زمینه مقابله با کرونا! سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در ایران می گوید که از "سامانه هوشمند تشخیص لحظهای ویروس کرونا با نام مستعان" رونمایی شده است
متن پیاده شده گفتوگو با همایون علیزاده
رادیو زمانه - ۲۲ تیر ۱۴۰۳
[مرد] شنونده رادیو زمانه هستید از آمستردام [مجری] همایون علیزاده از پیشکسوتان جامعه مدنی ایران و از بنیانگذاران کمیته دفاع از حقوق بشر در ایران است او همچنین عضو هیئت مدیره سازمان عفو بین الملل فعال در سازمان ملل و معاون بخش پناهندگی و مهاجرت وزارت خارجه اتریش بوده... [مرد] شنونده رادیو زمانه هستید از آمستردام [مجری] همایون علیزاده از پیشکسوتان جامعه مدنی ایران و از بنیانگذاران کمیته دفاع از حقوق بشر در ایران است او همچنین عضو هیئت مدیره سازمان عفو بین الملل فعال در سازمان ملل و معاون بخش پناهندگی و مهاجرت وزارت خارجه اتریش بوده او کتابی نوشته با نام کسی که سازش نکرد این کتاب هنوز به فارسی منتشر نشده اما با او به گفتگو نشستم چی شد که تصمیم گرفتین این کتاب رو بنویسین؟ [مهمان] ببینید خب من به خاطر بچگی هام به هر حال در یه خانواده سیاسی بزرگ شدم بعد خب من سه سال بیمارستان بودم سرطان استخون داشتم بعد از قطع پا به هر حال شروع کردم اینجا دیپلم گرفتن شبها باید کار میکردم و بعد به خاطر ساسان صمیمی بهبهانی که از دوستهای صمیمیم بود که عضو سازمان مجاهدین خلق زمان شاه بود و اعدام شد در عفو بین الملل فعالیت داشتم که بعدا عضو هیئت مدیره شدم و بعد هم خب من دو تا درس خوندم من هم علوم سیاسی فرانسه در دانشکده فلسفه و در دانشکده حقوق، حقوق اتریش رو خوندم که بعد از اون خب ما قرار بود که بریم ایران ولی خب زمان انقلاب اتفاقا من ایران بودم چون امنستی اونجا فعالیت داشتم تونستم بعد از آزاد شدن زندانی های سیاسی زمان شاه با خیلیاشون مصاحبه بکنم و این مصاحبه رو بعدا از طریق امنستی منتشر شد و بعد خب من نتونستم ایران بمونم برگشتم و رفتم آکادمی دیپلماسی وزارت امور خارجه رو طی کردم دوره دو ساله پست گرجویت استادی که بعدا وارد وزارت امور خارجه شدم بعد از اون وارد وزارت کشور اتریش شدم و اونجا به هر حال معاون بخش پناهندگی و مهاجرت شدم، مهاجرت بودم ولی موقعی که از ایران برگشتم ۱۹۸۱ خب چون با زندانیان سیاسی زمان شاه در تماس بودم و یکی از اونها سیامک لطف الهی بود که جزء سازمان انقلابی بود و زمان شاه حبس ابد گرفته بود و قبل از انقلاب آزاد شد که در حقیقت من تمام مدت از طریق اون با بچه های زندان در تماس بودم و ما– من یکی از بنیانگذاران کمیته دفاع از حقوق بشر در ایران در سال ۱۹۸۱ و موقعی که بنی صدر عزل شد و اعدام ها شروع شدن خب ما این کمیته رو تشکیل دادیم در وهله اول هدف ما اعتراضات به نقض حقوق بشر و رسیدگی به وضع زندانی سیاسی در جمهوری اسلامی بود ولی همونجور که میدونین از ماه ژوئن ۱۹۸۰ که اعدامهای سراسری شروع شدن خب خیلی از بچه های سیاسی مجبور به فرار از ایران شدند و به ترکیه و پاکستان اومدن که کار ما در حقیقت تا سال ۱۹۹۵ که من در وزارت کشور مشغول بودم رسیدگی به پناهندگان ایرانی بود که از طریق اتریش تونستن به استرالیا کانادا و آمریکا مهاجرت بکنن ما اتفاقا تنها اپوزیسیونی در خارج کشور بودیم اون زمان برای اینکه اون زمان هنوز حقوق بشر اون رنگ سیاسیش رو داشت که هنوز هم به نظرم داره حالا سر اون هم میتونیم صحبت بکنیم و اون فعالیت که شروع شد به هر حال هدف ما این بود که به این افراد کمک بشه و بتونن یه زندگی جدیدی رو در خارج از کشور بتونن شروع بکنن و این در حقیقت تاریخچه یه بخش مهمی از اپوزیسیون ایرانه برگردم به سؤالتون این دلیل اصلی بود که من نشستم برای اینکه من تمام مدارک رو داشتم دیگه و بعد از اینکه بازنشسته شدم من در حقیقت ۲۰ سال که سازمان متحد بودم و دو سال آخر ۲۰۱۶ ۲۰۱۸ از طرف شورای اروپا فرستاده شده بودم به جزیره سیسیلی به خاطر بحران پناهندگی در دریای مدیترانه و بعد از اینکه به اتریش برگشتم خب من همیشه سعی سعی داشتم که این تاریخچه حقوق بشر در اپوزیسیون ایران رو بنویسم یا خود امنستی که من اون موقع ها تنها کسی بودم اون موقع ایرانی ها امنستی اعتقاد نداشتن مخصوصا بچه های چپ که میگفتن امنستی یک سازمان از طرف سی آی ای درست شده و بیشتر علیه اتحاد جماهیر شوروی کشورهای کمونیستی فعالیت میکنن کتاب در حقیقت ۷۵۰ صفحه شده بود منتها با ناشرها که صحبت کردم مجبور شدم این کتاب رو کوتاه بکنم این جلد اوله این جلد اول مج- یعنی مجموعا مربوط میشه به ایران جلد دوم که الان دارم روش کار میکنم مربوط میشه به کارهایی که در سازمان متحد در میسیونایی که بودن در رواندا بعد از قوم کشی در سودان در صحرای غربی و جلد سوم م– مربوط میشه به فعالیت من در سازمان متحد در قاره آسیا [مجری] از میان همهی دستاوردهاتون و فعالیتهایی که تا حالا انجام دادین مهمترین دستاورد فعالیتهای سیاسی مدنی تون رو کدوم میدونید؟ [مهمان] خب ببینید سازمانهای سیاسی اون موقع من یادم نمیره موقعی که این انقلاب شروع شدن خب من ایران بودم و هیچ سازمانی نیامد علیه این اعدامات موضع بگیره اتفاقا من اون موقع اون دکتر عبدالرحمن قاسمی رو که در ۱۳ ژوئیه ۱۹۸۹ در وین ترور شد من با دو سال قبل از انقلاب در آمستردام در کنگره امنستی که راجع به ایران بود بغل دست همدیگه نشسته بودیم آشنا شدیم که اون موقع هم صادق قطب زاده اونجا بود از طرف انجمن اسلامی بعد دکتر برلیان بود که طرفدار سازمان چریک فدای خلق بود و بهمن نیرومند بود که همه میشناختنش اون موقع ما پنج نفر ایرانی بودیم که در اون کنگره بین المللی شرکت کردیم خب اون موقع صحبت از حقوق بشر شد و احترام به حقوق بشر بعد از انقلاب موقعی که اعدام ها شروع شدن همه تشویق کردن اتفاقا ما اون موقع سعی کردیم با قطب زاده که اون موقع رئیس رادیو تلویزیون شده بود تماس بگیریم و بگیم آقا جان چی شد؟ شما اون موقع توی امنستی شرکت کردین ولی الان خبری از حقوق بشر نیست اینها اعدام میشن بدون اینکه محاکمه درست حسابی بشن اگه محاکمه هم شدن دو سه دقیقه آقای خلخالی رأی اعدامشون رو داد و فورا اعدام شدن و هیچ کسی جلوی این یا صداش درنیومد در زمان انقلاب سازمانهای سیاسی خب اون موقع به نظر من اصلا به حقوق بشر احتیاج به اعتقاد نداشتن به این عنوان که درست آره اون موقع نشریات سازمان عفو بین الملل رو از اون استفاده میکردن علیه نظام پهلوی ولی همان چه که گفتم به خود سازمان اعتقاد نداشتن خب بعد از انقلاب خیلی سازمان های سیاسی که اعدام ها شروع شدن بعد از عزل بنی صدر سال ۱۹۸۱ سال ۱۳۶۰ خب خیلی اومدن خارج کشور و شروع کردن به کارهای سیاسیشون منتها خب دیدن که حقوق بشر برد بیشتری داره مخصوصا که کمیته ما رو دیدن به هر حال دکتر کریم لاهیجی در پاریس بود اون موقع مرحوم محمود رفیع در برلین بود که ما اون دفتر هماهنگی حقوق بشر رو به وجود آوردیم اون هم توی کتابم نوشتم که جلسه خیلی بزرگی بود با متین دفتری بود با بیژن حکمت بود با خیلی از بچه های دیگه بود که اون موقع یا دکتر علی گوشه از وین بود که اون موقع یکی از کاردارهای کنفدراسیون بود در اتریش که ایشون دو سال پیش فوت کردن و به هر حال سازمانها به به مرور زمان به این پی بردن که با خط سیاسی خودشون نمیتونن کارهای خودشون در اروپا پیش ببرن اینه که به حقوق بشر پی بردن خب خیلی ها به حقوق بشر پی بردن به نظر من این هم نمیشه به قول معروف در موردش حکم داد که کسانی حقوق بشر هستن درسته که سازمان سیاسی پشتشونه ولی خیلیها به این اعتقاد پیدا کردن و فکر کنم این برگردم به سؤال شما این دستاورد اصلیه که حقوق بشر اعلامیه جهانی حقوق بشر و تمام قراردادهای بین المللی که در زمان شاه امضا شد همین میثاقها دو تا میثاق معروف به هر حال این قدمی ست که جامعه ایرانیها تونستن پیش ببرن منتها میگم ما هنوز دوریم ما هنوز خیلی خیلی راه داریم که به اون نقطه برسیم که واقعا همه چیز من همیشه میگم ببینید و همیشه بحث من با آقای دکتر بختیار موقعی که زنده بود یا خود متین دفتری یا کسان دیگه در شورای ملی مقاومت بودن اینها خب خیلی خواستن که من رو تشویق بکنن که برم عضو شورای ملی مقاومت بشم و یا اینکه با دکتر شاپور بختیار اون موقع با نهضت آزادی اون موقع فعالیت بکنم منتها من همیشه گفتم آدمهای ما مثل ما یا کریم لاهیجی باید وجود داشته باشن برای اینکه سازمانهای سیاسی همیشه اون قدرت رو میخوان بگیرن و گرفتن قدرت در تاریخ همیشه توأم بوده با نقض حقوق بشر، فساد و کارهای غیرقانونی کردن اینه که آنتی تز اون جریان باید کسانی باشن که واقعا به حقوق بشر اعتقاد دارن و این جریان حقوق بشر کار سیاسیه ولی یه فرق بزرگی که با سازمانهای دیگه داره رنگ سیاسی نداره و ما همیشه اون موقع تکرار میکردیم که کسانی که وارد حقوق بشر میشن نباید این رو به عنوان یه سکوی پرش برای جریان سیاسی استفاده بکنن که متأسفانه تا به امروز هم میشه و ما هنوز به قول معروف راه طولانی در پیش داریم [مجری] از کتابتون گفتین و یک کم نزدیک انقلاب شدیم ممکنه که یه خلاصه ای از اونچه که تحلیل شما هست و در کتابتون هم نوشتین در مورد انقلاب ۵۷ برامون بگین [مهمان] خب من یه تفسیر تحلیل کامل کردم که چرا اصلا انقلاب شد از اون اصلاحات ارضی شروع کردم که زمان شاه شروع شد شرح دادم که همین اصلاحات ارضی که شد به هر حال خب شاه اومد به دهقان ها زمین داد …و اون زمینداران قبلی رفتن اون بانک ران و چند تا بانک دیگه درست کردن و خب این رعیتها این دهقانها زمین رو گرفتن ولی خب پول نداشتن که برن رو اون زمین هاشون کار بکنن خب مجبور شدن چیکار بکنن؟ برن از این بانکهایی که اون زمان درست شد وام بگیرن خب و اکثریت در حقیقت اون موقع ۷۰ یا ۶۰ تا ۷۰ درصد دهقان هایی که اون موقع بهشون زمین داده شده بود از بانک وام گرفته بودن بعد از یک سال دو سال ورشکست شدن به خاطر نمیدونم خشکسالی به خاطر اینکه نتونستن محصولهایی که میخواستن به وجود بیارن بتونن به بازار ببرن بفروشن و ورشکست شدن و اینها در حقیقت روانه شهرها شدن ما این حالت رو در ۱۸۴۸ در اروپا داشتیم به این عنوان که اون موقع هم به این دهقانها این زمینها رو دادن آلمانیش هست (باون د فرایونگ) آزادی دهقانان این ها هم رفتن اون موقع از بانکها وام گرفتن و اون سهامداران بانک اون زمینداران قبلی بودن فؤادالهای قبلی بودن بعد از چند سال اینها هم ورشکست شدن و روانه شهرهای اروپا شدن منتها اون موقع شهرهای اروپا داشتن صنعتی میشدن صنعت پا گرفته بود و ذوب آهن به وجود اومده بود و در حقیقت این دهقان ها به عنوان کارگر اونجا جذب این پروسه صنعتی شدن در ایران ما این پروسه رو نداشتیم در ایران یک صنعت مونتاژ وجود داشت ما صنعت سنگین با وجودی که مثلا ذوب آهن آوردن اصفهان ولی اون دیگه اون صنعتی نبود که مثل کشورهای اروپایی ایران بتونه باهاش مقایسه بشه اینه که این دهقانها اومدن خب اینها چی شدن؟ اینها زاغه نشین شهرهای تهران، اصفهان، شیراز تبریز شدن و اینها در حقیقت کسانی بودن که مذهبی بودن و در حقیقت نتونستن در اون جامعه جا بیفتن به هر حال نظام پهلوی هم نظامی بود که خودش یه اولیگارشی درست کرده بود و یه چیز دیگه هم که میشه گفت مثلا همین شاپور پهلوی ایشون مثلا رفت شما میدونید که فرش توی ایران با دست درست میشه بچه های کوچولو هستن یا خانمها هستن که توی دهات این فرشها رو درست میکنن آقا رفت چند تا کارخونه فرش سازی آورد توی ایران یا مثلا فروشگاه کوروش رفتن درست کردن تمام این بقالی های کوچولو در حقیقت این خرد سیستم خرده بورژوازی در حقیقت از بین رفت و اینها چیزهایی بودن که کمک کرد به آقای خمینی واقعا به نظر من من همیشه گفتم اگر شاه به قول دکتر مصدق سلطنت میکرد، حکومت نمیکرد قانون اساسی رو عوض نمیکرد یک آزادی نسبی ما مثل هند و پاکستان میداشتیم یک پارلمانتاریسم نسبی میداشتیم در ایران آقای خمینی هیچ وقت به قدرت نمیرسید و یکی از اشتباهات بزرگ اپوزیسیون ایران بود که مثلا همین موقعی که شاپور بختیار نخست وزیر شد این نخست وزیر تنها گذاشت اپوزیسیون رو کریم سنجابی پاشد قرار بود بره مثلا آمریکا صحبت بکنه پاشد رفت پاریس و اون ورقه رو امضا کرد که خمینی به عنوان کسی که داره توی انقلاب میکنه باید ازش پیروی کرد و این بدبختی هم به نظر من از اینجا شروع شد دیگه یعنی اپوزیسیون هم اون موقع یا خود مثلا در کتاب آوردم که جنبش چپ موقعی که به اون روزنامه آیندگان بحثش شد خیلی خیلی کم بودن سازمانهای بزرگ مثل مجاهدین و سازمان چریک های فدای خلق که حتی شب قبلش اومدن توی جلسه شرکت کردن ولی روز بعدش خودشونو کشیدن کنار نیومدن بستن روزنامه آیندگان که به نظر من اولین قدم یعنی نقطه عطف در زمان انقلاب بود که اونجا در حقیقت حزب الله …تونست حکمفرما بشه و تمام ساختارهای دموکراسی که در نهادهای دموکراتیکی که بعد از انقلاب به وجود اومده بود یکی یک از بین رفت [مجری] شما یکی از موضوعاتی که بهش پرداخته بودین توی کتابتون هم هست فکر میکنم سفر به ترکیه باشه برای اینکه مهاجران کرد رو بپذیرین درسته؟ [مهمان] من سه دفعه ترکیه بودم یک دفعه که مسئول کمیته دفاع از حقوق بشر بودم اون موقع من مسئول اصلی کمیته دفاع از حقوق بشر بودم که نوامبر ۱۹۸۲ بچه ها از مرز ایران و ترکیه زنگ زدن و جمیله جت بود اون موقع خانم کردی که الان اینجا دکتر شده که با صدای با گریه آور میگفت ما رو میخوان به ایران برگردونن ۶۵ تا ایرانی رو به ایران برگردوندن و هتلشون از طریق ماشینهای کاماکار ارتش ترکیه محاصره شده بود و اینها ترسیده بودن این اولین پرایوت اینیشاتیو بود یعنی در حقیقت من اون موقع به مرحوم نادر پور مجیب که عضو کمیته دفاع از حقوق بشر بود با فرش فروش بود اون موقع زنگ زدم نصفه شب هم بود و گفتم من پول لازم دارم برم ترکیه با سازمان ملل متحد اون موقع در تماس بودم برای اینکه ما اون موقع کارهایی شروع کرده بودیم همکاری با سازمان متحد برای آوردن پناهندگان ایرانی که در ترکیه بودن و در پاکستان این هم به شما بگم ما تنها مرجعی بودیم در اپوزیسیون ایران که اسم که میدادیم به وزارت کشور یعنی قراری که با وزیر گذاشته بودیم جلساتی که در وزارت کشور من شرکت میکردم با همکار دیگه ام اونجا ما تونستیم یک سیستمی به وجود بیاریم که موقعی که از ایران خبر میدادن کسی در راهه یا کسی در ترکیه هست که باید بهش کمک بشه و زیر تیغه و جزو اپوزیسیون هست و بیشتر هم بچه های چپ بودن دیگه هم بچه های طرفدار شاه بودن که اومدن که اون موقع سروصدا بود حتی توی کمیته حقوق بشر ما که نه ما نباید به بچه های طرفدار شاه کمک بکنیم یا حزب توده یا چریک های سازمان چریکی فدای خلق اکثریت انرژی تلفی بود در حقیقت در کمیته برای اینکه میگفتم هرکی که به قول معروف شامل مدرجات کنوانسیون پناهندگی ژنو میشه به اون نگاه نمیکنن که چه نظر سیاسی داره به هرحال جونش در خطره و باید بهش کمک بکنیم این بود که من عازم مرز ایران و ترکیه شدم با معاون سفیر و رئیس بخش حقوقی کمیسیون عالی پناهندگی از ژنو اومده بود آقای کرنت یه بلژیکی بود و رئیس کمیسیون عالی پناهندگی ترکیه آقای منفرد بسکن که آلمانی بود ما چهار نفری در حقیقت رفتیم اونجا و تونستیم در حقیقت دویست و سیصد نفری الان یادم نمیاد جون این بچه ها رو از اونجا فورا از طریق مرز یک مأموریت ده روزه بوده یک هفته ای بود فکر کنم که حتی ما دم مرز بودیم و چند نفر اونجا دیدیم که اونها رو هم فورا منتقل کردیم به استانبول که اینها بعدا من در اس– در آنکارا با کمیسیون عالی دو روز نشستیم و اینها رو این بچه ها رو تقسیم کردیم که بتونن به کشورهای اروپایی و آمریکا برن این اولین مأموریت من در نوامبر سال ۸۰ بود ولی موقعی که در وزارت کشور بودم چون مسئول کارهای پناهندگی بودم موقعی که صدام حسین ۱۹۹۱ به کویت حمله میکنه و بعدا قوای ائتلافی علیهش میجنگن و کویت رو آزاد میکنن و یکی از کارهایی که صدام حسین میکنه حمله میکنه به جنوب به شیعیان و در شمال به– به کردها و کردها اونجا خیلی تلفات میدن و تقریبا یک میلیون کرد به ایران فرار میکنه به کرمانشاه میرن نزدیک کرمانشاه و تقریبا ۶۰۰ هزار نفر هم میرن به ترکیه و من از طرف دولت اتریش مأموریت پیدا کردم با یک همکاری که الان متأسفانه دیگه زنده نیست دو نفری رفتیم ترکیه دو مأموریت در حقیقت هر دو هفته ای بود که اونجا ما به مناطق مختلف …به گ– اردوگاه های مختلف پناهندگان در ترکیه رفتیم و ترکیه این هم بهتون بگم ترکیه خب خیلی سعی کرد سر ما رو کلاه بذاره به این عنوان که کردهایی که معرفی میکردن بیشترشون ترکی الاصل بودن در حقیقت عراقی نبودن و خلاصه اونجا هم شرح دادم که ما چطوری تونستیم به اون پناهنده هایی که باید میرسیدیم من مأموریت پیدا کرده بودم ۲۰۰ کرد از کسانی که در به خاطر همین حمله ای که صدام حسین به شمال عراق کرده بود کرد نشینان اونجا این ۲۰۰ نفر رو به اتریش بیاریم و این قدم اولی بود که کشورهای دیگه هم مثل ما شروع بکنن مأموریت در ترکیه انجام بدن و حداقل کسانی که فامیل هاشون در اروپا هستن بتونن اینها رو به اون کشورها ببرن این دو تا مأموریت هم شرح کامل دادم و به هر حال مأموریت موفقی بود برای اینکه این ۲۰۰ نفری که اومدن اینجا واقعا کسانی بودن که تحت تعقیب سیاسی زمان صدام حسین بودن و نمیتونستن به عراق به عراق برگردن و ترکیه هم نمیتونستن بمونن [مجری] راست افراطی در بسیاری از کشورهای اتحادیه اروپا الان داره بال و پر میگیره و هراس اینجاست که خب وضعیت مهاجران در اروپا هرچه وخیمتر بشه به نظر شما این روند چطور اتفاق افتاد و چه میشه کرد؟ [مهمان] ببینین این بحثی که ما همیشه از اون جوونی هاش ما داشتیم من یادم نمیره ما اون موقعی که دانشگاه بودم اتفاقا من تو فرانسه هم درس خوندم خب اون موقع بحث دنیای سوم خیلی داغ بود و ما اون موقع به این مسئله همیشه مخصوصا در امنستی در عفو بین الملل به این مسئله اشاره میکردیم که کشورهای غربی با تشکیل این کنسرنها و این به قول معروف سرمایه گذاریهایی که به قول خودشون در اون کشورها میکنن به نفع مردم اونجا نیست به نفع اون الیگارشی و در حقیقت به نفع اون زمامداران اون کشوره و این به هر حال نتیجه اش این خواهد بود که اونجا فقر و نکبت بیشتر میشه و اینها مجبور میشن از اون کشور فرار بکنن و به اروپا یا کشورهای دیگه برن و این مسئله ای ست که به نظر من همیشه با وجودی که بهش اشاره شده ولی هیچ وقت ترتیب اثر بهش ندادن تمام این ذخایر اون کشور به اروپا روانه میشه و من موقعی که خودم سودان بودم خودم با به چشم– به چشم خودم دیدم مثلا شرکت بزرگیه تو کارداری مال کانادا توی یکی از این زمینهای نفت خیز سودان اونجا سرمایه گذاری کرده بودن ولی سرمایه گذاریشون چی بود؟ اون آدمهای بومی که اونجا بودن همه رو اونها رو چیکار کردن؟ اونا رو از اونجا بیرون کردن ما میخواهیم اینجا به قول معروف نفت استخراج بکنیم نه مدرسه ای برای این درست کردن نه بیمارستانی برای اینها درست کردن و در حقیقت خب اینها مجبور شدن به جنوب سودان کوچ بکنن این سرمایه گذاری غلط منجر میشه به فرار مردم اون کشور به طرف اروپا و کشورهایی که دوره توسعه رو طی کردن اینه که تا موقعی که این جریان یکطرفه باشه یا مثلا شما بدونین قراردادهایی که همین شورای اروپا با کشورهای آفریقای مس- خب کشورهای آفریقایی حق ندارن محصولاتشون رو توی بازار اروپا بفروشن ولی کشورهای اروپایی این حق رو دارن که محصولاتی در بازارهای آفریقا یا کشورهای آسیایی بفروشن این چیز یکطرفه خب به هر حال مشخص میشه و کسانی هم که الان خود جمهوری اسلامی رو میبینیم دیگه الان جمهوری اسلامی حالا با وجودی که اون زمان شاه غرب ولی الان از کشورهایی مثل روسیه و چین تغذیه میشه و کمک میشه بهش الان فرار مغزها از ایران الان بزرگترین مسئله ای که به نظرم جامعه ایرانی باهاش مواجهه فرار مغزها از ایرانه الان تعداد کسانی که از ایران در سالهای گذشته از ایران فرار کردن و خ– سعی میکنن کشورهای خارج برن سرسام آوره اینه که این مسئله رو تا موقعی که مسئله همین حالا یه عده میتونن بهش بگن مسئله کاپیتالیسم هاره یه عده ای میتونن بهش بگن نئولیبرالیسمه که به نظر من همین نیولیبرالیسم ها در حقیقت این رو تشدید کردن و این فرق کشورهای پولدار و کشورهایی که واقعا در فقر به سر میبرن الان خیلی خیلی زیادتر شده من نمیدونم حالا چه جوری یعنی وضع خیلی بدتر شده در جنگ جهانی سوم هستیم تمام سایبر اتک هایی که میشه یا خود غزه یا خود اوکراین یا همه چیز نگاه میکنیم ما در حقیقت در جنگ جهانی سوم هستیم منتها بیشترش سایبری خواهد بود حالا یا با چیزهای لیزر و چیزهای هایتک انجام میشه و این بدبختی و این فلاکت این کشورهای مردم کشورهای دنیای سوم به نظر من بیشتر و بیشتر شده در سالهای اخیر سازمان متحده من همیشه گفتم همکارهای من فرقی که من به خاطر همین کتاب میگم اون بکویم اون فرقی که من با همکار سازمان متحد داشتم که اینها همیشه توی اون کشوری که کار میکردن میگفتن ما باید برای دولت کار کنیم برای اینکه سازمان ملل متحد مجموعه ای از دوله ولی من همیشه گفتم نه من به عنوان کارمند سازمان ملل متحد برای مردم اون کشور باید کار بکنم به عنوان مثال مثلا روز جهانی حقوق بشر یا روز پناهندگان من اون روز در کمپ پناهندگان جشن میگرفتم مثلا در سودان یا در خود تایلند یا کشورهای دیگه جاهایی میرفتم که بیشتر با سازمانهای مدنی در ارتباطه نه با دولت برعکس خیلی از مسئولین سازمان متحد که هم ردیف بودیم در حقیقت اونا مثلا رئیس ایجنسی بودن و مسئول حقوق بشر بودن رئیس اون حقوق بشر اون کشور بودن از طرف سازمان متحد اونها مثلا شام درست میکردن ضیافت میدادن برای وزرا یا مثلا دولت من این– من این کار رو هیچ کار– هیچ وقت نکردم همیشه هم به من انتقاد شد و من در چشم اونها کسی بودم که آره دیگه با اونها همکاری نمیکردم در کتابهام خواهم نوشت خیلی خیلی داستانهای دیگه هست که مجبور شدم در یک میسیونی هستم در صحرای غربی پاکسازی بکنم خیلیها رو به قول معروف به، به خونه هاشون بفرستم کارهایی کرده بودن که اصلا با اهداف و ای– ایده آل سازمان متحد در چیز بود [مجری] شما راجع به دغدغه تون در مورد محیط زیست هم گفتید خب من کتاب رو نخوندم خیلی دلم میخواد ببینم که چی نوشتید از چه زاویه ای بهش نگاه کردید [مهمان] ببینید من فقط در پیش گفتارم به این مسئله اشاره کردم که این کره زمینی که ما داریم یک چیز یک هدیه ست به بشریت و ما با این هدیه کارهایی داریم انجام میدیم که این هدیه داره از بین میره و نسل ماها که در حقیقت یعنی هر نسل موظفه که برای نسل دیگه یک دنیای بهتری بسازه منتها الان میبینیم که الان دنیا بدتر شده یعنی الان مثل ما موجود مثلا همین جریاناتی که در برزیل اتفاق افتاد زمان بورسولانو که در حقیقت آمازون رو اینها نصف کردن این ریه کره زمینه در حقیقت یا کره– آفریقا یا خود اندونزی من که آسیا خب خیلی کشورها کار کردم اندونزی یه کشوریه که از …نظر چوب یکی از بزرگترین صادرکننده چوبه و اینها جنگلها رو دارن از بین میبرن و هیچکی هم نیست که جلوی اینها رو بگیره کنسرنا هم به هر حال اون بیشتر به پروفیت فکر میکنن الان دنیای ما شده دنیای پروفیت و هیچ ارزشی برای محیط زیست نیستیم و هرچی هم که آدمهای معمولی داد میزنن و اونایی هم که خواستن بگن ما سبز هستیم ما برای محیط زیست هستیم اونا هم اونا هم بعد از یه مدتی یا نتونستن کاری بکنن یا خطشون عوض شده اینه که از این نظرم من خیلی خیلی مأیوس هستم که ما بتونیم این کره زمین رو نجات بدیم برای اینکه الان شما میبینین قطب شمال الان داره آب میشه خرسهای قطبی هم فردا پس فردا دیگه نخواهد بود عرضم به حضورتون محصولات کشاورزی با خود خود آفریقا رو نگاه میکنین این زمینهایی که قبلا برای محصولات اون بومی اونجا بوده این زمینها رو کنسرنها اصلا عوض کردن یه چیز دیگه دارن بار میارن اون چیزی که بار میارن چیز نیست و تمام این چیزهایی هم که هست از نظر ژنتیک به اینها دست برده شده و اون محصول طبیعی دیگه نیستن اینها همه چیزهای شیمیایی که به هر حال تحویل مردم میدن به هر حال زیاده یعنی من متخصص محیط زیست نیستم ولی اینقدر فهم دارم که ببینم در دنیا چی میگذره یعنی کارهایی که انجام میشه یا همین ماشینهایی که میگن با باطری درست میکنن تمام ماشینهایی که الان درست میشه تئو– دو–نوترال نیست تمام اینها با انرژی فسفات درست میشه و این این این گول زدن مردمه بعد تازه این باطری هم که درست میشه این باطریها رو شما نمیتونید ریسایکلین بکنید شما برین از آتیش نشانی معمولی بپرسین میگه آقا ماشین تسلا که تو خیابون آتیش بگیره ما نمیدونیم چه جوری این آتیش رو خاموش بکنیم و این توی خود بدنه این ماشین به قدری فلزات مضر و سم– سمی وجود داره که مجبوریم با ماسک بریم و این ماشینو در حقیقت توی وان آب مخصوص بذاریم که مثلا خاموش بشه اینها چیزهاییه که میگن آره تکنیک پیشرفت کرده ولی به نظر من برعکس اینها صدمه بزرگی دارن به محیط زیست میزنن [مجری] جمعه هشت تیر انتخاباتی برگزار میشه که پس از کشته شدن ابراهیم رئیسی به هر حال اینها سازماندهیش کردن حدستون اینه که کدوم کاندید انتخاب میشه؟ [مهمان] والا من اصلا به این انتخابات اعتقاد ندارم یعنی چه انتخاباتی؟ ببینین اگه شما بخواهین این آخه چند این مسئله انتخابات چند مسئله ست که باید روش روش فکر بدی یکی اینکه این رئیس جمهور چه قدرتی داره به عنوان قدرت مجریه، چه قدرت اجراییه چه قدرتی داره اون که تصمیمی نمیتونه بگیره تصمیم اصلی بیت رهبریه بنابراین تمام این چیزهایی که دارن انتخابات میذارن رئیس جمهور به نظر من یه تئاتری تئاتری بیش نیست به نظر من گول زدن مردمه که بیان بعدم اینها امتحانهای خودشون رو دادن دیگه بهترین امتحان همین آقای خاتمی بوده آقای روحانی که این انتخاب شده مردم رفتن رأی دادن چی از آب دراومد؟ هیچی اینه که به نظر من اولا که تمام این چیزها اصلا ترانسپرنت نیست یعنی اصلا معلوم نیست بعد شورای نگهبانه که تعیین میکنه کی کی میاد میتونه کاندید بشه چی ن– یعنی حداقل توی اون سیستم اجازه هم ندارن که هر کی که میخواد بیاد خودش رو کاندید بکنه و به قول معروف پست رو بگیره نه این این همش به نظر من تئاتر تئاتری بیش نیست و از طرفی هم اینها خودشون میگن ما از طرف خدا هستیم و به مردم اعتقاد ندارن منتها چون در غرب به انتخابات اثر مثبت داده میشه و میگن به هر حال این هم یکی از خلایص دموکراسی سیستم دموکراتیکه اینه که اینها فکر میکنن آره ما انتخابات بذاریم بعد میگن که بله مثلا پزشکیان هم آوردن اونجا که مثلا اصلا اینها قابل اعتماد نیستن یک دو مردم مخصوصا بعد از جریانات مهسا ژینا امینی دیگه گول اینها رو دیگه که نمیخورن که بیان برن رأی بدن حالا ببینید چقدر میرن رأی بدن مثل انتخابات سال گذشته من فکر نکنم که یه عده ای برن اصلا رأی بدن خیلی خیلی خیلی کم مگه اینکه برن باز پادگانها سربازها رو بیارن بیرون ببرن بگن اونجا شما باید برین رأی بدین این به قول معروف خیمه شب بازیه که رژیم راه انداخته و همونطور هم که گفتم رئیس جمهور اصلا کاره ای نیست توی اون سیستم [مجری] شما که این همه سال تجربه دارید و از پیش از روی کار اومدن این حکومت اسلامی در ایران یه سری وقایع تاریخی رو زندگی کردین یه سری افراد رو شناختین و یه نگاه و یه تحلیلی از کل وضعیت دارین ایران رو توی ده سال آینده کجا میبینید؟ [مهمان] من فکر میکنم توی تاریخ ما از بدو جنبش مشروطیت تا به اینور همیشه صدا برای آزادی برای دموکراسی توی ایران بوده منتها خب در تاریخ ما همیشه شکست خوردیم و من فکر میکنم که جامعه ایران این راه رو به پیش خواهد برد چه کسانی بخوان چه کسانی نخوان ولی این جامعه به نظر من جامعه ای ست که این جامعه پهلوی رو دیده جامعه ای ست که به هر حال نظام جمهوری اسلامی رو هم توی بدنش حس کرده توی روحش حس کرده که چه مضراتی و چه بدبختی اینها نه فقط در خود مملکت در خود در تمام خاورمیانه آوردن اینه که من هم من حتی این رو میتونم بگم که امیدوار هستم حالا ممکنه من همیشه گفتم ممکنه نوه و نتیجه من یک ایران آزاده نبینن ولی یک روزی این جامعه اگر محیط زیست همین اگه به این روال پیش بره که اون هم از اون نظر به نظر من هیچ راهی هیچ هیچ نتیجه ای نخواهد داد ولی من به این اعتقاد دارم که صدای و ندای آزادی و دموکراسی و احترام به حقوق بشر این چیزی ست که هیشکی نمیتونه از بین ببره و این ایده اصلی که به نظر من جامعه با این داره پیش میره [مجری] نسیم روشنایی هستم و از استودیوی رادیو زمانه در آمستردام همراه شما بودم زمانه رادیو زمانه رادیو زمانه رادیو زمانه
عرضه ۹ داستان از نویسنده انگلیسی در بازار نشر
خبرگزاری مهر - ۲۰ تیر ۱۴۰۳
به گزارش خبرنگار مهر، کتاب «تنهایی یک دونده استقامت» نوشته آلن سیلیتو به تازگی با ترجمه کیهان بهمنی توسط نشر آموت منتشر و روانه بازار نشر شده است. این کتاب مجموعه ۹ داستان کوتاه با عناوینی از جمله تنهایی یک دونده استقامت، عمو ارنست، آقای رِینورِ معلم، تابلوی کشتی ماهیگیری،... به محض اینکه آزاد شدم، بعد از اون مسابقه آخر و شش ماه کار سخت، مریضی پلورزی گرفتم، که تا اونجا که من میفهمم یعنی خیلی به نفعم شد که مسابقه مدیر رو باختم، و در عوضش خودم دوبار برنده شدم، چون شک ندارم اگه تو اون مسابقه شرکت نکرده بودم این پلورزی رو هم نمیگرفتم
بعضی چیزها رو به زنها نگیم بهتره
مرد روز - ۱۸ تیر ۱۴۰۳
وقتی زنی که دوست داریم و میخواهیم ازش تعریف کنیم هزینه اش رو نگذاریم زنهای دیگه بدهند:– ندیدم زنی رو که مثل تو باهوش باشه– واقعا برنخوردم به زنی که اندازه تو منطقی باشه– مثل بقیه زنها نیستی که همش حواس شون به خودشونه– خیلی با زنهای ایرانی فرق... دو سه نفر اونجا هستن که خیلی ندید بدید هستنبقیه آدمها رو مخوف نشون ندیم– اون دختره همکارت با همه می لاسه– من یه مرد هستم و میدونم فکر و ذکر همه مردها چی هست– مردها براشون مفت باشه کوفت باشه– به زنهای طلاق گرفته اعتماد نکن– فکر نکن مردهای متاهل چشم و دل شون سیره
متن پیادهشده پادکست آرش دبستانی با عنوان «سانسور، یک پدیده ماندگار در جمهوری اسلامی»
رادیو زمانه - ۱۰ تیر ۱۴۰۳
[آرش] وقتی یه سری مفاهیم ترجیح داده بشه که گفته نشه و اون رو سازماندهی بکنیم و کسی اون رو برای ما ترجیح بده بهش میگیم سانسور نه پیچیده شد سانسور یا ممیزی مفهومیه که در جامعه ریشه میدوونه و کمک میکنه که ما به یه سری چیزها فکر... [آرش] وقتی یه سری مفاهیم ترجیح داده بشه که گفته نشه و اون رو سازماندهی بکنیم و کسی اون رو برای ما ترجیح بده بهش میگیم سانسور نه پیچیده شد سانسور یا ممیزی مفهومیه که در جامعه ریشه میدوونه و کمک میکنه که ما به یه سری چیزها فکر نکنیم کمک میکنه که تعیین و تکلیفی از بیرون برای ما بشه بیشتر مواقع این نوع نگاه در هرمهای قدرتی شکل میگیره که یک فرد یا افراد خیلی محدودی برای کل جامعه تصمیم میگیرن توی این برنامه مهمان من فرهاد بابایی، نویسنده به سؤالهای من درباری ممیزی جواب داده اصطلاح تیغ سانسور یک جمله ایه که خیلی دست به دست میشه من معتقدم که این جمله نمیتونه معنا رو منتقل کنه به چند دلیل یکی اینکه این تیغ معنادار و دردآلود باشه به این منظر که این تیغ رو اگر ما وام گرفته باشیم از جراحی امروزه دیگه بشر وقتی جراحی میکنه قبلش یه بی حسی داره اون تیغ که ما کمک ازش میگیریم برای اینکه نشون بدیم وقتی ازش استفاده میشه برای حذف یک معنا یا یک مفهوم در کار هنری یک تأکیدی هم بر این بوده که چیز دردناکیه و دیگه این معنا باهاش منتقل نمیشه به همین دلیل میشه گفت که تیغ سانسور اگر برنده ست اگه دردناکه دیگه ترکیب معناداری برای ما امروز نیست تو حس میکنی که چه چیزی امروزه میتونه نزدیکتر باشه برای اینکه ما میخواهیم بگیم که هر حرفی که یا هر کلمه ای که یا هر جمله ای که داره حذف میشه داره یک آجری رو از یک بنایی کم میکنه و کمک میکنه به نبودن اصلش [مهمان] با توجه به تعابیری که بکار بردی حالا تیغ سانسور یا حذف کلمات، لاک گرفتن اونها تمام این تعابیر همه …اینها برمیگرده به یک معنی و اون هم اینه که به هر حال سانسور تو هر زمینه کاری نه فقط توی هنر حتی توی آزادیهای فردی، آزادیهای اجتماعی توی هر چیزی چیزی که قراره از دهان و از طریق صحبت یک فرد به عنوان یک شخصیت حقیقی بیرون بیاد و گفته بشه این سانسور باعث میشه که در درجه اول هویت و اون اصالت اون شخص رو از بین ببره در حقیقت سانسور یه جورایی میاد که بی شخصیت بکنه آدمها رو یا یک اثر هنری رو …این اون تأثیریه که در وهله اول داره و مهمترین قسمتش هم همینه چیزی که باعث بشه هویت و شخصیت یک چیزی یک ابژه یا یک انسان گرفته بشه دیگه چیزی ازش نمیمونه در نتیجه توی عرصه کتاب، داستان نویسی یا سینما، موزیک یا هر زمینه هنری دیگه ای این سانسور میاد و تلاش میکنه و از اونجایی که پشتش یک قدرت و یک ایدئولوژی که تمامیت خواهی هست که همه اینها ناشی از وجود و حضور منحوس یک دیکتاتوریه باعث میشه که اون شخصیت اصلی و اون چیز نابی که قراره گفته بشه از بین بره به هر طریقی از با حذف یک جمله با حذف یک کلمه یا یک پاراگراف یک صحنه، یک سکانس در سینما دو خط نت، یا چهار خط ترانه در یک فیلدی که حالا مربوط به خوانندگی و ترانه سرایی میشه به هر چیزی هویت و شخصیتش رو میگیره و وقتی این اتفاق میفته هنرمند آرتیست و هر کسی که داره خودش رو بیان میکنه دچار یک چالشی میشه که خب پس من کی هستم یا چطور باید حرف بزنم؟ چون این آزادی برای من هست وجود داره و حالا یک چیزی یک بیماری میاد و میخواد این رو از من بگیره که اسمش سانسوره و من فکر میکنم که مهمترین چیز اینه که اصالت کلام و اون بیان فرد انسان رو میاد که نابود بکنه سانسور و تأثیرش در ادامه برمیگرده به اینکه اون محتوایی که قراره گفته بشه دیگه اون محتوایی نیست که من نوعی داشتم بهش فکر میکردم و قصد داشتم اون رو بیان کنم در نتیجه من به عنوان یک نویسنده که نمیتونم از چیزهایی که به فکر کردم و قاطی تخیل و فکر خودم کردم بگذرم در نتیجه حالت رویارویی و رودررویی با سانسور پیدا میکنم و تلاش میکنم که این رو بزنم کنار تا بتونم بیشتر به اون بیانم که میخواد برسه به یک هویت و یک آزادی بیان برسه [آرش] بعضیها برای مواجه شدن یا یک جوری مهار کردن این سانسور از صنعت ادبی ایهام استفاده میکنن و در همینجاست که خیلیها تأکید دارن که خلاقیتهایی این وسط دیده میشه ولی واقعا صنعت ادبی ایهام آیا سبب این نمیشه که ما از یک مفهوم دو تا برداشت داشته باشیم دست کم؟ و این کمک نمیکنه که کج فکری پدید بیاد؟ یعنی یک موضوعیه امکان داره که هر فردی یک برداشتی ازش بکنه و این برداشت میتونه بالکل یک ساختار رو متفاوت جلوه بده شما فکر میکنید که خلاقیت در حوزه سانسور به چه شکله؟ آیا اصلا امکان پذیره؟ [مهمان] راستش به نظر من این دوتا معقوله هیچ ربطی به هم نداره یعنی ما وقتی صحبت از خلاقیت در کار هنری میکنیم یه مؤلفه های دیگه ای هست که اون برمیگرده یک به هوش و به نبوغ طرف و بعد به اون جهان بینی که داره و اون بلدی کارش و اون زبانی که میخواد اون اثر هنریش رو بیان کنه این وسط سانسور میاد و همه اینها رو نابود میکنه یعنی ممکنه به بخشهای مختلفی از کار شما حمله ور بشه بعضیاشون رو لاک بگیره تیغ بزنه یا حذف کنه هر تعبیری که میشه براش به کار برد و کلا یک آشوبی به پا میکنه که این هیچ ربطی به خلاقیت نداره حالا اگر این وسط یک شخصی برای فرار از سانسور یا دور زدن سانسور که من اصلا این دور زدن سانسور رو هیچوقت نفهمیدم چون شما سانسور رو میخوای دور بزنی ولی سانسور همونجا سرجاش ایستاده حالا این برمیگرده به اینکه شخص اصولا در کار خودش با سانسور مخالفه یا کلا با سانسور مخالفه این دوتا راه جداگونه ست یعنی دوتا راهیه که با هم فرق میکنه دست به یک سری کارهایی میزنه که د– در نهایت اون چیزی که میخواسته بگه رو با تعابیر و شکلهای مختلف پنهانی و در لفافه یک جوری بیان میکنه که شاید باعث اضافه شدن حجم کتابش بشه شاید باعث بشه که یک زبان عجیب غریبی به وجود بیاد یا یک گودال عمیقی بکنه و مفاهیمش رو اون زیر چال کنه و یک نشونه ای بذاره که خواننده بره دنبالش بعدها بشینه فکر کنه خواننده که آقا این گودال رو من بکنم برسم به یک سر نخی و و و تا آخر در صورتی که اصلا قصد اصلی نویسنده اون نبوده من یادم میاد که یعنی یه مصاحبه ای خوندم چند وقت پیش از سلمان رشدی یک قسمتی به سانسور و خلاقیت سانسور یعنی همین سؤالی که شما مطرح کردی خیلی جالب بود گفت مثل این میمونه که بیان و بدون هیچ دلیلی دست و پای شما رو قطع کنن و بگن حالا کار خودت رو بکن بعد شما به خاطر اون وضعیتی که داری شروع بکنی و با اون محدودیتها یه کاری رو انجام بدی بعد هم بیان تشویقت کنن و به به و هورا بکشن که تو با این وضعیتت مثلا بدون داشتن دست یا پا یه همچین کاری رو کردی و سؤال اینجاست که اصلا چرا باید دست و پای من قطع بشه که بعد من برم سراغ یه سری کارهای دیگه که اون کاری رو که خیلی راحت میتونستم انجام بدم به یک صورت دیگه ای انجام بدم اینجا به نظر من یه ترور شخصیتی اتفاق میفته و شما رو ناکار کردن و شما هر کاری هم بکنی اون اسمش خلاقیت نیستش اون چیز دیگه ایه و شاید دیگران متوجه نشن که شما چرا این کارو کردی اما به عنوان یک نویسنده خود شما با خودت باید صادق باشی خودت نمیتونی به خودت دروغ بگی در نتیجه اون حرفی رو که قرار بوده بزنی رو اومدی یک شکل دیگه ای گفتی که حالا از سانسور فرار کنی اشکال هم نداره من میگم این یک انتخابه به هر حال من نمیتونم جای همه صحبت کنم ولی هرچی که هست من اسمش رو خلاقیت نمیذارم یعنی نمیتونم به خودم این اجازه رو بدم که بگم سانسور این یک توده سرطانیه و باعث خلاقیت میشه به هیچ عنوان به نظر من یه خرده توهین آمیز هم هست به اصلا مفهوم خلاقیت در اثر هنری [آرش] پرسش آخر من به این برمیگرده که تاریخچه سانسور ید طولایی داره در سرزمین ایران یعنی برمیگرده به دوران مغول و کماکان میبینیم این تخریبگر از آن تاریخ اومده و امروز هم به راه خودش داره ادامه میده وقتی که توی این موضوع آدم غر میکنه میبینه که در بهترین حالت ممکنش به ما وعده این رو میدن که حالا ممیز یا سانسور یا هر اسم دیگری رو به شکلی ارائه بدیم که خیلی سلیقه ای نباشه در واقع امر اولیش رو بی تردید پذیرفتیم فقط اجراش رو میخوایم سلیقه ای نباشه چطور فکر میکنی به این؟ [مهمان] به نظر من سانسور نه تنها توی ایران بلکه توی کشورهای دیگه ای که زیر یوغ س– دیکتاتوری یا حکومتهای تمامیت خواه هستن و به هر حال یک فشار و یک قدرت برتری همیشه نظارت داره روی زندگی مردم توی مسائل شخصیشون حتی توی آزادیهای فردیشون و هنر و ادبیاتش همه اینها ناشی از یک ایدئولوژی میشه و این ایدئولوژی میاد توی فکر و اون عملکرد شخصی که سانسور میکنه یعنی سانسورچی در نتیجه اصولا اصلا بحث سلیقه نیست چون سلیقه اون کارمنده یا اینکه حالا از چه چیزی خوشش بیاد یا خوشش نیاد چندان توی– در رابطه با ایدئولوژی که بهش ابلاغ میشه اصلا مهم نیستش چه بسا اون شخص هم که اصولا هم همینطوره چون اینها آدمهای عادی نیستن که بلند شن برن سانسورچی بشن مطمئنا اینها هم یک آدمهای ایدئولوژی زده ای هستن با افکار خیلی متعصب و متهجر و فکرهای بدوی و پوسیده که این ایدئولوژی رو قبول کردن حقوقش رو میگیرن و سانسور میکنن در نتیجه بحث سلیقه به نظر من فراتر از بحث سلیقه بحث اون ایدئولوژی هست که از سمت یک دیکتاتور و یک قدرت برتر که همه چیز رو برای خودش میخواد این میاد ابلاغ میشه میشینه رو توی سیستم اداری اداره سانسور و اونها یک به یک تیک میزنن اون موارد رو و هر چیزی که ایدئولوژی بهشون میگه اونها باید اعمال کنن حالا این سلیقه این وسط چی میگه؟ این سلیقه کلمه خیلی– توی سانسور خب خیلی مبهم میشه چون ممکنه که طرف سلیقش بکشه که بگه که خب حالا این –ممکنه این جمله این م مفهوم یا این معانی رو در پس خودش داشته باشه و بنابراین داره غیرمستقیم یه چیزی رو میگه یه سلیقه ای هم هست میگه که نه این چندان منظوری نداره و میره سراغ مثلا پاراگراف بعدی یا خط بعدی اما اینها هیچ کدوم هیچ چیز دل خوشکنکی نداره یعنی اصولا سلیقه اون سانسورچیه کمااینکه توی تجربه ای که من داشتم تو این سالها تو این ۱۷ ۱۸ سال سلیقه اونقدر چیز نیست اون ایدئولوژیه هست که همیشه بوده فرقی هم نمیکرده توی کدوم دوره باشه چه کسی رئیس جمهور باشه چه کسی حالا معاون یا رئیس اداره سانسور باشه همه اینها به قول خودمون سرشون توی یه آخور هست و اینها سر و ته شون رو بزنی سانسورچی هستن پشتشون یک ایدئولوژی متعصب بسیار بسیار بی رحم و بدون اندیشه است که اصلا هیچ فکری ندارن جز اینکه اجازه ندن کسی بتونه از آزادی فردیش و آزادی بیان استفاده کنه و اثر هنری خودش رو خلق کنه در نتیجه من همیشه گفتم و الان هم میگم که سانسور همیشه هست در دوره های مختلف هیچ فرقی نمیکنه گاهی ممکنه یه چیزی رو جواز بدن بعدا همون چیز جواز که د– داده شده رو پس بگیرن به دلیل اینکه اینها اصلا تکلیفشون هم با خودشون مشخص نیست چون یک آش شله و قلمکار بدترکیب و بدمزه و تلخیه که واقعا یک جوری شده که خودشون هم از سایه خودشون میترسن در نتیجه شما هرچی که بنویسی اینها میتونن با همون سلیقه هه و با استفاده از همون ایدئولوژیه یک تعبیری بکنن و به شما بگن که این اجازه چاپ نداره یا اجازه نمایش نداره یا اجازه اجرا نداره در نتیجه من فکر میکنم در کل سانسور اون چیزی که اول گفتم که آیا شخص مشکلش با سانسور کار خودشه یا در کل این مشکل با سانسور داره، یعنی مشکل و معضلش سانسوره من فکر میکنم که در یک نگاه کلان تر اگه بخوایم بهش نگاه بکنیم سانسور باید از بدنه هنر و حتی زندگی افراد حذف بشه و وقتی حذف بشه دیگه حالا سلیقه اون س– طرفی که اونجا نشسته و یک حقوقی هم میگیره و سانسور میکنه چندان دیگه مهم نیست چون دیگه سانسوری وجود نداره که اون بخواد سلیقه اش رو روی کار ما اعمال کنه و حالا ما قربانی سلیقه شخصی یک نفر بشیم که اون سلیقه شخصی یک نفر برآمده از یک ایدئولوژیه و به هر حال شما نمیتونی بگی که ما سانسورچی خوب داریم، سانسورچی بد داریم نه سانسورچی سانسورچیه، سانسور هم سانسوره و اینها هیچ کدوم هیچ وقت نمیتونیم بهشون یک صفت خوبی بدیم به دلیل اینکه همشون مخربن و مثل یه غده سرطانی هست که باید از یک بدن حذف بشه وگرنه منجر به این میشه که یک خیانت اتفاق بیفته در درجه اول آرتیست به خودش خیانت کنه و بعد به مخاطبش [آرش] این آخرین اپیزود این سری از برنامه های منه امیدوارم که ازشون خوشتون اومده باشه و امیدوارم که در آینده بتونم در سری برنامه های دیگه پادکستهایی رو بسازم که مطلوب خاطرتون باشه من آرش دبستانی هستم و از اینکه تا اینجا من رو دنبال کردید ممنونم Ad placeholder
رضا گلزار هم در شهرت به گرد پای این آقا نمیرسد
آفتاب - ۳ تیر ۱۴۰۳
آفتابنیوز : حتما ویدئوهای رئالیتیشوی جوکر که این روزها با سروشکلی جدید به نمایش خانگی بازگشته را در اکسپلورتان دیدهای. خب این بازگشت با یک مورد ویژه همراه است. نصرالله رادش؛ مردی که احتمالا مزه سوپراستار بودن را در دهه هفتاد چشیده است. سال ۷۳، سالی که در... یادمه سر ساعت خوش نوجوونها حتی شماره فامیلهای رادش که اون موقع میگفتن اونجا بوده رو پیدا کرده بودن
حق کپی © ۲۰۰۱-۲۰۲۶ - Sarkhat.com - درباره سرخط - آرشیو اخبار - جدول لیگ برتر ایران
