اخبار اونها
میخواهید ما یک موشک بزنیم اسرائیل، بعد اونها هم یک موشک بزنند وسط نماز جمعه؟!
تابناک - ۱۸ فروردین ۱۴۰۳
تعداد بازدید : ۱۰۴۶۳ کد ویدیو دانلود فیلم اصلی کیفیت ۴۸۰...
جونورهای عجیب دوران بچگی من در مازندران
مرد روز - ۱۱ مهر ۱۴۰۳
سلام به همگی. می خواستم در باره چهار تا حیوون حرف بزنم که یادمه بچگی هام تو آمل دیدم یا در باره اش حرف می زدند. توی گوگل جستجو کردم و گویا همه شان همچنان وجود دارند و حدس و گمانهای مشابه از نحوه زندگی شان هم ذکر شده... ۱- « عروسک گـل» که ما صدایش می کردیم موش عروسکی… من اونها رو توی محله یا زیرزمینها و آب انبارها و حتی مزارع و جالیزارها دیده بودم
حاشیههای ناتمام دکتر شدن مبینا
باشگاه خبرنگاران - ۲۷ مرداد ۱۴۰۳
یکی از پرحاشیهترین اتفاقات روزهای اخیر کشور، بحث پذیرش بدون کنکور مبینا نعمتزاده در رشته پزشکی دانشگاه تهران است. همانطور که میدانید مبینا تکواندوکار ۱۹ ساله کشورمان که جزو اولین مدالآوران کاروان ما در پاریس بود و مسیر را برای فینال ناهید کیانی باز کرد؛ بعد از کسب مدال...
مقایسه جالب سعید دقیقی در اولین روز تمرین/ سرمربی ملوان به ونیز ایران سفر کرد!
ورزش ۳ - ۲۸ تیر ۱۴۰۳
به گزارش "ورزش سه"، سعید دقیقی که چند روز قبل به عنوان سرمربی جدید ملوان انزلی در لیگ برتر معرفی شد، امروز با حضور در اولین جلسه تمرینی رسما به بازیکنان معارفه شد و کار خود را شروع کرد.جوانترین سرمربی شاغل در لیگ برتر در اولین جلسه تمرینی...
متن پیاده شده گفتوگو با همایون علیزاده
رادیو زمانه - ۲۲ تیر ۱۴۰۳
[مرد] شنونده رادیو زمانه هستید از آمستردام [مجری] همایون علیزاده از پیشکسوتان جامعه مدنی ایران و از بنیانگذاران کمیته دفاع از حقوق بشر در ایران است او همچنین عضو هیئت مدیره سازمان عفو بین الملل فعال در سازمان ملل و معاون بخش پناهندگی و مهاجرت وزارت خارجه اتریش بوده... [مرد] شنونده رادیو زمانه هستید از آمستردام [مجری] همایون علیزاده از پیشکسوتان جامعه مدنی ایران و از بنیانگذاران کمیته دفاع از حقوق بشر در ایران است او همچنین عضو هیئت مدیره سازمان عفو بین الملل فعال در سازمان ملل و معاون بخش پناهندگی و مهاجرت وزارت خارجه اتریش بوده او کتابی نوشته با نام کسی که سازش نکرد این کتاب هنوز به فارسی منتشر نشده اما با او به گفتگو نشستم چی شد که تصمیم گرفتین این کتاب رو بنویسین؟ [مهمان] ببینید خب من به خاطر بچگی هام به هر حال در یه خانواده سیاسی بزرگ شدم بعد خب من سه سال بیمارستان بودم سرطان استخون داشتم بعد از قطع پا به هر حال شروع کردم اینجا دیپلم گرفتن شبها باید کار میکردم و بعد به خاطر ساسان صمیمی بهبهانی که از دوستهای صمیمیم بود که عضو سازمان مجاهدین خلق زمان شاه بود و اعدام شد در عفو بین الملل فعالیت داشتم که بعدا عضو هیئت مدیره شدم و بعد هم خب من دو تا درس خوندم من هم علوم سیاسی فرانسه در دانشکده فلسفه و در دانشکده حقوق، حقوق اتریش رو خوندم که بعد از اون خب ما قرار بود که بریم ایران ولی خب زمان انقلاب اتفاقا من ایران بودم چون امنستی اونجا فعالیت داشتم تونستم بعد از آزاد شدن زندانی های سیاسی زمان شاه با خیلیاشون مصاحبه بکنم و این مصاحبه رو بعدا از طریق امنستی منتشر شد و بعد خب من نتونستم ایران بمونم برگشتم و رفتم آکادمی دیپلماسی وزارت امور خارجه رو طی کردم دوره دو ساله پست گرجویت استادی که بعدا وارد وزارت امور خارجه شدم بعد از اون وارد وزارت کشور اتریش شدم و اونجا به هر حال معاون بخش پناهندگی و مهاجرت شدم، مهاجرت بودم ولی موقعی که از ایران برگشتم ۱۹۸۱ خب چون با زندانیان سیاسی زمان شاه در تماس بودم و یکی از اونها سیامک لطف الهی بود که جزء سازمان انقلابی بود و زمان شاه حبس ابد گرفته بود و قبل از انقلاب آزاد شد که در حقیقت من تمام مدت از طریق اون با بچه های زندان در تماس بودم و ما– من یکی از بنیانگذاران کمیته دفاع از حقوق بشر در ایران در سال ۱۹۸۱ و موقعی که بنی صدر عزل شد و اعدام ها شروع شدن خب ما این کمیته رو تشکیل دادیم در وهله اول هدف ما اعتراضات به نقض حقوق بشر و رسیدگی به وضع زندانی سیاسی در جمهوری اسلامی بود ولی همونجور که میدونین از ماه ژوئن ۱۹۸۰ که اعدامهای سراسری شروع شدن خب خیلی از بچه های سیاسی مجبور به فرار از ایران شدند و به ترکیه و پاکستان اومدن که کار ما در حقیقت تا سال ۱۹۹۵ که من در وزارت کشور مشغول بودم رسیدگی به پناهندگان ایرانی بود که از طریق اتریش تونستن به استرالیا کانادا و آمریکا مهاجرت بکنن ما اتفاقا تنها اپوزیسیونی در خارج کشور بودیم اون زمان برای اینکه اون زمان هنوز حقوق بشر اون رنگ سیاسیش رو داشت که هنوز هم به نظرم داره حالا سر اون هم میتونیم صحبت بکنیم و اون فعالیت که شروع شد به هر حال هدف ما این بود که به این افراد کمک بشه و بتونن یه زندگی جدیدی رو در خارج از کشور بتونن شروع بکنن و این در حقیقت تاریخچه یه بخش مهمی از اپوزیسیون ایرانه برگردم به سؤالتون این دلیل اصلی بود که من نشستم برای اینکه من تمام مدارک رو داشتم دیگه و بعد از اینکه بازنشسته شدم من در حقیقت ۲۰ سال که سازمان متحد بودم و دو سال آخر ۲۰۱۶ ۲۰۱۸ از طرف شورای اروپا فرستاده شده بودم به جزیره سیسیلی به خاطر بحران پناهندگی در دریای مدیترانه و بعد از اینکه به اتریش برگشتم خب من همیشه سعی سعی داشتم که این تاریخچه حقوق بشر در اپوزیسیون ایران رو بنویسم یا خود امنستی که من اون موقع ها تنها کسی بودم اون موقع ایرانی ها امنستی اعتقاد نداشتن مخصوصا بچه های چپ که میگفتن امنستی یک سازمان از طرف سی آی ای درست شده و بیشتر علیه اتحاد جماهیر شوروی کشورهای کمونیستی فعالیت میکنن کتاب در حقیقت ۷۵۰ صفحه شده بود منتها با ناشرها که صحبت کردم مجبور شدم این کتاب رو کوتاه بکنم این جلد اوله این جلد اول مج- یعنی مجموعا مربوط میشه به ایران جلد دوم که الان دارم روش کار میکنم مربوط میشه به کارهایی که در سازمان متحد در میسیونایی که بودن در رواندا بعد از قوم کشی در سودان در صحرای غربی و جلد سوم م– مربوط میشه به فعالیت من در سازمان متحد در قاره آسیا [مجری] از میان همهی دستاوردهاتون و فعالیتهایی که تا حالا انجام دادین مهمترین دستاورد فعالیتهای سیاسی مدنی تون رو کدوم میدونید؟ [مهمان] خب ببینید سازمانهای سیاسی اون موقع من یادم نمیره موقعی که این انقلاب شروع شدن خب من ایران بودم و هیچ سازمانی نیامد علیه این اعدامات موضع بگیره اتفاقا من اون موقع اون دکتر عبدالرحمن قاسمی رو که در ۱۳ ژوئیه ۱۹۸۹ در وین ترور شد من با دو سال قبل از انقلاب در آمستردام در کنگره امنستی که راجع به ایران بود بغل دست همدیگه نشسته بودیم آشنا شدیم که اون موقع هم صادق قطب زاده اونجا بود از طرف انجمن اسلامی بعد دکتر برلیان بود که طرفدار سازمان چریک فدای خلق بود و بهمن نیرومند بود که همه میشناختنش اون موقع ما پنج نفر ایرانی بودیم که در اون کنگره بین المللی شرکت کردیم خب اون موقع صحبت از حقوق بشر شد و احترام به حقوق بشر بعد از انقلاب موقعی که اعدام ها شروع شدن همه تشویق کردن اتفاقا ما اون موقع سعی کردیم با قطب زاده که اون موقع رئیس رادیو تلویزیون شده بود تماس بگیریم و بگیم آقا جان چی شد؟ شما اون موقع توی امنستی شرکت کردین ولی الان خبری از حقوق بشر نیست اینها اعدام میشن بدون اینکه محاکمه درست حسابی بشن اگه محاکمه هم شدن دو سه دقیقه آقای خلخالی رأی اعدامشون رو داد و فورا اعدام شدن و هیچ کسی جلوی این یا صداش درنیومد در زمان انقلاب سازمانهای سیاسی خب اون موقع به نظر من اصلا به حقوق بشر احتیاج به اعتقاد نداشتن به این عنوان که درست آره اون موقع نشریات سازمان عفو بین الملل رو از اون استفاده میکردن علیه نظام پهلوی ولی همان چه که گفتم به خود سازمان اعتقاد نداشتن خب بعد از انقلاب خیلی سازمان های سیاسی که اعدام ها شروع شدن بعد از عزل بنی صدر سال ۱۹۸۱ سال ۱۳۶۰ خب خیلی اومدن خارج کشور و شروع کردن به کارهای سیاسیشون منتها خب دیدن که حقوق بشر برد بیشتری داره مخصوصا که کمیته ما رو دیدن به هر حال دکتر کریم لاهیجی در پاریس بود اون موقع مرحوم محمود رفیع در برلین بود که ما اون دفتر هماهنگی حقوق بشر رو به وجود آوردیم اون هم توی کتابم نوشتم که جلسه خیلی بزرگی بود با متین دفتری بود با بیژن حکمت بود با خیلی از بچه های دیگه بود که اون موقع یا دکتر علی گوشه از وین بود که اون موقع یکی از کاردارهای کنفدراسیون بود در اتریش که ایشون دو سال پیش فوت کردن و به هر حال سازمانها به به مرور زمان به این پی بردن که با خط سیاسی خودشون نمیتونن کارهای خودشون در اروپا پیش ببرن اینه که به حقوق بشر پی بردن خب خیلی ها به حقوق بشر پی بردن به نظر من این هم نمیشه به قول معروف در موردش حکم داد که کسانی حقوق بشر هستن درسته که سازمان سیاسی پشتشونه ولی خیلیها به این اعتقاد پیدا کردن و فکر کنم این برگردم به سؤال شما این دستاورد اصلیه که حقوق بشر اعلامیه جهانی حقوق بشر و تمام قراردادهای بین المللی که در زمان شاه امضا شد همین میثاقها دو تا میثاق معروف به هر حال این قدمی ست که جامعه ایرانیها تونستن پیش ببرن منتها میگم ما هنوز دوریم ما هنوز خیلی خیلی راه داریم که به اون نقطه برسیم که واقعا همه چیز من همیشه میگم ببینید و همیشه بحث من با آقای دکتر بختیار موقعی که زنده بود یا خود متین دفتری یا کسان دیگه در شورای ملی مقاومت بودن اینها خب خیلی خواستن که من رو تشویق بکنن که برم عضو شورای ملی مقاومت بشم و یا اینکه با دکتر شاپور بختیار اون موقع با نهضت آزادی اون موقع فعالیت بکنم منتها من همیشه گفتم آدمهای ما مثل ما یا کریم لاهیجی باید وجود داشته باشن برای اینکه سازمانهای سیاسی همیشه اون قدرت رو میخوان بگیرن و گرفتن قدرت در تاریخ همیشه توأم بوده با نقض حقوق بشر، فساد و کارهای غیرقانونی کردن اینه که آنتی تز اون جریان باید کسانی باشن که واقعا به حقوق بشر اعتقاد دارن و این جریان حقوق بشر کار سیاسیه ولی یه فرق بزرگی که با سازمانهای دیگه داره رنگ سیاسی نداره و ما همیشه اون موقع تکرار میکردیم که کسانی که وارد حقوق بشر میشن نباید این رو به عنوان یه سکوی پرش برای جریان سیاسی استفاده بکنن که متأسفانه تا به امروز هم میشه و ما هنوز به قول معروف راه طولانی در پیش داریم [مجری] از کتابتون گفتین و یک کم نزدیک انقلاب شدیم ممکنه که یه خلاصه ای از اونچه که تحلیل شما هست و در کتابتون هم نوشتین در مورد انقلاب ۵۷ برامون بگین [مهمان] خب من یه تفسیر تحلیل کامل کردم که چرا اصلا انقلاب شد از اون اصلاحات ارضی شروع کردم که زمان شاه شروع شد شرح دادم که همین اصلاحات ارضی که شد به هر حال خب شاه اومد به دهقان ها زمین داد …و اون زمینداران قبلی رفتن اون بانک ران و چند تا بانک دیگه درست کردن و خب این رعیتها این دهقانها زمین رو گرفتن ولی خب پول نداشتن که برن رو اون زمین هاشون کار بکنن خب مجبور شدن چیکار بکنن؟ برن از این بانکهایی که اون زمان درست شد وام بگیرن خب و اکثریت در حقیقت اون موقع ۷۰ یا ۶۰ تا ۷۰ درصد دهقان هایی که اون موقع بهشون زمین داده شده بود از بانک وام گرفته بودن بعد از یک سال دو سال ورشکست شدن به خاطر نمیدونم خشکسالی به خاطر اینکه نتونستن محصولهایی که میخواستن به وجود بیارن بتونن به بازار ببرن بفروشن و ورشکست شدن و اینها در حقیقت روانه شهرها شدن ما این حالت رو در ۱۸۴۸ در اروپا داشتیم به این عنوان که اون موقع هم به این دهقانها این زمینها رو دادن آلمانیش هست (باون د فرایونگ) آزادی دهقانان این ها هم رفتن اون موقع از بانکها وام گرفتن و اون سهامداران بانک اون زمینداران قبلی بودن فؤادالهای قبلی بودن بعد از چند سال اینها هم ورشکست شدن و روانه شهرهای اروپا شدن منتها اون موقع شهرهای اروپا داشتن صنعتی میشدن صنعت پا گرفته بود و ذوب آهن به وجود اومده بود و در حقیقت این دهقان ها به عنوان کارگر اونجا جذب این پروسه صنعتی شدن در ایران ما این پروسه رو نداشتیم در ایران یک صنعت مونتاژ وجود داشت ما صنعت سنگین با وجودی که مثلا ذوب آهن آوردن اصفهان ولی اون دیگه اون صنعتی نبود که مثل کشورهای اروپایی ایران بتونه باهاش مقایسه بشه اینه که این دهقانها اومدن خب اینها چی شدن؟ اینها زاغه نشین شهرهای تهران، اصفهان، شیراز تبریز شدن و اینها در حقیقت کسانی بودن که مذهبی بودن و در حقیقت نتونستن در اون جامعه جا بیفتن به هر حال نظام پهلوی هم نظامی بود که خودش یه اولیگارشی درست کرده بود و یه چیز دیگه هم که میشه گفت مثلا همین شاپور پهلوی ایشون مثلا رفت شما میدونید که فرش توی ایران با دست درست میشه بچه های کوچولو هستن یا خانمها هستن که توی دهات این فرشها رو درست میکنن آقا رفت چند تا کارخونه فرش سازی آورد توی ایران یا مثلا فروشگاه کوروش رفتن درست کردن تمام این بقالی های کوچولو در حقیقت این خرد سیستم خرده بورژوازی در حقیقت از بین رفت و اینها چیزهایی بودن که کمک کرد به آقای خمینی واقعا به نظر من من همیشه گفتم اگر شاه به قول دکتر مصدق سلطنت میکرد، حکومت نمیکرد قانون اساسی رو عوض نمیکرد یک آزادی نسبی ما مثل هند و پاکستان میداشتیم یک پارلمانتاریسم نسبی میداشتیم در ایران آقای خمینی هیچ وقت به قدرت نمیرسید و یکی از اشتباهات بزرگ اپوزیسیون ایران بود که مثلا همین موقعی که شاپور بختیار نخست وزیر شد این نخست وزیر تنها گذاشت اپوزیسیون رو کریم سنجابی پاشد قرار بود بره مثلا آمریکا صحبت بکنه پاشد رفت پاریس و اون ورقه رو امضا کرد که خمینی به عنوان کسی که داره توی انقلاب میکنه باید ازش پیروی کرد و این بدبختی هم به نظر من از اینجا شروع شد دیگه یعنی اپوزیسیون هم اون موقع یا خود مثلا در کتاب آوردم که جنبش چپ موقعی که به اون روزنامه آیندگان بحثش شد خیلی خیلی کم بودن سازمانهای بزرگ مثل مجاهدین و سازمان چریک های فدای خلق که حتی شب قبلش اومدن توی جلسه شرکت کردن ولی روز بعدش خودشونو کشیدن کنار نیومدن بستن روزنامه آیندگان که به نظر من اولین قدم یعنی نقطه عطف در زمان انقلاب بود که اونجا در حقیقت حزب الله …تونست حکمفرما بشه و تمام ساختارهای دموکراسی که در نهادهای دموکراتیکی که بعد از انقلاب به وجود اومده بود یکی یک از بین رفت [مجری] شما یکی از موضوعاتی که بهش پرداخته بودین توی کتابتون هم هست فکر میکنم سفر به ترکیه باشه برای اینکه مهاجران کرد رو بپذیرین درسته؟ [مهمان] من سه دفعه ترکیه بودم یک دفعه که مسئول کمیته دفاع از حقوق بشر بودم اون موقع من مسئول اصلی کمیته دفاع از حقوق بشر بودم که نوامبر ۱۹۸۲ بچه ها از مرز ایران و ترکیه زنگ زدن و جمیله جت بود اون موقع خانم کردی که الان اینجا دکتر شده که با صدای با گریه آور میگفت ما رو میخوان به ایران برگردونن ۶۵ تا ایرانی رو به ایران برگردوندن و هتلشون از طریق ماشینهای کاماکار ارتش ترکیه محاصره شده بود و اینها ترسیده بودن این اولین پرایوت اینیشاتیو بود یعنی در حقیقت من اون موقع به مرحوم نادر پور مجیب که عضو کمیته دفاع از حقوق بشر بود با فرش فروش بود اون موقع زنگ زدم نصفه شب هم بود و گفتم من پول لازم دارم برم ترکیه با سازمان ملل متحد اون موقع در تماس بودم برای اینکه ما اون موقع کارهایی شروع کرده بودیم همکاری با سازمان متحد برای آوردن پناهندگان ایرانی که در ترکیه بودن و در پاکستان این هم به شما بگم ما تنها مرجعی بودیم در اپوزیسیون ایران که اسم که میدادیم به وزارت کشور یعنی قراری که با وزیر گذاشته بودیم جلساتی که در وزارت کشور من شرکت میکردم با همکار دیگه ام اونجا ما تونستیم یک سیستمی به وجود بیاریم که موقعی که از ایران خبر میدادن کسی در راهه یا کسی در ترکیه هست که باید بهش کمک بشه و زیر تیغه و جزو اپوزیسیون هست و بیشتر هم بچه های چپ بودن دیگه هم بچه های طرفدار شاه بودن که اومدن که اون موقع سروصدا بود حتی توی کمیته حقوق بشر ما که نه ما نباید به بچه های طرفدار شاه کمک بکنیم یا حزب توده یا چریک های سازمان چریکی فدای خلق اکثریت انرژی تلفی بود در حقیقت در کمیته برای اینکه میگفتم هرکی که به قول معروف شامل مدرجات کنوانسیون پناهندگی ژنو میشه به اون نگاه نمیکنن که چه نظر سیاسی داره به هرحال جونش در خطره و باید بهش کمک بکنیم این بود که من عازم مرز ایران و ترکیه شدم با معاون سفیر و رئیس بخش حقوقی کمیسیون عالی پناهندگی از ژنو اومده بود آقای کرنت یه بلژیکی بود و رئیس کمیسیون عالی پناهندگی ترکیه آقای منفرد بسکن که آلمانی بود ما چهار نفری در حقیقت رفتیم اونجا و تونستیم در حقیقت دویست و سیصد نفری الان یادم نمیاد جون این بچه ها رو از اونجا فورا از طریق مرز یک مأموریت ده روزه بوده یک هفته ای بود فکر کنم که حتی ما دم مرز بودیم و چند نفر اونجا دیدیم که اونها رو هم فورا منتقل کردیم به استانبول که اینها بعدا من در اس– در آنکارا با کمیسیون عالی دو روز نشستیم و اینها رو این بچه ها رو تقسیم کردیم که بتونن به کشورهای اروپایی و آمریکا برن این اولین مأموریت من در نوامبر سال ۸۰ بود ولی موقعی که در وزارت کشور بودم چون مسئول کارهای پناهندگی بودم موقعی که صدام حسین ۱۹۹۱ به کویت حمله میکنه و بعدا قوای ائتلافی علیهش میجنگن و کویت رو آزاد میکنن و یکی از کارهایی که صدام حسین میکنه حمله میکنه به جنوب به شیعیان و در شمال به– به کردها و کردها اونجا خیلی تلفات میدن و تقریبا یک میلیون کرد به ایران فرار میکنه به کرمانشاه میرن نزدیک کرمانشاه و تقریبا ۶۰۰ هزار نفر هم میرن به ترکیه و من از طرف دولت اتریش مأموریت پیدا کردم با یک همکاری که الان متأسفانه دیگه زنده نیست دو نفری رفتیم ترکیه دو مأموریت در حقیقت هر دو هفته ای بود که اونجا ما به مناطق مختلف …به گ– اردوگاه های مختلف پناهندگان در ترکیه رفتیم و ترکیه این هم بهتون بگم ترکیه خب خیلی سعی کرد سر ما رو کلاه بذاره به این عنوان که کردهایی که معرفی میکردن بیشترشون ترکی الاصل بودن در حقیقت عراقی نبودن و خلاصه اونجا هم شرح دادم که ما چطوری تونستیم به اون پناهنده هایی که باید میرسیدیم من مأموریت پیدا کرده بودم ۲۰۰ کرد از کسانی که در به خاطر همین حمله ای که صدام حسین به شمال عراق کرده بود کرد نشینان اونجا این ۲۰۰ نفر رو به اتریش بیاریم و این قدم اولی بود که کشورهای دیگه هم مثل ما شروع بکنن مأموریت در ترکیه انجام بدن و حداقل کسانی که فامیل هاشون در اروپا هستن بتونن اینها رو به اون کشورها ببرن این دو تا مأموریت هم شرح کامل دادم و به هر حال مأموریت موفقی بود برای اینکه این ۲۰۰ نفری که اومدن اینجا واقعا کسانی بودن که تحت تعقیب سیاسی زمان صدام حسین بودن و نمیتونستن به عراق به عراق برگردن و ترکیه هم نمیتونستن بمونن [مجری] راست افراطی در بسیاری از کشورهای اتحادیه اروپا الان داره بال و پر میگیره و هراس اینجاست که خب وضعیت مهاجران در اروپا هرچه وخیمتر بشه به نظر شما این روند چطور اتفاق افتاد و چه میشه کرد؟ [مهمان] ببینین این بحثی که ما همیشه از اون جوونی هاش ما داشتیم من یادم نمیره ما اون موقعی که دانشگاه بودم اتفاقا من تو فرانسه هم درس خوندم خب اون موقع بحث دنیای سوم خیلی داغ بود و ما اون موقع به این مسئله همیشه مخصوصا در امنستی در عفو بین الملل به این مسئله اشاره میکردیم که کشورهای غربی با تشکیل این کنسرنها و این به قول معروف سرمایه گذاریهایی که به قول خودشون در اون کشورها میکنن به نفع مردم اونجا نیست به نفع اون الیگارشی و در حقیقت به نفع اون زمامداران اون کشوره و این به هر حال نتیجه اش این خواهد بود که اونجا فقر و نکبت بیشتر میشه و اینها مجبور میشن از اون کشور فرار بکنن و به اروپا یا کشورهای دیگه برن و این مسئله ای ست که به نظر من همیشه با وجودی که بهش اشاره شده ولی هیچ وقت ترتیب اثر بهش ندادن تمام این ذخایر اون کشور به اروپا روانه میشه و من موقعی که خودم سودان بودم خودم با به چشم– به چشم خودم دیدم مثلا شرکت بزرگیه تو کارداری مال کانادا توی یکی از این زمینهای نفت خیز سودان اونجا سرمایه گذاری کرده بودن ولی سرمایه گذاریشون چی بود؟ اون آدمهای بومی که اونجا بودن همه رو اونها رو چیکار کردن؟ اونا رو از اونجا بیرون کردن ما میخواهیم اینجا به قول معروف نفت استخراج بکنیم نه مدرسه ای برای این درست کردن نه بیمارستانی برای اینها درست کردن و در حقیقت خب اینها مجبور شدن به جنوب سودان کوچ بکنن این سرمایه گذاری غلط منجر میشه به فرار مردم اون کشور به طرف اروپا و کشورهایی که دوره توسعه رو طی کردن اینه که تا موقعی که این جریان یکطرفه باشه یا مثلا شما بدونین قراردادهایی که همین شورای اروپا با کشورهای آفریقای مس- خب کشورهای آفریقایی حق ندارن محصولاتشون رو توی بازار اروپا بفروشن ولی کشورهای اروپایی این حق رو دارن که محصولاتی در بازارهای آفریقا یا کشورهای آسیایی بفروشن این چیز یکطرفه خب به هر حال مشخص میشه و کسانی هم که الان خود جمهوری اسلامی رو میبینیم دیگه الان جمهوری اسلامی حالا با وجودی که اون زمان شاه غرب ولی الان از کشورهایی مثل روسیه و چین تغذیه میشه و کمک میشه بهش الان فرار مغزها از ایران الان بزرگترین مسئله ای که به نظرم جامعه ایرانی باهاش مواجهه فرار مغزها از ایرانه الان تعداد کسانی که از ایران در سالهای گذشته از ایران فرار کردن و خ– سعی میکنن کشورهای خارج برن سرسام آوره اینه که این مسئله رو تا موقعی که مسئله همین حالا یه عده میتونن بهش بگن مسئله کاپیتالیسم هاره یه عده ای میتونن بهش بگن نئولیبرالیسمه که به نظر من همین نیولیبرالیسم ها در حقیقت این رو تشدید کردن و این فرق کشورهای پولدار و کشورهایی که واقعا در فقر به سر میبرن الان خیلی خیلی زیادتر شده من نمیدونم حالا چه جوری یعنی وضع خیلی بدتر شده در جنگ جهانی سوم هستیم تمام سایبر اتک هایی که میشه یا خود غزه یا خود اوکراین یا همه چیز نگاه میکنیم ما در حقیقت در جنگ جهانی سوم هستیم منتها بیشترش سایبری خواهد بود حالا یا با چیزهای لیزر و چیزهای هایتک انجام میشه و این بدبختی و این فلاکت این کشورهای مردم کشورهای دنیای سوم به نظر من بیشتر و بیشتر شده در سالهای اخیر سازمان متحده من همیشه گفتم همکارهای من فرقی که من به خاطر همین کتاب میگم اون بکویم اون فرقی که من با همکار سازمان متحد داشتم که اینها همیشه توی اون کشوری که کار میکردن میگفتن ما باید برای دولت کار کنیم برای اینکه سازمان ملل متحد مجموعه ای از دوله ولی من همیشه گفتم نه من به عنوان کارمند سازمان ملل متحد برای مردم اون کشور باید کار بکنم به عنوان مثال مثلا روز جهانی حقوق بشر یا روز پناهندگان من اون روز در کمپ پناهندگان جشن میگرفتم مثلا در سودان یا در خود تایلند یا کشورهای دیگه جاهایی میرفتم که بیشتر با سازمانهای مدنی در ارتباطه نه با دولت برعکس خیلی از مسئولین سازمان متحد که هم ردیف بودیم در حقیقت اونا مثلا رئیس ایجنسی بودن و مسئول حقوق بشر بودن رئیس اون حقوق بشر اون کشور بودن از طرف سازمان متحد اونها مثلا شام درست میکردن ضیافت میدادن برای وزرا یا مثلا دولت من این– من این کار رو هیچ کار– هیچ وقت نکردم همیشه هم به من انتقاد شد و من در چشم اونها کسی بودم که آره دیگه با اونها همکاری نمیکردم در کتابهام خواهم نوشت خیلی خیلی داستانهای دیگه هست که مجبور شدم در یک میسیونی هستم در صحرای غربی پاکسازی بکنم خیلیها رو به قول معروف به، به خونه هاشون بفرستم کارهایی کرده بودن که اصلا با اهداف و ای– ایده آل سازمان متحد در چیز بود [مجری] شما راجع به دغدغه تون در مورد محیط زیست هم گفتید خب من کتاب رو نخوندم خیلی دلم میخواد ببینم که چی نوشتید از چه زاویه ای بهش نگاه کردید [مهمان] ببینید من فقط در پیش گفتارم به این مسئله اشاره کردم که این کره زمینی که ما داریم یک چیز یک هدیه ست به بشریت و ما با این هدیه کارهایی داریم انجام میدیم که این هدیه داره از بین میره و نسل ماها که در حقیقت یعنی هر نسل موظفه که برای نسل دیگه یک دنیای بهتری بسازه منتها الان میبینیم که الان دنیا بدتر شده یعنی الان مثل ما موجود مثلا همین جریاناتی که در برزیل اتفاق افتاد زمان بورسولانو که در حقیقت آمازون رو اینها نصف کردن این ریه کره زمینه در حقیقت یا کره– آفریقا یا خود اندونزی من که آسیا خب خیلی کشورها کار کردم اندونزی یه کشوریه که از …نظر چوب یکی از بزرگترین صادرکننده چوبه و اینها جنگلها رو دارن از بین میبرن و هیچکی هم نیست که جلوی اینها رو بگیره کنسرنا هم به هر حال اون بیشتر به پروفیت فکر میکنن الان دنیای ما شده دنیای پروفیت و هیچ ارزشی برای محیط زیست نیستیم و هرچی هم که آدمهای معمولی داد میزنن و اونایی هم که خواستن بگن ما سبز هستیم ما برای محیط زیست هستیم اونا هم اونا هم بعد از یه مدتی یا نتونستن کاری بکنن یا خطشون عوض شده اینه که از این نظرم من خیلی خیلی مأیوس هستم که ما بتونیم این کره زمین رو نجات بدیم برای اینکه الان شما میبینین قطب شمال الان داره آب میشه خرسهای قطبی هم فردا پس فردا دیگه نخواهد بود عرضم به حضورتون محصولات کشاورزی با خود خود آفریقا رو نگاه میکنین این زمینهایی که قبلا برای محصولات اون بومی اونجا بوده این زمینها رو کنسرنها اصلا عوض کردن یه چیز دیگه دارن بار میارن اون چیزی که بار میارن چیز نیست و تمام این چیزهایی هم که هست از نظر ژنتیک به اینها دست برده شده و اون محصول طبیعی دیگه نیستن اینها همه چیزهای شیمیایی که به هر حال تحویل مردم میدن به هر حال زیاده یعنی من متخصص محیط زیست نیستم ولی اینقدر فهم دارم که ببینم در دنیا چی میگذره یعنی کارهایی که انجام میشه یا همین ماشینهایی که میگن با باطری درست میکنن تمام ماشینهایی که الان درست میشه تئو– دو–نوترال نیست تمام اینها با انرژی فسفات درست میشه و این این این گول زدن مردمه بعد تازه این باطری هم که درست میشه این باطریها رو شما نمیتونید ریسایکلین بکنید شما برین از آتیش نشانی معمولی بپرسین میگه آقا ماشین تسلا که تو خیابون آتیش بگیره ما نمیدونیم چه جوری این آتیش رو خاموش بکنیم و این توی خود بدنه این ماشین به قدری فلزات مضر و سم– سمی وجود داره که مجبوریم با ماسک بریم و این ماشینو در حقیقت توی وان آب مخصوص بذاریم که مثلا خاموش بشه اینها چیزهاییه که میگن آره تکنیک پیشرفت کرده ولی به نظر من برعکس اینها صدمه بزرگی دارن به محیط زیست میزنن [مجری] جمعه هشت تیر انتخاباتی برگزار میشه که پس از کشته شدن ابراهیم رئیسی به هر حال اینها سازماندهیش کردن حدستون اینه که کدوم کاندید انتخاب میشه؟ [مهمان] والا من اصلا به این انتخابات اعتقاد ندارم یعنی چه انتخاباتی؟ ببینین اگه شما بخواهین این آخه چند این مسئله انتخابات چند مسئله ست که باید روش روش فکر بدی یکی اینکه این رئیس جمهور چه قدرتی داره به عنوان قدرت مجریه، چه قدرت اجراییه چه قدرتی داره اون که تصمیمی نمیتونه بگیره تصمیم اصلی بیت رهبریه بنابراین تمام این چیزهایی که دارن انتخابات میذارن رئیس جمهور به نظر من یه تئاتری تئاتری بیش نیست به نظر من گول زدن مردمه که بیان بعدم اینها امتحانهای خودشون رو دادن دیگه بهترین امتحان همین آقای خاتمی بوده آقای روحانی که این انتخاب شده مردم رفتن رأی دادن چی از آب دراومد؟ هیچی اینه که به نظر من اولا که تمام این چیزها اصلا ترانسپرنت نیست یعنی اصلا معلوم نیست بعد شورای نگهبانه که تعیین میکنه کی کی میاد میتونه کاندید بشه چی ن– یعنی حداقل توی اون سیستم اجازه هم ندارن که هر کی که میخواد بیاد خودش رو کاندید بکنه و به قول معروف پست رو بگیره نه این این همش به نظر من تئاتر تئاتری بیش نیست و از طرفی هم اینها خودشون میگن ما از طرف خدا هستیم و به مردم اعتقاد ندارن منتها چون در غرب به انتخابات اثر مثبت داده میشه و میگن به هر حال این هم یکی از خلایص دموکراسی سیستم دموکراتیکه اینه که اینها فکر میکنن آره ما انتخابات بذاریم بعد میگن که بله مثلا پزشکیان هم آوردن اونجا که مثلا اصلا اینها قابل اعتماد نیستن یک دو مردم مخصوصا بعد از جریانات مهسا ژینا امینی دیگه گول اینها رو دیگه که نمیخورن که بیان برن رأی بدن حالا ببینید چقدر میرن رأی بدن مثل انتخابات سال گذشته من فکر نکنم که یه عده ای برن اصلا رأی بدن خیلی خیلی خیلی کم مگه اینکه برن باز پادگانها سربازها رو بیارن بیرون ببرن بگن اونجا شما باید برین رأی بدین این به قول معروف خیمه شب بازیه که رژیم راه انداخته و همونطور هم که گفتم رئیس جمهور اصلا کاره ای نیست توی اون سیستم [مجری] شما که این همه سال تجربه دارید و از پیش از روی کار اومدن این حکومت اسلامی در ایران یه سری وقایع تاریخی رو زندگی کردین یه سری افراد رو شناختین و یه نگاه و یه تحلیلی از کل وضعیت دارین ایران رو توی ده سال آینده کجا میبینید؟ [مهمان] من فکر میکنم توی تاریخ ما از بدو جنبش مشروطیت تا به اینور همیشه صدا برای آزادی برای دموکراسی توی ایران بوده منتها خب در تاریخ ما همیشه شکست خوردیم و من فکر میکنم که جامعه ایران این راه رو به پیش خواهد برد چه کسانی بخوان چه کسانی نخوان ولی این جامعه به نظر من جامعه ای ست که این جامعه پهلوی رو دیده جامعه ای ست که به هر حال نظام جمهوری اسلامی رو هم توی بدنش حس کرده توی روحش حس کرده که چه مضراتی و چه بدبختی اینها نه فقط در خود مملکت در خود در تمام خاورمیانه آوردن اینه که من هم من حتی این رو میتونم بگم که امیدوار هستم حالا ممکنه من همیشه گفتم ممکنه نوه و نتیجه من یک ایران آزاده نبینن ولی یک روزی این جامعه اگر محیط زیست همین اگه به این روال پیش بره که اون هم از اون نظر به نظر من هیچ راهی هیچ هیچ نتیجه ای نخواهد داد ولی من به این اعتقاد دارم که صدای و ندای آزادی و دموکراسی و احترام به حقوق بشر این چیزی ست که هیشکی نمیتونه از بین ببره و این ایده اصلی که به نظر من جامعه با این داره پیش میره [مجری] نسیم روشنایی هستم و از استودیوی رادیو زمانه در آمستردام همراه شما بودم زمانه رادیو زمانه رادیو زمانه رادیو زمانه
عکس | لایک معنادار ستاره پرسپولیس؛ جدایی یک سرخپوش دیگر؟
خبر آنلاین - ۱۷ تیر ۱۴۰۳
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین؛ باشگاه پرسپولیس پس از گذشت چند روز از نقل و انتقالات نه تنها بازیکنی را جذب نکرده بلکه چند در خطر از دست دادن چند ستاره تاثیرگذار قرار گرفته است. به گزارش خبرورزشی، یکی از چالشهای رضا درویش مدیرعامل پرسپولیس در این روزها تمدید قرارداد با...تو نقل و انتقالات دقیقهها هم مهم هستند تیمهای رقیب در کمین ستارههای ما نشستند و ما در کمین بازیکنان بیکیفیت اونها
متن پیادهشده پادکست آرش دبستانی با عنوان «سانسور، یک پدیده ماندگار در جمهوری اسلامی»
رادیو زمانه - ۱۰ تیر ۱۴۰۳
[آرش] وقتی یه سری مفاهیم ترجیح داده بشه که گفته نشه و اون رو سازماندهی بکنیم و کسی اون رو برای ما ترجیح بده بهش میگیم سانسور نه پیچیده شد سانسور یا ممیزی مفهومیه که در جامعه ریشه میدوونه و کمک میکنه که ما به یه سری چیزها فکر... [آرش] وقتی یه سری مفاهیم ترجیح داده بشه که گفته نشه و اون رو سازماندهی بکنیم و کسی اون رو برای ما ترجیح بده بهش میگیم سانسور نه پیچیده شد سانسور یا ممیزی مفهومیه که در جامعه ریشه میدوونه و کمک میکنه که ما به یه سری چیزها فکر نکنیم کمک میکنه که تعیین و تکلیفی از بیرون برای ما بشه بیشتر مواقع این نوع نگاه در هرمهای قدرتی شکل میگیره که یک فرد یا افراد خیلی محدودی برای کل جامعه تصمیم میگیرن توی این برنامه مهمان من فرهاد بابایی، نویسنده به سؤالهای من درباری ممیزی جواب داده اصطلاح تیغ سانسور یک جمله ایه که خیلی دست به دست میشه من معتقدم که این جمله نمیتونه معنا رو منتقل کنه به چند دلیل یکی اینکه این تیغ معنادار و دردآلود باشه به این منظر که این تیغ رو اگر ما وام گرفته باشیم از جراحی امروزه دیگه بشر وقتی جراحی میکنه قبلش یه بی حسی داره اون تیغ که ما کمک ازش میگیریم برای اینکه نشون بدیم وقتی ازش استفاده میشه برای حذف یک معنا یا یک مفهوم در کار هنری یک تأکیدی هم بر این بوده که چیز دردناکیه و دیگه این معنا باهاش منتقل نمیشه به همین دلیل میشه گفت که تیغ سانسور اگر برنده ست اگه دردناکه دیگه ترکیب معناداری برای ما امروز نیست تو حس میکنی که چه چیزی امروزه میتونه نزدیکتر باشه برای اینکه ما میخواهیم بگیم که هر حرفی که یا هر کلمه ای که یا هر جمله ای که داره حذف میشه داره یک آجری رو از یک بنایی کم میکنه و کمک میکنه به نبودن اصلش [مهمان] با توجه به تعابیری که بکار بردی حالا تیغ سانسور یا حذف کلمات، لاک گرفتن اونها تمام این تعابیر همه …اینها برمیگرده به یک معنی و اون هم اینه که به هر حال سانسور تو هر زمینه کاری نه فقط توی هنر حتی توی آزادیهای فردی، آزادیهای اجتماعی توی هر چیزی چیزی که قراره از دهان و از طریق صحبت یک فرد به عنوان یک شخصیت حقیقی بیرون بیاد و گفته بشه این سانسور باعث میشه که در درجه اول هویت و اون اصالت اون شخص رو از بین ببره در حقیقت سانسور یه جورایی میاد که بی شخصیت بکنه آدمها رو یا یک اثر هنری رو …این اون تأثیریه که در وهله اول داره و مهمترین قسمتش هم همینه چیزی که باعث بشه هویت و شخصیت یک چیزی یک ابژه یا یک انسان گرفته بشه دیگه چیزی ازش نمیمونه در نتیجه توی عرصه کتاب، داستان نویسی یا سینما، موزیک یا هر زمینه هنری دیگه ای این سانسور میاد و تلاش میکنه و از اونجایی که پشتش یک قدرت و یک ایدئولوژی که تمامیت خواهی هست که همه اینها ناشی از وجود و حضور منحوس یک دیکتاتوریه باعث میشه که اون شخصیت اصلی و اون چیز نابی که قراره گفته بشه از بین بره به هر طریقی از با حذف یک جمله با حذف یک کلمه یا یک پاراگراف یک صحنه، یک سکانس در سینما دو خط نت، یا چهار خط ترانه در یک فیلدی که حالا مربوط به خوانندگی و ترانه سرایی میشه به هر چیزی هویت و شخصیتش رو میگیره و وقتی این اتفاق میفته هنرمند آرتیست و هر کسی که داره خودش رو بیان میکنه دچار یک چالشی میشه که خب پس من کی هستم یا چطور باید حرف بزنم؟ چون این آزادی برای من هست وجود داره و حالا یک چیزی یک بیماری میاد و میخواد این رو از من بگیره که اسمش سانسوره و من فکر میکنم که مهمترین چیز اینه که اصالت کلام و اون بیان فرد انسان رو میاد که نابود بکنه سانسور و تأثیرش در ادامه برمیگرده به اینکه اون محتوایی که قراره گفته بشه دیگه اون محتوایی نیست که من نوعی داشتم بهش فکر میکردم و قصد داشتم اون رو بیان کنم در نتیجه من به عنوان یک نویسنده که نمیتونم از چیزهایی که به فکر کردم و قاطی تخیل و فکر خودم کردم بگذرم در نتیجه حالت رویارویی و رودررویی با سانسور پیدا میکنم و تلاش میکنم که این رو بزنم کنار تا بتونم بیشتر به اون بیانم که میخواد برسه به یک هویت و یک آزادی بیان برسه [آرش] بعضیها برای مواجه شدن یا یک جوری مهار کردن این سانسور از صنعت ادبی ایهام استفاده میکنن و در همینجاست که خیلیها تأکید دارن که خلاقیتهایی این وسط دیده میشه ولی واقعا صنعت ادبی ایهام آیا سبب این نمیشه که ما از یک مفهوم دو تا برداشت داشته باشیم دست کم؟ و این کمک نمیکنه که کج فکری پدید بیاد؟ یعنی یک موضوعیه امکان داره که هر فردی یک برداشتی ازش بکنه و این برداشت میتونه بالکل یک ساختار رو متفاوت جلوه بده شما فکر میکنید که خلاقیت در حوزه سانسور به چه شکله؟ آیا اصلا امکان پذیره؟ [مهمان] راستش به نظر من این دوتا معقوله هیچ ربطی به هم نداره یعنی ما وقتی صحبت از خلاقیت در کار هنری میکنیم یه مؤلفه های دیگه ای هست که اون برمیگرده یک به هوش و به نبوغ طرف و بعد به اون جهان بینی که داره و اون بلدی کارش و اون زبانی که میخواد اون اثر هنریش رو بیان کنه این وسط سانسور میاد و همه اینها رو نابود میکنه یعنی ممکنه به بخشهای مختلفی از کار شما حمله ور بشه بعضیاشون رو لاک بگیره تیغ بزنه یا حذف کنه هر تعبیری که میشه براش به کار برد و کلا یک آشوبی به پا میکنه که این هیچ ربطی به خلاقیت نداره حالا اگر این وسط یک شخصی برای فرار از سانسور یا دور زدن سانسور که من اصلا این دور زدن سانسور رو هیچوقت نفهمیدم چون شما سانسور رو میخوای دور بزنی ولی سانسور همونجا سرجاش ایستاده حالا این برمیگرده به اینکه شخص اصولا در کار خودش با سانسور مخالفه یا کلا با سانسور مخالفه این دوتا راه جداگونه ست یعنی دوتا راهیه که با هم فرق میکنه دست به یک سری کارهایی میزنه که د– در نهایت اون چیزی که میخواسته بگه رو با تعابیر و شکلهای مختلف پنهانی و در لفافه یک جوری بیان میکنه که شاید باعث اضافه شدن حجم کتابش بشه شاید باعث بشه که یک زبان عجیب غریبی به وجود بیاد یا یک گودال عمیقی بکنه و مفاهیمش رو اون زیر چال کنه و یک نشونه ای بذاره که خواننده بره دنبالش بعدها بشینه فکر کنه خواننده که آقا این گودال رو من بکنم برسم به یک سر نخی و و و تا آخر در صورتی که اصلا قصد اصلی نویسنده اون نبوده من یادم میاد که یعنی یه مصاحبه ای خوندم چند وقت پیش از سلمان رشدی یک قسمتی به سانسور و خلاقیت سانسور یعنی همین سؤالی که شما مطرح کردی خیلی جالب بود گفت مثل این میمونه که بیان و بدون هیچ دلیلی دست و پای شما رو قطع کنن و بگن حالا کار خودت رو بکن بعد شما به خاطر اون وضعیتی که داری شروع بکنی و با اون محدودیتها یه کاری رو انجام بدی بعد هم بیان تشویقت کنن و به به و هورا بکشن که تو با این وضعیتت مثلا بدون داشتن دست یا پا یه همچین کاری رو کردی و سؤال اینجاست که اصلا چرا باید دست و پای من قطع بشه که بعد من برم سراغ یه سری کارهای دیگه که اون کاری رو که خیلی راحت میتونستم انجام بدم به یک صورت دیگه ای انجام بدم اینجا به نظر من یه ترور شخصیتی اتفاق میفته و شما رو ناکار کردن و شما هر کاری هم بکنی اون اسمش خلاقیت نیستش اون چیز دیگه ایه و شاید دیگران متوجه نشن که شما چرا این کارو کردی اما به عنوان یک نویسنده خود شما با خودت باید صادق باشی خودت نمیتونی به خودت دروغ بگی در نتیجه اون حرفی رو که قرار بوده بزنی رو اومدی یک شکل دیگه ای گفتی که حالا از سانسور فرار کنی اشکال هم نداره من میگم این یک انتخابه به هر حال من نمیتونم جای همه صحبت کنم ولی هرچی که هست من اسمش رو خلاقیت نمیذارم یعنی نمیتونم به خودم این اجازه رو بدم که بگم سانسور این یک توده سرطانیه و باعث خلاقیت میشه به هیچ عنوان به نظر من یه خرده توهین آمیز هم هست به اصلا مفهوم خلاقیت در اثر هنری [آرش] پرسش آخر من به این برمیگرده که تاریخچه سانسور ید طولایی داره در سرزمین ایران یعنی برمیگرده به دوران مغول و کماکان میبینیم این تخریبگر از آن تاریخ اومده و امروز هم به راه خودش داره ادامه میده وقتی که توی این موضوع آدم غر میکنه میبینه که در بهترین حالت ممکنش به ما وعده این رو میدن که حالا ممیز یا سانسور یا هر اسم دیگری رو به شکلی ارائه بدیم که خیلی سلیقه ای نباشه در واقع امر اولیش رو بی تردید پذیرفتیم فقط اجراش رو میخوایم سلیقه ای نباشه چطور فکر میکنی به این؟ [مهمان] به نظر من سانسور نه تنها توی ایران بلکه توی کشورهای دیگه ای که زیر یوغ س– دیکتاتوری یا حکومتهای تمامیت خواه هستن و به هر حال یک فشار و یک قدرت برتری همیشه نظارت داره روی زندگی مردم توی مسائل شخصیشون حتی توی آزادیهای فردیشون و هنر و ادبیاتش همه اینها ناشی از یک ایدئولوژی میشه و این ایدئولوژی میاد توی فکر و اون عملکرد شخصی که سانسور میکنه یعنی سانسورچی در نتیجه اصولا اصلا بحث سلیقه نیست چون سلیقه اون کارمنده یا اینکه حالا از چه چیزی خوشش بیاد یا خوشش نیاد چندان توی– در رابطه با ایدئولوژی که بهش ابلاغ میشه اصلا مهم نیستش چه بسا اون شخص هم که اصولا هم همینطوره چون اینها آدمهای عادی نیستن که بلند شن برن سانسورچی بشن مطمئنا اینها هم یک آدمهای ایدئولوژی زده ای هستن با افکار خیلی متعصب و متهجر و فکرهای بدوی و پوسیده که این ایدئولوژی رو قبول کردن حقوقش رو میگیرن و سانسور میکنن در نتیجه بحث سلیقه به نظر من فراتر از بحث سلیقه بحث اون ایدئولوژی هست که از سمت یک دیکتاتور و یک قدرت برتر که همه چیز رو برای خودش میخواد این میاد ابلاغ میشه میشینه رو توی سیستم اداری اداره سانسور و اونها یک به یک تیک میزنن اون موارد رو و هر چیزی که ایدئولوژی بهشون میگه اونها باید اعمال کنن حالا این سلیقه این وسط چی میگه؟ این سلیقه کلمه خیلی– توی سانسور خب خیلی مبهم میشه چون ممکنه که طرف سلیقش بکشه که بگه که خب حالا این –ممکنه این جمله این م مفهوم یا این معانی رو در پس خودش داشته باشه و بنابراین داره غیرمستقیم یه چیزی رو میگه یه سلیقه ای هم هست میگه که نه این چندان منظوری نداره و میره سراغ مثلا پاراگراف بعدی یا خط بعدی اما اینها هیچ کدوم هیچ چیز دل خوشکنکی نداره یعنی اصولا سلیقه اون سانسورچیه کمااینکه توی تجربه ای که من داشتم تو این سالها تو این ۱۷ ۱۸ سال سلیقه اونقدر چیز نیست اون ایدئولوژیه هست که همیشه بوده فرقی هم نمیکرده توی کدوم دوره باشه چه کسی رئیس جمهور باشه چه کسی حالا معاون یا رئیس اداره سانسور باشه همه اینها به قول خودمون سرشون توی یه آخور هست و اینها سر و ته شون رو بزنی سانسورچی هستن پشتشون یک ایدئولوژی متعصب بسیار بسیار بی رحم و بدون اندیشه است که اصلا هیچ فکری ندارن جز اینکه اجازه ندن کسی بتونه از آزادی فردیش و آزادی بیان استفاده کنه و اثر هنری خودش رو خلق کنه در نتیجه من همیشه گفتم و الان هم میگم که سانسور همیشه هست در دوره های مختلف هیچ فرقی نمیکنه گاهی ممکنه یه چیزی رو جواز بدن بعدا همون چیز جواز که د– داده شده رو پس بگیرن به دلیل اینکه اینها اصلا تکلیفشون هم با خودشون مشخص نیست چون یک آش شله و قلمکار بدترکیب و بدمزه و تلخیه که واقعا یک جوری شده که خودشون هم از سایه خودشون میترسن در نتیجه شما هرچی که بنویسی اینها میتونن با همون سلیقه هه و با استفاده از همون ایدئولوژیه یک تعبیری بکنن و به شما بگن که این اجازه چاپ نداره یا اجازه نمایش نداره یا اجازه اجرا نداره در نتیجه من فکر میکنم در کل سانسور اون چیزی که اول گفتم که آیا شخص مشکلش با سانسور کار خودشه یا در کل این مشکل با سانسور داره، یعنی مشکل و معضلش سانسوره من فکر میکنم که در یک نگاه کلان تر اگه بخوایم بهش نگاه بکنیم سانسور باید از بدنه هنر و حتی زندگی افراد حذف بشه و وقتی حذف بشه دیگه حالا سلیقه اون س– طرفی که اونجا نشسته و یک حقوقی هم میگیره و سانسور میکنه چندان دیگه مهم نیست چون دیگه سانسوری وجود نداره که اون بخواد سلیقه اش رو روی کار ما اعمال کنه و حالا ما قربانی سلیقه شخصی یک نفر بشیم که اون سلیقه شخصی یک نفر برآمده از یک ایدئولوژیه و به هر حال شما نمیتونی بگی که ما سانسورچی خوب داریم، سانسورچی بد داریم نه سانسورچی سانسورچیه، سانسور هم سانسوره و اینها هیچ کدوم هیچ وقت نمیتونیم بهشون یک صفت خوبی بدیم به دلیل اینکه همشون مخربن و مثل یه غده سرطانی هست که باید از یک بدن حذف بشه وگرنه منجر به این میشه که یک خیانت اتفاق بیفته در درجه اول آرتیست به خودش خیانت کنه و بعد به مخاطبش [آرش] این آخرین اپیزود این سری از برنامه های منه امیدوارم که ازشون خوشتون اومده باشه و امیدوارم که در آینده بتونم در سری برنامه های دیگه پادکستهایی رو بسازم که مطلوب خاطرتون باشه من آرش دبستانی هستم و از اینکه تا اینجا من رو دنبال کردید ممنونم Ad placeholder
جلایی پور: آقای ظریف! نطق شاهکارتان در کنار پزشکیان درس وطندوستی مسئولانه بود
آفتاب - ۲۹ خرداد ۱۴۰۳
آفتابنیوز : سخنرانی محمدجواد ظریف در میزگرد سیاسی شبکه سه سیما که به عنوان یکی از مشاوران مسعود پزشکیان کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری چهاردهم در این برنامه حضور داشت، واکنش هایی را به همراه داشت. در این میان، محمدرضا جلایی پور فعال سیاسی اصلاح طلب در فضای مجازی نوشت:...
حقوق معلولان: از نخستین آزمون استخدامی ویژه تا محرومیت از عضویت در کتابخانه ملی
رادیو زمانه - ۲۳ خرداد ۱۴۰۳
خشونت ساختاری و اجتماعی علیه معلولان در ایران معضلی است که کماکان ادامه دارد. در آخرین نمونه از این خشونتها و تبعیضها، کتابخانهی ملّی ایران بند مربوط به عضویت افراد دارای معلولیت را از آییننامهاش حذف کرد. وزارت آموزش و پرورش نیز قرار است برای هر سه نوبت متوسطهی... شیوه جدید برگزاری آزمونهای نهایی مشکلاتی رو برای دانشآموزان #نابینا از جمله عدم دسترسی به سؤالات به #خط_بریل ایجاد کرده که سبب #اجحاف در حق اونها شده
متن پیادهشده پادکست آرش دبستانی با عنوان «هنرمندان دستفروش: زیر قیمت»
رادیو زمانه - ۱۶ خرداد ۱۴۰۳
[مرد] شنونده رادیو زمانه هستید از آمستردام [آرش] بساط کردن یک نوع عرضه کردن کالائه به صورت مستقیم با خریدار آدمها اشیا و کالاهای مختلفی رو به قولی بساط میکنن من سراغ دو نفر رفتم یکی که تجربه این کار رو به صورت اتفاقی داشته و دیگر آدمی که... [مرد] شنونده رادیو زمانه هستید از آمستردام [آرش] بساط کردن یک نوع عرضه کردن کالائه به صورت مستقیم با خریدار آدمها اشیا و کالاهای مختلفی رو به قولی بساط میکنن من سراغ دو نفر رفتم یکی که تجربه این کار رو به صورت اتفاقی داشته و دیگر آدمی که داره از این طریق آثارش رو عرضه میکنه این مصاحبه رو با تغییر صدایی که روی صدای مهمانان برنامه اعمال شده میشنوید [مهمان یک] خب من یه سری طرح رو مثلا حالا از جاهای مختلف ایده میگیرم خیلی وقتها از پینترست یا مثلا کارهایی که حالا همکارهای خودم درست کردن رو میبینم ایده میگیرم بعد طراحیش میکنم این رو سپس میبرم روی چوب و برشش میزنم بعدش هم که باید سنباده بخوره چونکه چوبی که میگیرم از اول سنباده نخورده سنباده میخوره صاف و صوف میشه در نهایت هم یه لایه روغن میخوره که دیگه تموم میشه کارش و این تبدیل میشه به الان مثلا من گوشواره و گردنبند و جاسوئیچی و گل سینه و اینجور چیزها میسازم اکسسوری دیگه بهشون میگم اکسسوری و بعد اینها رو میبرم معمولا توی خیابون انقلاب اونجا بساط میکنم و میفروشم تو این مدتی که رفتم انقلاب سعی کردم ببینم که مردم بیشتر از چی خوششون میاد یه سری طرحهایی هستش که مردم بیشتر دوست دارن سعی میکنم بیشتر اونها رو درست کنم دیگه توی کارهام از اون نمادها استفاده کنم آره من اولین بار یکی از دوستهام تشویقم کرد که برو بساط کن و مثلا توضیح داد من خیلی میترسیدم کلا اولش بعد برام توضیح داد که اینجوریه اونجوریه بعد خیلی خیلی ازم حمایت کرد گفت من باهات میام اصلا اوکیه نگران نباش و اینها اگه اون نبود من نمیتونستم کلا برم بعد خلاصه اولین بار من رفتم دم پارک لاله یه دونه بازارچه خوداشتغالی لاله هستش روبروی اون یه سری جوونها مثل من میان مثلا کارهای دست سازشون و اینها رو اونجا بساط میکنن بعد من رفتم اونجا خیلی استرس داشتم ولی یه مدت که گذشت دیدم که تجربه خوبیه واقعا حتی خوش گذشت بهم مثلا با کسایی که میومدن حرف میزدم خوش و بهش میکردیم و اینها بعد یه مبلغ خوبی هم به نسبت بار اول فروختم بعد خیلی برام خوشحال کننده بود فکر کنم سیصد چهارصد تومن فروختم چون من انتظارم این بود که اصلا هیچی نفروشم فکر میکردم هیچکی از من هیچی نمیخره ولی آره خوب بود دیگه بعد از اونجا شروع شد دفعه های بعدی هم چند بار مثلا خواهرم یا دوستهام باهام اومدن بعد دیگه خلاصه روم باز شد دیگه خودم میام از این به بعد الان که دیگه رفتم توی خیابون انقلاب اونجا دوست پیدا کردم دیگه اون بچه هایی که اون دور و بر بساط میکنن باهاشون آشنا شدم بعد خیلی هم بچه های حمایتگری اند خدا رو شکر خیلی کمکم کردن، حمایت کردن و تجربه خیلی خوبی شده برام [آرش] فکر میکنی بهترین جایی که تو میتونی کارت رو ارائه بدی همینجوری بین مردمه؟ [مهمان یک] خودم مثلا اولش یه پیج اینستا داشتم یعنی هنوز هم دارم ولی دیگه خب فعالیت نمیکنم توش این اصلا کلا تما– چی میگن ارتباط حضوری با آدمها رو خیلی بیشتر دوست دارم هم از طرفی فروش راحتتره اینطوری توی اینستا خیلی باید ارتباط یه ذره سختتره بعد باید برم پست کنم دردسرش به نظر من بیشتره جلب کردن اعتماد مشتری هم سختتره دیگه ولی خب حضوری وقتی آدم میفروشه همونجا خب میبینه کار من رو اگه بخواد میخره نمیخواد نمیخره این از جنبه فروشش بعد من ارتباط برقرار کردن حضوری رو دوست دارم با مخصوصا آدمهایی که تو خیابون انقلابن آدمهای جالبین اکثرشون حالا میگم دو تا جنبه ست دیگه اینکه مثلا فروش اگه فروشم رو اگه بخوام بالاتر ببرم شاید بتونم به گزینه های دیگه ای هم فکر کنم ولی برای اینکه مثلا حالم خوب باشه آره دوست دارم که برم بساط کنم توی خیابون انقلاب اونجایی که من بساط میکنم اکثرا پسرن ولی آره دختر هم هستن یعنی توی اون محدوده دور و وریای من پسرن ولی خب دختر هم هست مثلا من یه دوستی دارم که ثابت نیست مثل من بعضی وقتها میره بساط اون کارهای پاپیه ماشه میفروشه و اینکه اون هم یه ذره مثلا بعضی وقتها اذیته یعنی مثلا خجالت میکشه من هم بعضی وقتها خجالت میکشم یه ذره مثلا هماهنگ میکنیم که با هم بریم با هم میریم راحتتریم [آرش] منظورت چیه خجالت میکشی؟ برخورد مردم طوریه که تو خجالت میکشی؟ [مهمان یک] کلا یه ذره اولش هر دفعه که من میخوام برم اولش کلا تصمیم گرفتن راه افتادن و رفتن بساط کردن همین یه ذره برای من سخته نمیدونم خب اینکه آدم میشینه بساط میکنه شاید مثلا یه ذره چون بد جا افتاده این موضوع و این روی فکر من هم تأثیر گذاشته بساط کردن خیلی موضوع جا افتاده ای نیست آره مثلا بعضی وقتها اینطوری بودم که خب من الان اگه یه آشنایی اینجا ببینم باید چیکار کنم؟ ولی یه ذره که فکر میکنم اینجوریم که خب اوکیه دیگه یعنی چی خب من یه سری کار درست کردم و دارم میفروشم و مثلا فرقش با پیج اینستا داشتن اینقدر زیاد نیست اتفاقا بساط کردن کار سختتریه آدم باید یه اعتماد به نفسی داشته باشه بعد پاشه بیاد حضوری بشینه با مردم حرف بزنه میتونه کار سختتری باشه ولی خب میگم مثلا آنلاین شاپ داشتن تو اینستا به نظرم بیشتر جا افتاده تا بساط کردن این یه ذره آره به من فشار میاره بعضی وقتها ولی معمولا مثلا میرم یه ده دقیقه یه ربع میشینم دیگه واقعا اوکی میشه هیچی برام مهم نیست خوش هم بهم میگذره معمولا شهرداری خدا رو شکر تا حالا به من چیزی نگفته بعد من از این دوست هام که اونجا مثلا حالا ثابتن پرسیدم اصلا داستانش چیه؟ بیان باید چیکار کنیم؟ گفتن که یه مأموری هست اینجا مأمور شهرداری میاد هفتگی یه مقدار پول میگیره بعد دیگه کسی کاری به آدم نداره ولی ممکنه بعضی وقتها مثلا ممکنه شهرداری یه طرحهایی تصویب کنه اون هم معمولا دوره ایه مثلا بیاد بگه که کلا اینجا بساط نکنین مثلا الان اونهایی که دم پارک لاله اند جدیدا شنیدم که شهرداری اومده کلا جمعشون کرده و گفته که اصلا اینجا نباید بساط کنین ولی معمولا دوره ایه دیگه یه مدت که بگذره دیگه فراموش میکنن و دوباره مردم میان بساط [آرش] تو هم تا حالا مجبور شدی به مأمور شهرداری رشوه بدی؟ [مهمان یک] نه خب میگم من چون زیاد نمیرم اگه مثلا هر روز میرفتم بساط احتمالا این اتفاق برام میفتاد ولی چون زیاد نمیرم نه فقط یه بار مأمور شهرداری اومد بهم گفتش که اینجا به من گزارش دادن که اینجا بساط کرد– بساط کرده یه نفر و تو جمع کن یه لحظه من از اینجا عکس بگیرم گزارش بفرستم که جمع شد و بعد دوباره پهن کن حالا از شانس من خیلی آدم مهربون و خوش برخوردی بود تنها باری که من مأمور شهرداری دیدم همون موقع بود الان جدیدا از میدون انقلاب تا تئاتر شهر گشت گشت که هست اصولا معمولا گشت هست بعد یه طرحی جدیدا نمیدونم چه طرح مسخره ایه که پیاده کردن یه سری خانم چادرین میان توی گروههای چند تایی با همدیگه پیاده روی میکنن تو اون مسیر بعد کلا با همه کار دارن دیگه با پوشش همه کار دارن تذکر میگن الان چند وقته مثلا یکی دو هفته است شاید این اتفاق افتاده بعد برای من خیلی جالب بود که من اولین روزی که رفتم با این موضوع رفتم بساط با این موضوع مواجه شدم کاملا مشخص بود که هیچکس حال و حوصله ای خرید نداره چون مثلا از من معمولا دخترها خرید میکنن گوشواره و گردنبند و اینها پسرها خرید میکنن دخترها بیشتر بعد من تا ساعتی که اینها اونجا بودن تقریبا هیچی نفروختم و قشنگ همه مردم قیافه هاشون آویزون بود هیچکی حوصله ای خرید نداشت خب من هم اعصابم خورد بود دیگه چون که به من هم اومدن یه گیری دادن بعد اینا شبها که تاریک میشه میرن خیلی جالبه تا دقیقا تا ساعت تاریکی ساعت کارشونه بعد میرن اینها که رفتن دیگه مردم مثلا اونهایی که حالا میخواستن روسربشون رو درآوردن و قشنگ لبخند به لب مردم برگشت بعد من من داشتم جمع میکردم برم اینجوری بودم که خب امروز هیچکس هیچی نمیخره ولی دیدم که از اون موقع به بعد فروشم خوب شد یه دو سه ساعت دیگه موندم یعنی فروش اصلیم رو اون روز اون موقع انجام دادم ولی خب از روزی که اینها اومدن کلا دیر به دیر میرم بساط دیگه چون خیلی آزار دهنده ست حضورشون واقعا خیلی آزار دهنده است [آرش] شده خود یکی از اون حجاب بان ها بیاد یکی از چیزهای تو رو بخره؟ [مهمان یک] نه فقط یه بار یکیشون اومد نگاه کرد ولی نخرید و من خیلی داشتم به این فکر میکردم که اگه این خواست از من خرید کنه چه جوری باید بهش بگم که به تو نمیفروشم چون دیدم دستشون خرید بود مثلا از بقیه بساطیا خرید کرده بودن نمیدونم به چشم مثلا تفریح نگاه میکنن میرن اونجا راه میرن با همدیگه حرف میزنن خرید میکنن به مردم هم گیر میدن بعد میرن خونه شون ولی از من تا حالا نیومدن خرید کنن ولی توی فکرم هستش که اگه اومدن از من خرید کنن یه جوری بهشون بگم که مثلا الان فروش نداریم یا به شما نمیفروشم و فکر کنم باید یه جوری مؤدبانه ای بگم چون احتمالا اگه عصبانی بشن خیلی اتفاقات جالبی نمیفته [مهمان دو] بعد از اسید پاشی توی اصفهان من اومدم یه سری تابلو کار کردم این تابلوها رو به این صورت بود که من یک سری گل کار میکردم و با تمام ظرافتهایی که یک گل داره و بعد از اینکه کار تمام میشد مثلا یک هفته دو هفته روی کار وقت گذاشته بودم با تمام جزئیات اون گل را کار کرده بودم بعد از اینکه کار تمام میشد میومدم روی اون گل رنگ میپاشیدم با همه خشونتی که میشه روی یک تابلو رنگ پاشید از رنگهایی هم استفاده میکردم که خیلی جیغ باشه خشن باشه خشونت رو نشون بده خب این کارها اعتراضی بود تأثیر خیلی منفی روی ما گذاشته بود اون واقعه اسید پاشی و خب به هر حال من این اعتراضم رو به این صورت توی این تابلوهای نقاشی نشون دادم این تابلوها آرشیو بود توی خونه و من هیچ جا اینها رو به نمایش نگذاشته بودم و همچنان منتظر فرصتی بودم که حالا یه گالری بگیرم به هر حال یه جایی رو بگیرم این تابلوها به نمایش گذاشته بشه گذشت و گذشت تا اینکه من به مشکل اقتصادی برخوردم از هیچکس نمیتونستم پول قرض بگیرم بایستی خودم این پول رو تأمین میکردم یک وامی گرفته بودم، باید قسط هاش رو پرداخت میکردم و خب پولی در بساط نبود که بخوام قسط ها رو بپردازم به فکرم رسید که تابلوها رو بفروشم خب چطور بفروشم؟ برای اینکه یه گالری بگیرم بایست یه پولی داشته باشم خب چطور بایستی این کار رو به نمایش میگذاشتم؟ منی که پول نداشتم حتی قسطم رو پرداخت بکنم چطور میتونستم یه گالری بگیرم؟ به فکرم رسید که برم بساط بکنم و امیدوار باشم که مردم عادی این کارها رو از من بخرند یه روز صبح عزمم رو جذم کردم کارها رو جمع کردم و رفتم به سمت بازار که اونجا بساط کنم کارها رو چیدم قیمت خیلی پایینی هم روی کارها گذاشتم به این امید که ازم بخرند هرچی منتظر موندم هیچکس نگاهی به کارهای من نمینداخت به هرحال کسایی که نزدیک من بودن کسایی که زیورآلات میفروختند به قولی اکسسوری میفروختن اونها سرشون شلوغ بود مشتری داشتن دائم ازشون خرید میشد ولی هیچکس سمت کارهای من نمیومد یه چند نفری اومدن یه لب و لوچه ای آویزون کردن چرا رنگ پاشدی روی کارها؟ یعنی چه؟ این مسخره بازیها چیه؟ اسم خودتون رو هنرمند میذارید جالب بود یه پیرمرد یادم اومد بهم گفت که پاشو پاشو جمع کن این کار هم با خودت نبر خونه بریز همین سطل آشغالی که سر خیابونه بعد برو سبک برو خونه خلاصه از این برخوردها هم داشتم خیلی منتظر موندم که یه مشتری بیاد بالاخره به کارهای من یه نگاهی بندازه بلکه خوشش بیاد بخره اون روز تا عصر منتظر شدم شب شد و هیچ مشتری سمت کارهای من نیومد چند نفری هم که اومدن با دیده تحقیر و تمسخر و خلاصه اینکه با زیر سؤال بردن یک نگاهی انداختند و رفتند فردای اون روز من دوباره چقر گفتم نه نمیشه من کوتاه نمیام کارها رو برداشتم و رفتم به سمت بازار دوباره تا عصر هر کسی که میومد سمت من بیشتر برای این بود که بدونه اصلا من اینجا چیکار دارم میکنم این کارها چیه؟ هدف من چیه از این کارها از من توضیح میخواستند چیزهایی که میپرسیدن خانم این سبک، سبک چیه؟ رنگها از دستتون ول شده ریخته روی کار؟ چطور دلتون اومده روی این کار رنگ پاشیدید بعضیا احساس میکردن که این کار شاید توهینه بهشون و من سعی میکردم کجدار و مریض به هر حال یک توضیحاتی بدم حالا نه خیلی تخصصی که مثلا بگم که آقا این سبک مثلا سبک اکسپرسیونه این رنگی که پاشیده شده فلانه معنی اکسپرسیون چیه فلان نه اصلا راجع به این قضایا صحبت نمیکردم سعی میکردم با زبان عامیانه به هر حال تا جایی که میشه منظور خودم رو بفهمونم به مخاطبم ولی باز هم مخاطب های من خیلی استقبال جالبی نمیکردن از این کارها تا اینکه بالاخره نزدیکهای دیگه اومدنم بود و دیگه کاملا ناامید شده بودم حدود ساعت نه شب بود که میخواستم جمع بکنم که یک نفر اومد و کارها رو دید، خوشش اومد و همه رو یکجا ازم خرید با قیمت خیلی خوبی هم خرید من مشکل مالیم تا یکی دو ماه برطرف شد ببین من اگر این کارها رو توی گالری خوب هنری ارائه میدادم مطمئنا تبلیغات روش انجام میشد اساتید هنر اهالی هنر سرازیر میشدن به اون نمایشگاه مطمئنا نشستهای هنری برگزار میشد مطمئنا خبرنگارها میومدن ممکن بود به هر حال رسانه ها توجهشون جلب بشه ولی من کارها رو آورده بودم گوشه خیابون و این باعث شده بود که از انگار از ارزش کار من کم شده بود میدونید؟ دیگه اونطور که باید به کار من نگاه نمیکردند کار من رو کار بی ارزشی میدونستند به عنوان اثر هنری بهش نگاه نمیکردند بیشترین سؤالی که از من میشد این بود که با چی کار کردید؟ رنگتون ایرانی بوده؟ خارجی بوده؟ این تابلویی که کار کردید حالا این قیمت رو گذاشتید روش که البته من خیلی قیمت پایینی گذاشته بودم روش چقدر متریال برده چقدر برای خودتون خرج برداشته که این قیمت رو گذاشتید میدونید هیچکس به اون مضمون تابلو کار نداشت همه داشتن راجع متریال راجع به ابعاد راجع به کاربرد این تابلو راجع به رنگها که مثلا حالا کجای خونه مثلا این رو میشه آویزون کرد باید مثلا دکوراسیون چطور باشه چه رنگی باشه که این تابلو به اونجا بیاد راجع به این مسائل صحبت میشد تجربه خیلی جالبی بود برای من این بساط کردن من خیلی وقتها توی میدون نقش جهان وقتی دارم راه میرم خانمهایی رو میبینم، افغان که گلیمهایی دستشونه که خیلی هم با کیفیت خوب بافته شده یا مثلا گوشه میدون نشستن و دارن گلیمهاشون رو میفروشن ولی کسی بهشون نگاه نمیکنه کسی ازشون نمیخره قیمت خیلی پایینی هم زدند ولی بعد میبینی توریست ها یا به هر حال کسایی که خریدارند میان میرن همون گلیم رو از فروشگاه های بزرگ میخرن با چندین برابر قیمت و خیلی هم خوشحالند که واو مثلا ما این گلیم خیلی خوش بافت رو خریدیم به این قیمت از اصفهان ♪با هم باشیم یک صدا♪ [زن] رادیو زمانه ♪یک صدا♪ Ad placeholder
حق کپی © ۲۰۰۱-۲۰۲۶ - Sarkhat.com - درباره سرخط - آرشیو اخبار - جدول لیگ برتر ایران
