اخبار بدادی
خطبه خروسیِ خامنهای، مهران رفیعی - Gooya News
گویا - ۱۷ مهر ۱۴۰۳
شنیدم که گفتی کلامی دُرشتنمایش بدادی سرانگشت و مشتتو که دل سپاری به پیکیِ ملوسچرا خطبه خوانی به شکلِ خروس؟ظریفت شبانگه به مسقط پَرَدپیامی نهانی به آنجا بَرَدگمانم خجسته خمود است و سردکه هر شب خماری ز وافور و گردسرانِ سپاهت همه مال جویبکوبند ضربت به هر خوب رویبریزند... شنیدم که گفتی کلامی دُرشتنمایش بدادی سرانگشت و مشتتو که دل سپاری به پیکیِ ملوسچرا خطبه خوانی به شکلِ خروس؟ظریفت شبانگه به مسقط پَرَدپیامی نهانی به آنجا بَرَدگمانم خجسته خمود است و سردکه هر شب خماری ز وافور و گردسرانِ سپاهت همه مال جویبکوبند ضربت به هر خوب رویبریزند خونها بدون درنگفرستند خویشان به شهرِ فرنگبه انبارِ موشک مکُن افتخاربه وقتی که هستی به فکر فرارنزن لاف بیجا که خیزش بِمُردکه این کوهِ آتش نخواهد فِسردشنیدی که ملت ز حکمت چه گفت؟رها کن دو رویی مزن حرفِ مفتچو از دبش نوشی تو دمنوشِ خویشببینی جزایی ز اندازه بیش مهران رفیعی**
بشنوید/ وقتی محسن چاوشی از «حسین» خواند
ایسنا - ۲۸ تیر ۱۴۰۲
محسن چاوشی از آن هنرمندانی است که همیشه به نوعی ارادت خود را به ائمه اطهار و خاندان پیامبر (ص) ابراز کرده است و آثار متفاوتی از «امام رضا(ع)»، «ظهر عطش»، «غدیر خون» و «عدل موثق» گرفته تا «حسین» را درباره واقعه عاشورا خلق کرده است. به گزارش ایسنا،... از دور ندا داد برادر بردهاند سر و دست و تنم را بستند به ناحق ره حق را کشتند گلوی نفسم را دستی که بدادی به خدایت دستان خدا بود، بریدند آن دست ببرد سر هر را خشکانده همه کار و کسم را بیدست به دیدار خدا شو خود مست به دیدار خدا شو سیراب شوی از بر معبود من نیز شکستم قفسم را هر آنچه که دلبستگیام بود از بند دل و جان برادر دادم به رهش جانم و حتی فرزند صغیر نورسم را من تاج چه خواهم که نیرزد تاجی که پر از نخوت و رنگ است من در پی حق آمده بودم بر تیغ کشانم هوسم را گر باز بیایم به زمانت گر باز کشانند به تیغم تقدیم کنم جان و سرم را تعظیم کنم دادرسم را لبخند نیامد به لبانم از فتنهی گردن به جرسها رو ترش کنم اهل هوس را عباس بداند عبسم را لبخند نیامد به لبانم از فتنهی گردن به جرس ها رو ترش کنم اهل هوس را عباس بداند عبسم را هر بار بیاید شب هجران در گور بلرزد تن شیطان افتاده ز چشم نور، بنگر خود نور مزار خلصم را آن ذبح خیالش که بریده است اما به زمین هرزهی خود را این داس هرس کرد هوس را خود آ به تماشا هرسم را در ادامه میتوانید این اثر را که به صورت رایگان از سوی چاوشی در اختیار مخاطبان قرار گرفته، بشنوید
رهبر مسیحا نفس، مهران رفیعی - Gooya News
گویا - ۲۷ خرداد ۱۴۰۱
به مناسبت شفابخشی فوت رهبر شنیدم امیری به یاران بگفتکرامات رهبر نشاید نهفت وجود عزیزش پر از برکت استنصیب سپاهی فقط نعمت است ندیده نظیرش زمین و زمانبه فن بیان و ز فهم نهان اگر با خبر گردد آن دادخواهدگر بد نگوید از این بارگاه نگوید سخنها ز کشتار... به مناسبت شفابخشی فوت رهبر شنیدم امیری به یاران بگفتکرامات رهبر نشاید نهفت وجود عزیزش پر از برکت استنصیب سپاهی فقط نعمت است ندیده نظیرش زمین و زمانبه فن بیان و ز فهم نهان اگر با خبر گردد آن دادخواهدگر بد نگوید از این بارگاه نگوید سخنها ز کشتار و خونبه حکمت گراید ز راه جنون بگویم کنون قصه خویش راکه آگه کنم هر بد اندیش را نوه چون بیامد تنش زرد بوددل ما ز رنگش پر از درد بود چو علم طبیبان ز بنیان خطا ستز درمان ایشان بخاری نخاستهمان دم که رهبر حکایت شنیدبه سان مسیحا بدادم رسید ندانم چه دارد درون دهانکه زردی زداید زجسم و روان کلامی چو طوسی ز قران بخواندسلامت به فوتی به قندان فشاند نزاعی بشد بر سر قندهاکه رهبر بدادی به ما پندها به خانه ببردم همان سهم خویشکزان درد رنگین دلم بود ریش به محضی که طفلک از آن قند خورددگر رنج بی جا ز زردی نبرد کنون او بگوید به شعری عیانکه فرمانده باشد مسیح زمان خدایا ز بیتش تو رونق مگیرمبادا که آید ز خیزش به زیر چو آواره شد خود مسیرش مبندکه هر جا رود او ببیند گزند کند ملتی مرگ او را طلبچو دشمن گذارد سخنها به لب همان به که او را کشانی به عرشو گرنه نبینی نشانش به نعش سپاه و بسیجت تو ایمن بدارکه خوابی ندارم ز کابوس دار
سندی ادبی از جریان حمله روسها به حرم امام رضا(ع)
تابناک - ۸ فروردین ۱۴۰۱
رسول جعفریان طی یادداشتی در خبرآنلاین نوشت: سیاست روس و انگلیس در ایران، تابعی از چندین متغیر بود که به مسائل مختلفی چون منافع مورد نظر و قابل دسترس هر کدام در ایران، روابط آنان در برابر دولت آلمان و فرانسه و بسیاری از امور سیاسی و اقتصادی دیگر... مصیبت نامهباز می خواهم حکایت سر کنم یاد از فرزند پیغمبر کنم از مصیبتهای شاه دین، رضا گویم و گویم به صد آه و نوا در هزار و سیصد و سی شد عیان الامان از این مصبیت، الامان روز شنبه در دهم از عین دو (۷) این چنین ظلمی بنا شد از عدو جمله مردم بی خبر از این ستم مجتمع اندر رواق و در حرم ناگهان توپ و تفنگ مشرکین خورد بر قبر شه دنیا و دین ظاهرا بر قبر آن سرور رسید باطنا بر قلب پیغمبر رسید گنبد سلطان مظلومان، رضا پاره پاره شد ز جور اشقیا همچنین جد غریبش را حسین پاره کردند از دم تیغ و سنین لیک شاه دین، حسین در کربلا داشت هفتاد و دو یار با وفا شاه مظلومان، رضا، یاور نداشت هیچ کس این ظلم را باور نداشت دشمنان وارد شدند اندر حرم شیعیان ماندند حیران زین ستم ای مسلمانان ببینید از جفا این ستم کی بود اندر کربلا باز آتش زد دلم از این سخن جان به لب آید از این جور و محن چون زدندی توپ را بر شیعیان وانگهی در نزد شاه انس و جان محو کی خواهد شود این از نظر در حرم، دشمن در آید بی خبر در حضور شاه مظلومان، رضا شیعیان مشغول گشتند از جفا جملگی از ترس دشمن، آن زمان بر فلک کردند بانگ الامان آن یکی گفت ای غریب ارض طوس ما اسیریم این زمان از دست روس کشته ها را در حرم بگذاشتند خلق را در حبس شه واداشتند یک شب و یک روز زان جا دستگیر در کف آن قوم بودندی اسیر هم چنان در کربلا آی دوستان اهل بیت شه، اسیر دشمنان پنج روز و پنج شب ای شیعیان بسته شد درها به روی مردمان دشمنان در صحن، شادی می کنند هر سو از کین، اسب تازی می کنند ای امام هشتمین، سلطان دین کس ندیده ظلم و کینه این چنین از زن و از مرد، آن قوم دغا می نمودندی نظر بر کشته ها باز آمد مطلبی اندر نظر شیعیان از کربلا بدهم خبر آن زمان کز کین، حسین از روی زین اوفتاد از ظلم بر روی زمین پر ز زخم تیر بد اعضای او غرق خون گردید سر تا پای او چشمهای نازنینش خون چکان چاک گشته، پهلوی او از سنان چون که برگشتی به پهلوی دگر تیرها یک سر فرو شد بر جگر ایضا راجع به مصیبت شاه خراسان منظوم شده است اگر که هست تو را عقل و دانش و تقریر شنو حکایت جنگ گروه با تدبیر چو گشت روز دهم در ولایت مشهد ندای جنگ بدادی ارس به اهل بلد شدند تا خبر از این ندا چو مردم طوس شدند جمله مردم ز زندگی مایوس پس آن زمان به قریب دو ساعتی به غروب شروع کرد به جنگ آن لعین به قوت توپ صدای توپ شربنل بلند شد بی مر فتاد لرزه بر اندام مردمان یکسر رسید توپ چو بر گنبد امام رضا فتاد غلغله بر ساکنان عرش خدا ز بعد جنگ زیاد و ز بعد توپ و تفنگ شدند وارد صحنین با دو صد نیرنگ زدند توپ، مسلسل، هر آنچه را دیدند ز ضرب توپ، مسلسل به بقعه گردیدند نه دادرس که بگویم به شیعیان آن دم به مردمان چه رسید آن زمان میان حرم ز آه و ناله، حرم، آن زمان، قیامت شد قیامتی چه قیامت، نشان محشر شد یکی بگفت خدایا! به کی پناه برم چنانچه کشته شوم، نیست مادر و پدرم یکی بگفت امام زمان ایا آقا برس بداد دل دوستان خود، این جا قریب چند تن از مردمان بی تقصیر شدند کشته میان حرم به تیغ و به تیر رسید ظلم به حدی که در حضور امام شهید گشت یکی طفلکی به دامن مام چو گشت روز دگر، حکم از سفارت شد برای دفن شهیدان، جهان قیامت شد ایضا یکی از فضلای خراسان در همین موضوع می فرماید ایا امام زمان کن نظر به سوی خراسان زدند توپ و تفنگ آن چنان به شاه خراسان ببین به مرقد جدت چه ظلمها که رسیده که جده اش به جنان ضرب تیرها بشنیده شکافت گنبد شه را ز توپ لشکر اعدا که در میانه ز ظلم و جفای روس رسیده نه رحم بر زن و فرزند زایرین حریمش تمام، کشته شدند و به خاک و خون بکشیده ایا امام زمان، حق شاه تشنه جگر، تو بکن قصاص ز قوم منافقان رحم ندیده مصیبتی که ز اعدا به ملک طوس رسیده نه هیچ گوش شنیده، نه هیچ دیده بدیده هزار و سیصد و سی شد ز هجرت شه بطحا جفا و جور مخالف به ملک طوس رسیده نه مادرش که بگویم شکایت دل خود را که کافران ز حریمش هنوز پا نکشیده امان نداد عدو در حریم شاه خراسان که از جفا به حریمش چه ظلمها که رسیده سنان و توپ و تفنگ است ای مسلمانان که این ستم ز گروه مخالفان برسیده هنوز واقعه کربلا نرفته ز یادم میان صحن و حرم، دست خارجی برسیده ایا امام زمان کن نظر به سمت خراسان ببین به مرقد جدت چه ظلمها که رسیده ز بعد توپ و تفنگ و ز بعد کشتن زوار به شیعیان فگارت چه ظلمها که رسیده ایضا در مصیبت امام ثامن حضرت رضاعلیه السلام ای امام غریب خراسان ای به زهر ستم گشته بی جان داد و بیداد از ظلم عدوان ای رضا، ای رضا، ای رضا جان! سیدی یا غریب خراسان توپ کین خورده بر قبه تو در برت کشته شده شیعه تو گله (۸) توپ شده تحفه تو ای رضا، ای رضا، ای رضا جان! سیدی یا غریب خراسان کاش من کور گشتم به دوران من ندیدم چنین ظلم و عدوان گنبدت را کنند گله باران ای رضا، ای رضا، ای رضا جان! سیدی یا غریب خراسان ما همه رو سیاه و تباهیم ما همه غرق بحر گناهیم غیر قبرت، پناهی نداریم ای رضا، ای رضا، ای رضا جان! سیدی یا غریب خراسان سیدی بود مشغول طاعت در حرم بود وقت عبادت گله آمد به جانش به ساعت ای رضا، ای رضا، ای رضا جان! سیدی یا غریب خراسان سیدی بود چراغچی حضرت در حرم، معتکف در عبادت گله نصف سرش برد از جا ای رضا، ای رضا، ای رضا جان! سیدی یا غریب خراسان طفلکی بود در وقت دعوا در حرم داشت آن وقت، ماوی شد شهید ستم، نزد بابا ای رضا، ای رضا، ای رضا جان! سیدی یا غریب خراسان نعشهای مسلمان مظلوم تا دو روز مانده در صحن، محروم رس به فریاد، ای شاه مسموم ای رضا، ای رضا، ای رضا جان! سیدی یا غریب خراسان جمله مرد و زن در تظلم کای خدا کن تو بر ما ترحم شد خراسان چو اندر تلاطم ای رضا، ای رضا، ای رضا جان! رس به فریاد این بی پناهان ما ز روی شما شرمساریم دایما از گنه، خوار و زاریم غیر اشک حسینی نداریم رو به جز درگهت بر که داریم سیدی یا غریب خراسان امت رو سیه را تو دریاب مانده مانند کشتی به گرداب کن تو فردا حسابش ز احباب ای رضا، ای رضا، ای رضا جان! رس به فریاد این روسیاهان داد ازین روسیان، داد و بی داد ای امام زمان، رس به فریاد کرده با ما ستم همچو شداد ای رضا، ای رضا، ای رضا جان! سیدی یا غریب خراسان ای امام زمان یک نگاهی ده به این مشت شیعه، پناهی ما نداریم غیر از تو شاهی ای رضا، ای رضا، ای رضا جان! سیدی یا غریب خراسان حرمت جد پاکت شکستند در حرم، گله توپ بستند روسیانی که دنیا پرستند ای رضا، ای رضا، ای رضا جان! سیدی یا غریب خراسان فاجران، این زمان در تکلم عالمان کرده عزلت ز مردم روسیان کرده بر ما تحکم ای رضا، ای رضا، ای رضا جان! سیدی یا غریب خراسان کاش معصومه بد خواهر تو تا بگرید به مظلومی غربت تو کی بدیدی چنین خواریی تو ای رضا، ای رضا، ای رضا جان! سیدی یا غریب خراسان صحن و مسجد، گناهی ندارد قبه تو، سپاهی ندارد شیعه جز آن پناهی ندارد ای رضا، ای رضا، ای رضا جان! رس به فریاد این بی پناهان ایضا در همین مصیبت انشاد فرموده اند حضرت معصومه در قم، زینب اندر کربلا زین مصیبت آه! آه! آن بر احوال حسین و این بر احوال رضا زین مصیبت آه! آه! زینب از آن ظلمها بر شاه مظلومان حسین بود اندر شور و شین حضرت معصومه از این ظلم در شور و نوا زین مصیبت آه! آه! زینب از آن روز می زد هم به سینه هم به سر می نمودی ناله سر لیک معصومه نبود آن دم به بالین رضا زین مصیبت آه! آه! حضرت زینب اگر دیدی سنان و نیزه ها بر تن شاه هدا جای معصومه بدی خالی به وقت توپها زین مصیبت آه! آه! زینب از آن روز دیدی تیرهای مشرکین رو به سمت شاه دین حضرت معصومه هم دیدی فشنگ و توپها زین مصیبت آه! آه! گرد شاه دین بدی گر یاوران با وفا داده جان را از صفا کشته گشتی در حرم، جمعی ضعیف بی گنا زین مصیبت آه! آه! کن ترحم بر ضعیفان سر به سر ای که شد خاکم به سر تو نما یک دم به ایشان یک نگاه زین مصیبت آه! آه! ایضا در همین مصیبت است که یکی از علما سروده تا شیعیان بخوانند و بگریند و بنالند باز سازم داستانی را بیان زین بیان کردن ز جسمم رفت جان از جفاهای گروه مشرکین آنچه شد بر سبط خیرالمرسلین در هزار و سیصد و سی شد عیان در دهم از عین دو بر شیعیان از سپاه روس مردود دغا این ستم وارد به شاه دین، رضا از برای کوس آن قوم ستم در تزلزل مسجد و صحن و حرم روز شنبه گشت این غوغا بلند چون قیامت، شورشی بی چون و چند غلغله افتاد بر ارض و سما شور محشر در خراسان شد به پا چون صدای نعره توپ و تفنگ از سپاه مشرکین در وقت جنگ شد بلند آواز هر خرد و کبیر بر فلک شد ناله برنا و پیر مصطفی و مرتضی گشته غمین باز زهرا زین مصیبت شد حزین در جنان گویا به صد شور و محن با زبان حال می گفت این سخن باز وقت محنت و غم شد به پا از سپاه روسیان رو سیا باز ابن سعد مردود لعین گشته سردار سپاه مشرکین باز شمر است آمده در کربلا سر ز فرزند حسین کرده جدا بازگو از زینب گشته اسیر در کف آن قوم مردود شریر باز سودای رضا زد بر سرم اشک جاری شد ز چشمان ترم توپ چون بستند قوم مشرکین از جفا بر گنبد سلطان دین سیدی پشت حرم استاده بود راس او را از بدن، گله ربود جمع بسیاری ضعیف و محترم ریختندی در رواق و در حرم جملگی گریان به صد شور و نوا کای خدای آریم رو اندر کجا جز در درگاه شاه دین، رضا در کجا آریم دیگر ما پناه بستگی و جمله امید همه هست بر فرزند پاک فاطمه از تفنگ و توپ آن قوم عدو تیر می بارید از هر چار سو خلق بسیار از جفای مشرکین تیر خوردند و فتادی بر زمین چون شدندی وارد صحن رضا آن گروه مرتد شوم دغا از فشنگ و توپ آن قوم جفا غرفه های صحن شد انگش نما بعد از آن کردند آهنگ حرم آن سپاه کفر با جور و ستم جمع بسیاری ضعیف و بی گناه بر غریب طوس بردندی پناه ناگهان از آن سپاه کفر و کین تیر باریدی به قبر شاه دین از جفای تیر آن قوم ستم خون جمعی ریخت در صحن حرم بومی و زوار از برنا و پیر بر سپاه کفر گشتندی اسیر با سر سرنیزه آن قوم شرر می زدندی هم به پهلو، هم کمر پس اسیران را به صد شور و نوا در میان صحنشان دادند جا جملگی در دست آن قوم شریر یک شب و یک روز بودندی اسیر گاری و اسپان با توپ و تفنگ وارد آن صحن گشتی بی درنگ هشت روز و شب گروه مشرکین اسپ بستندی به صحن شاه دین کشته ها را آن گروه بی حیا در میان صحنشان دادند جا تا سه روز آن کافرین پر زکین نعشها افکنده بر روی زمین صاحب هر نعش، تابوتی به دوش با دل پر خون و آه و خروش کشته ها در خون بدندی غوطه ور از غم ایشان بدندی خون جگر پی نوشتها
سندی ادبی از جریان حمله روسها به حرم امام رضا(ع)
خبر آنلاین - ۸ فروردین ۱۴۰۱
این دو دولت پس از آن که در سال ۱۹۰۷ ایران را به سه بخش تقسیم کردند و طی آن، بخش شمالی را به روس و بخش جنوبی را به انگلیس واگذار کردند و منطقه ای را هم به عنوان منطقه بی طرف شناختند، کوشیدند تا مسائل میان خود را بر اساس این... مصیبت نامه باز می خواهم حکایت سر کنم یاد از فرزند پیغمبر کنم از مصیبتهای شاه دین، رضا گویم و گویم به صد آه و نوا در هزار و سیصد و سی شد عیان الامان از این مصبیت، الامان روز شنبه در دهم از عین دو (۷) این چنین ظلمی بنا شد از عدو جمله مردم بی خبر از این ستم مجتمع اندر رواق و در حرم ناگهان توپ و تفنگ مشرکین خورد بر قبر شه دنیا و دین ظاهرا بر قبر آن سرور رسید باطنا بر قلب پیغمبر رسید گنبد سلطان مظلومان، رضا پاره پاره شد ز جور اشقیا همچنین جد غریبش را حسین پاره کردند از دم تیغ و سنین لیک شاه دین، حسین در کربلا داشت هفتاد و دو یار با وفا شاه مظلومان، رضا، یاور نداشت هیچ کس این ظلم را باور نداشت دشمنان وارد شدند اندر حرم شیعیان ماندند حیران زین ستم ای مسلمانان ببینید از جفا این ستم کی بود اندر کربلا باز آتش زد دلم از این سخن جان به لب آید از این جور و محن چون زدندی توپ را بر شیعیان وانگهی در نزد شاه انس و جان محو کی خواهد شود این از نظر در حرم، دشمن در آید بی خبر در حضور شاه مظلومان، رضا شیعیان مشغول گشتند از جفا جملگی از ترس دشمن، آن زمان بر فلک کردند بانگ الامان آن یکی گفت ای غریب ارض طوس ما اسیریم این زمان از دست روس کشته ها را در حرم بگذاشتند خلق را در حبس شه واداشتند یک شب و یک روز زان جا دستگیر در کف آن قوم بودندی اسیر هم چنان در کربلا آی دوستان اهل بیت شه، اسیر دشمنان پنج روز و پنج شب ای شیعیان بسته شد درها به روی مردمان دشمنان در صحن، شادی می کنند هر سو از کین، اسب تازی می کنند ای امام هشتمین، سلطان دین کس ندیده ظلم و کینه این چنین از زن و از مرد، آن قوم دغا می نمودندی نظر بر کشته ها باز آمد مطلبی اندر نظر شیعیان از کربلا بدهم خبر آن زمان کز کین، حسین از روی زین اوفتاد از ظلم بر روی زمین پر ز زخم تیر بد اعضای او غرق خون گردید سر تا پای او چشمهای نازنینش خون چکان چاک گشته، پهلوی او از سنان چون که برگشتی به پهلوی دگر تیرها یک سر فرو شد بر جگر ایضا راجع به مصیبت شاه خراسان منظوم شده است اگر که هست تو را عقل و دانش و تقریر شنو حکایت جنگ گروه با تدبیر چو گشت روز دهم در ولایت مشهد ندای جنگ بدادی ارس به اهل بلد شدند تا خبر از این ندا چو مردم طوس شدند جمله مردم ز زندگی مایوس پس آن زمان به قریب دو ساعتی به غروب شروع کرد به جنگ آن لعین به قوت توپ صدای توپ شربنل بلند شد بی مر فتاد لرزه بر اندام مردمان یکسر رسید توپ چو بر گنبد امام رضا فتاد غلغله بر ساکنان عرش خدا ز بعد جنگ زیاد و ز بعد توپ و تفنگ شدند وارد صحنین با دو صد نیرنگ زدند توپ، مسلسل، هر آنچه را دیدند ز ضرب توپ، مسلسل به بقعه گردیدند نه دادرس که بگویم به شیعیان آن دم به مردمان چه رسید آن زمان میان حرم ز آه و ناله، حرم، آن زمان، قیامت شد قیامتی چه قیامت، نشان محشر شد یکی بگفت خدایا! به کی پناه برم چنانچه کشته شوم، نیست مادر و پدرم یکی بگفت امام زمان ایا آقا برس بداد دل دوستان خود، این جا قریب چند تن از مردمان بی تقصیر شدند کشته میان حرم به تیغ و به تیر رسید ظلم به حدی که در حضور امام شهید گشت یکی طفلکی به دامن مام چو گشت روز دگر، حکم از سفارت شد برای دفن شهیدان، جهان قیامت شد ایضا یکی از فضلای خراسان در همین موضوع می فرماید ایا امام زمان کن نظر به سوی خراسان زدند توپ و تفنگ آن چنان به شاه خراسان ببین به مرقد جدت چه ظلمها که رسیده که جده اش به جنان ضرب تیرها بشنیده شکافت گنبد شه را ز توپ لشکر اعدا که در میانه ز ظلم و جفای روس رسیده نه رحم بر زن و فرزند زایرین حریمش تمام، کشته شدند و به خاک و خون بکشیده ایا امام زمان، حق شاه تشنه جگر، تو بکن قصاص ز قوم منافقان رحم ندیده مصیبتی که ز اعدا به ملک طوس رسیده نه هیچ گوش شنیده، نه هیچ دیده بدیده هزار و سیصد و سی شد ز هجرت شه بطحا جفا و جور مخالف به ملک طوس رسیده نه مادرش که بگویم شکایت دل خود را که کافران ز حریمش هنوز پا نکشیده امان نداد عدو در حریم شاه خراسان که از جفا به حریمش چه ظلمها که رسیده سنان و توپ و تفنگ است ای مسلمانان که این ستم ز گروه مخالفان برسیده هنوز واقعه کربلا نرفته ز یادم میان صحن و حرم، دست خارجی برسیده ایا امام زمان کن نظر به سمت خراسان ببین به مرقد جدت چه ظلمها که رسیده ز بعد توپ و تفنگ و ز بعد کشتن زوار به شیعیان فگارت چه ظلمها که رسیده ایضا در مصیبت امام ثامن حضرت رضاعلیه السلام ای امام غریب خراسان ای به زهر ستم گشته بی جان داد و بیداد از ظلم عدوان ای رضا، ای رضا، ای رضا جان! سیدی یا غریب خراسان توپ کین خورده بر قبه تو در برت کشته شده شیعه تو گله (۸) توپ شده تحفه تو ای رضا، ای رضا، ای رضا جان! سیدی یا غریب خراسان کاش من کور گشتم به دوران من ندیدم چنین ظلم و عدوان گنبدت را کنند گله باران ای رضا، ای رضا، ای رضا جان! سیدی یا غریب خراسان ما همه رو سیاه و تباهیم ما همه غرق بحر گناهیم غیر قبرت، پناهی نداریم ای رضا، ای رضا، ای رضا جان! سیدی یا غریب خراسان سیدی بود مشغول طاعت در حرم بود وقت عبادت گله آمد به جانش به ساعت ای رضا، ای رضا، ای رضا جان! سیدی یا غریب خراسان سیدی بود چراغچی حضرت در حرم، معتکف در عبادت گله نصف سرش برد از جا ای رضا، ای رضا، ای رضا جان! سیدی یا غریب خراسان طفلکی بود در وقت دعوا در حرم داشت آن وقت، ماوی شد شهید ستم، نزد بابا ای رضا، ای رضا، ای رضا جان! سیدی یا غریب خراسان نعشهای مسلمان مظلوم تا دو روز مانده در صحن، محروم رس به فریاد، ای شاه مسموم ای رضا، ای رضا، ای رضا جان! سیدی یا غریب خراسان جمله مرد و زن در تظلم کای خدا کن تو بر ما ترحم شد خراسان چو اندر تلاطم ای رضا، ای رضا، ای رضا جان! رس به فریاد این بی پناهان ما ز روی شما شرمساریم دایما از گنه، خوار و زاریم غیر اشک حسینی نداریم رو به جز درگهت بر که داریم سیدی یا غریب خراسان امت رو سیه را تو دریاب مانده مانند کشتی به گرداب کن تو فردا حسابش ز احباب ای رضا، ای رضا، ای رضا جان! رس به فریاد این روسیاهان داد ازین روسیان، داد و بی داد ای امام زمان، رس به فریاد کرده با ما ستم همچو شداد ای رضا، ای رضا، ای رضا جان! سیدی یا غریب خراسان ای امام زمان یک نگاهی ده به این مشت شیعه، پناهی ما نداریم غیر از تو شاهی ای رضا، ای رضا، ای رضا جان! سیدی یا غریب خراسان حرمت جد پاکت شکستند در حرم، گله توپ بستند روسیانی که دنیا پرستند ای رضا، ای رضا، ای رضا جان! سیدی یا غریب خراسان فاجران، این زمان در تکلم عالمان کرده عزلت ز مردم روسیان کرده بر ما تحکم ای رضا، ای رضا، ای رضا جان! سیدی یا غریب خراسان کاش معصومه بد خواهر تو تا بگرید به مظلومی غربت تو کی بدیدی چنین خواریی تو ای رضا، ای رضا، ای رضا جان! سیدی یا غریب خراسان صحن و مسجد، گناهی ندارد قبه تو، سپاهی ندارد شیعه جز آن پناهی ندارد ای رضا، ای رضا، ای رضا جان! رس به فریاد این بی پناهان ایضا در همین مصیبت انشاد فرموده اند حضرت معصومه در قم، زینب اندر کربلا زین مصیبت آه! آه! آن بر احوال حسین و این بر احوال رضا زین مصیبت آه! آه! زینب از آن ظلمها بر شاه مظلومان حسین بود اندر شور و شین حضرت معصومه از این ظلم در شور و نوا زین مصیبت آه! آه! زینب از آن روز می زد هم به سینه هم به سر می نمودی ناله سر لیک معصومه نبود آن دم به بالین رضا زین مصیبت آه! آه! حضرت زینب اگر دیدی سنان و نیزه ها بر تن شاه هدا جای معصومه بدی خالی به وقت توپها زین مصیبت آه! آه! زینب از آن روز دیدی تیرهای مشرکین رو به سمت شاه دین حضرت معصومه هم دیدی فشنگ و توپها زین مصیبت آه! آه! گرد شاه دین بدی گر یاوران با وفا داده جان را از صفا کشته گشتی در حرم، جمعی ضعیف بی گنا زین مصیبت آه! آه! کن ترحم بر ضعیفان سر به سر ای که شد خاکم به سر تو نما یک دم به ایشان یک نگاه زین مصیبت آه! آه! ایضا در همین مصیبت است که یکی از علما سروده تا شیعیان بخوانند و بگریند و بنالند باز سازم داستانی را بیان زین بیان کردن ز جسمم رفت جان از جفاهای گروه مشرکین آنچه شد بر سبط خیرالمرسلین در هزار و سیصد و سی شد عیان در دهم از عین دو بر شیعیان از سپاه روس مردود دغا این ستم وارد به شاه دین، رضا از برای کوس آن قوم ستم در تزلزل مسجد و صحن و حرم روز شنبه گشت این غوغا بلند چون قیامت، شورشی بی چون و چند غلغله افتاد بر ارض و سما شور محشر در خراسان شد به پا چون صدای نعره توپ و تفنگ از سپاه مشرکین در وقت جنگ شد بلند آواز هر خرد و کبیر بر فلک شد ناله برنا و پیر مصطفی و مرتضی گشته غمین باز زهرا زین مصیبت شد حزین در جنان گویا به صد شور و محن با زبان حال می گفت این سخن باز وقت محنت و غم شد به پا از سپاه روسیان رو سیا باز ابن سعد مردود لعین گشته سردار سپاه مشرکین باز شمر است آمده در کربلا سر ز فرزند حسین کرده جدا بازگو از زینب گشته اسیر در کف آن قوم مردود شریر باز سودای رضا زد بر سرم اشک جاری شد ز چشمان ترم توپ چون بستند قوم مشرکین از جفا بر گنبد سلطان دین سیدی پشت حرم استاده بود راس او را از بدن، گله ربود جمع بسیاری ضعیف و محترم ریختندی در رواق و در حرم جملگی گریان به صد شور و نوا کای خدای آریم رو اندر کجا جز در درگاه شاه دین، رضا در کجا آریم دیگر ما پناه بستگی و جمله امید همه هست بر فرزند پاک فاطمه از تفنگ و توپ آن قوم عدو تیر می بارید از هر چار سو خلق بسیار از جفای مشرکین تیر خوردند و فتادی بر زمین چون شدندی وارد صحن رضا آن گروه مرتد شوم دغا از فشنگ و توپ آن قوم جفا غرفه های صحن شد انگش نما بعد از آن کردند آهنگ حرم آن سپاه کفر با جور و ستم جمع بسیاری ضعیف و بی گناه بر غریب طوس بردندی پناه ناگهان از آن سپاه کفر و کین تیر باریدی به قبر شاه دین از جفای تیر آن قوم ستم خون جمعی ریخت در صحن حرم بومی و زوار از برنا و پیر بر سپاه کفر گشتندی اسیر با سر سرنیزه آن قوم شرر می زدندی هم به پهلو، هم کمر پس اسیران را به صد شور و نوا در میان صحنشان دادند جا جملگی در دست آن قوم شریر یک شب و یک روز بودندی اسیر گاری و اسپان با توپ و تفنگ وارد آن صحن گشتی بی درنگ هشت روز و شب گروه مشرکین اسپ بستندی به صحن شاه دین کشته ها را آن گروه بی حیا در میان صحنشان دادند جا تا سه روز آن کافرین پر زکین نعشها افکنده بر روی زمین صاحب هر نعش، تابوتی به دوش با دل پر خون و آه و خروش کشته ها در خون بدندی غوطه ور از غم ایشان بدندی خون جگر پی نوشتها
روایتهایی درباره امام رضا
آفتاب - ۱۵ مهر ۱۴۰۰
آفتابنیوز : کتابهای بسیاری درباره زندگی و شخصیت امام رضا علیهالسلام نوشته شده که همزمان با سالروز شهادت امام هشتم شیعیان مروری کوتاه بر برخی از این کتابها خواهیم داشت: «عیون أخبار الرضا علیه السلام»، قدیمیترین اثر حدیثی درباره امام رضا علیه السلام نوشته شیخ صدوق محمد بن علی... اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا وَلِیَّ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا حُجَّةَ اللهِ، سلام بر تو ای ولی خدا سلام بر تو ای حجّت خدا اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا نُورَ اللهِ فی ظُلُماتِ الاَْرْضِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا عَمُودَ الدّینِ، سلام بر تو ای نور خدا در تاریکیهای زمین سلام بر تو ای استوانه دین اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا وارِثَ آدَمَ صَفْوَةِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا وارِثَ نُوح نَبِیِّ اللهِ، سلام بر تو ای وارث حضرت آدم برگزیده خدا سلام بر تو ای وارث نوح پیغمبر خدا اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا وارِثَ اِبْراهیمَ خَلیلِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا وارِثَ اِسْماعیلَ ذَبیحِ اللهِ، سلام بر تو ای وارث ابراهیم خلیل خدا سلام برتو ای وارث اسماعیل قربانی خدا اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا وارِثَ مُوسی کَلیمِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا وارِثَ عیسی رُوحِ اللهِ، سلام بر تو ای وارث موسی هم سخن خدا سلام بر تو ای وارث عیسی روح خدا اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا وارِثَ مُحَمَّد رَسُولِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا وارِثَ اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ عَلِیٍّ وَلِیِّ اللهِ، وَوَصِیِّ رَسُولِ رَبِّ الْعالَمینَ، سلام بر تو ای وارث محمّد رسول خدا سلام بر تو ای وارث امیر مؤمنان علی(ع) ولی خدا و وصیّ رسول پروردگار جهانیان اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا وارِثَ فاطِمَةَ الزَّهْرآءِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا وارِثَ الْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ، سَیِّدَیْ شَبابِ اَهْلِ الجَنَّةِ، سلام بر تو ای وارث فاطمه زهرا سلام بر تو ای وارث حسن و حسین دو آقای جوانان اهل بهشت اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا وارِثَ عَلیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ زَیْنِ الْعابِدینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا وارِثَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ باقِرِ عِلْمِ الاَْوَّلینَ وَالاْخِرینَ، سلام بر تو ای وارث علی بن الحسین سیّد و زینت عبادت کنندگان سلام بر تو ای وارث محمّد بن علی شکافنده علم اوّلین و آخرین اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا وارِثَ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّد الصّادِقِ الْبآرِّ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا وارِثَ مُوسَی بْنِ جَعْفَر، سلام بر تو ای وارث جعفر بن محمّد آن راستگوی نیکوکار سلام بر تو ای وارث موسی بن جعفر اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا الصِّدّیقُ الشَّهیدُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا الْوَصِیُّ الْبآرُّ التَّقِیُّ، سلام بر تو ای راستی پیشه شهید سلام بر تو ای وصی نیک رفتار با تقوا اَشْهَدُ اَنَّکَ قَدْ اَقَمْتَ الصَّلاةَ وَآتَیْتَ الزَّکاةَ، وَاَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ، وَنَهَیْتَ عَنِ الْمُنْکَرِ، گواهی دهم که براستی تو برپا داشتی نماز را و بدادی زکات را و امر کردی به معروف (کار نیک) و نهی کردی از کار زشت وَعَبَدْتَ اللهَ مُخْلِصاً حَتّی اَتیکَ الْیَقینُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبَا الْحَسَنِ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ و پرستش کردی خدا را از روی اخلاص تا مرگت فرا رسید سلام بر تو ای ابا الحسن و رحمت خدا و برکاتش سپس میگویی
اَیا پیـــامبر رحمت
خبر آنلاین - ۱۲ آبان ۱۳۹۹
اَیا پیـــامبر رحمت تو مـــاهی و تو منیـــری که بعثتت شده منّت به ما، تو خیــر کثیـــری (۱) توئی ســــراج فروزان، توئی مهــر درخشان توئی آیــت سبحـان، تو شاهدی و بشیـــری(۲) به مؤمنــــان تو برادر به مستمنـــد تو یـاور ...اَیا پیـــامبر رحمت تو مـــاهی و تو منیـــری که بعثتت شده منّت به ما، تو خیــر کثیـــری (۱) توئی ســــراج فروزان، توئی مهــر درخشان توئی آیــت سبحـان، تو شاهدی و بشیـــری(۲) به مؤمنــــان تو برادر به مستمنـــد تو یـاور به هر ستمــگر کافر تو بیـــمی و تو نـــذیری کجا به خلق تو مِثلی، نه شیخ داند و شبــلی به کس کنم ز چه میلی کجا تو راست نظیری! توئی آیت لولاک که حق گفته خلقنــاک ز مهر و ماه و ز افلاک بدرگهش تو فقیـری (۳) همه به لطف تو امیــد، کسی دریغ توان دید؟ کجا شود ز تو نومید یتیـمی یا که اسیــــری (۴) کجــــا مَثَل بتــوان زد نبی خــــالق ســــرمد کجـــا توان به تو زد حـد(۵) زُمُردی و حریری اَیـــا پیامبــــر والا اَیــا به خُــلق تو یکتــــا(۶) گزیدی از همه دنیـــا تو جامه ای و حصیری شدی به خلق بلاکش ز خون رهاندی و آتش(۷) به مردمان ستمــکش تو یاوری و نصیــری توئی تجســم قـــرآن توئی کشتی طـــوفان بیــا دوباره به ما خوان بر این عمل تو جدیری(۸) به عصر کفــر وضلالت در این جهان پرآفت برای نســـل هــدایت تو یــادمان غــدیری(۹) به بیست وسه سنه(۱۰) سامان بدادی خلق توسلطان(۱۱) ز مـرحمت و ز احسان به رهبـری و امیـری کنون نـگر که چه خفت رسیده بر همــه امت به جای عهــد مودّت شکسته بین و کسیری(۱۲) جهــان نگر شده توفان ز کافر و ز مسلمـان همه خستــــه ز آنان که تشنه بهر مدیــــری(۱۳) جهـان کرده تصاحب ز کینه پر شده یا حب لجــوجِ پر ز تشاغب(۱۴) چه رهبران شـریری! کنون بشـــر به فــلاکت ز پستی و ز رذالت رسیده است به نهـــایت، خدا خدا تو بصیری(۱۵) کنــند فتـنه فراوان شود مضمحــــل ادیـان کنند بیهـــده جولان چه بد راه و مســــیری تلاش کنندکه خاموش به فوت یاکه به پاپوش که دین رود به فراموش تو حافظی تو قدیری(۱۶) اگر بیـــان بُوَد آزاد دهــد حـرمتی بر بــاد؟ حیــا برفته اش از یاد رئیس پَست قصیـــری(۱۷) تو ای رسیـــده به دوران شوی امید پشیمان ز گفتـــه های پریشــان تو راستی چه حقیری! اَیا پیــــامبر امت بسی کشیـــم خجــــالت اگر کننــــد اهـــانت پلشتیــــان صغیـــــری جهــــانِ پُر ز تبختر اگـــر کنند تمسخــــر ببخشمان که نه ایم حُر تو اعظمی و کبیـری به شیعــه و به تســنن بر او کنند چه تفــرعن کجـــا مانـده تشـأن(۱۸) چه زندگی عسیــری(۱۹) در این هفتـــه وحدت ببنـــد عقد اخـــوت برای عـــزت و قدرت اگر بصیـر و خبـیری خــدا گفته به قــرآن نشاید اجنبی سلطـان بـــرای قوم مسلمــــان(۲۰) ، شود اَیـا بپـــــــذیری؟ «رضـا» گشته پریشــــان ز فتنــه های فراوان دلش ز غصه نه شـــادان کند نگاه حسیــری(۲۱) [1] - این بیت اشاره به ایات و ما ارسلناک الا رحمه للعالمین (انبیا، ۱۰۷) و لقد من الله علی المؤمنین اذ بعث فیهم رسولاًمن انفسهم
حق کپی © ۲۰۰۱-۲۰۲۶ - Sarkhat.com - درباره سرخط - آرشیو اخبار - جدول لیگ برتر ایران
