اخبار موندن
نقل و انتقالات فوتبال اروپا- پنجشنبه ۱۵ تیر/ شایعات: اینجا برام نیست دیگه جای موندن!
ورزش ۳ - ۱۵ تیر ۱۴۰۲
به گزارش "ورزش سه"، برای خیلی از فوتبالدوستها این مقطع از فصل جذابترین روزهای سال است؛ روزهایی که باشگاهها نه در داخل زمین که در بازار نقل و انتقالات با هم رقابت میکنند و در خیلی از موارد، سرنوشت فصل هم در همین روزها رقم میخورد؛ وقتی که باشگاهها...
دیالوگ ماندگار مهران مدیری: رفتن که دلیل نمیخواد موندن دلیل میخواد - Gooya News
گویا - ۷ مهر ۱۴۰۱
کلیپ اوریجینال: بابا اصلا کلا زندگی یه جای دیگست، اوکی ، تلاشتون بکنین - بعدشم هر وقت دلتون تنگ شد یه بلیط میگیرید بر میگردین خونه مطمین باشید همه چی سرجاشه هیچیم تغییر نمیکنه هیچیم عوض نمیشه! کلیپ ادیت شده: ***...
خداحافظی ستاره پرسپولیس با هواداران در پستی اینستاگرامی
آفتاب - ۱۸ تیر ۱۴۰۳
آفتابنیوز : دانیال اسماعیلیفر مدافع پرسپولیس سرانجام با انتشار یک پست اینستاگرامی از هواداران پرسپولیس خداحافظی کرد. دانیال اسماعیلیفر در صفحه شخصی اش نوشت: "تعهد. در تمام این دوسال هرچه در توان داشتم گذاشتم تا وجدان راحتی داشته باشم موقع رفتن، که نتیجهاش شد قهرمانیهای لیگ، جام حذفی و... از هیچکس هیچ گلهای ندارم، اتفاقا همه برای موندن من تلاش کردن، تلاشهایی که دیر بود شاید
یک سند منتشر نشده: استبداد، انقلاب، سینما در گفتوگو با غلامحسین ساعدی
رادیو زمانه - ۲۲ بهمن ۱۴۰۲
محمد حقیقت، سینماگر مقیم فرانسه روی نوار کاست سندی در اختیار داشت که تا پیش از این منتشر نشده بود: گفتوگویی مفصل با غلامحسین ساعدی، نویسنده فقید ایرانی که در پاریس انجام شده بود. شخص سومی هم در این مصاحبه حضور دارد که یکی دو پرسش هم مطرح میکند. یه معلمی داشتم به اسم شهرستانی خیلی بامزه بود این فکر میکرد که من انشاها رو میدزدم میگفت تو نمینویسی اون وقت من یه قصهای نوشته بودم به اسم آفتاب مهتاب، معرکه است اصلا اون قضیه که در مجله سخن چاپ شده بود، این آمد در کلاس گفت که همنام تو، یه هم اسم تو در– یه همچون قصهای نوشته خجالت بکش، همینجوری به من نمره کم میداد، گفت این حتما کتابهایی داره تو از اون میدزذی، اونقدر شرمنده بودم که نمیتونستم بگم آقا خودم نوشتم، آره نوشتن یه امر اصراری و اینها نیست ولی وقتی میفتی توش نمیتونی این کار رو نکنی بعد به ناچار میغلتی دیگه آره، منتها بدبختی ما در یک مسئله بود… اون هم در… اندکی این که هی مدام شدیدا پولیتیزه بوده ما بچههای قبل از ۳۲ بودیم، بچههای قبل از ۳۲ خیلی مهم بودن یه چیزی رو تجربه کرده بودن بعد از یه پلی گذشته بودن افتاده بودن توی یه خط دیگه به ناچار—لذا من همه ماها آدمهای سیاسی بودیم بعد سیاست و ادبیات به اون صورتش چون من نمیدونم واقعا فکر میکنم که یکی از بزرگترین چیزهایی که اتفاق افتاد در ادبیات ایران آمیختگی سیاست و ادبیات ادبیات پولیتیزه در ایران از نسلی است که از قبل از ۳۲ شروع کرد و بعد زد رفت مثلا مثال بزنم… [حقیقت] از چه دورهای شروع شد؟ [ساعدی] این تقریبا قبل از چیز شروع شده بود مثلا ۲۷، ۲۹ پایه و قوام گرفته بود بعد اومد و کودتا شد و بعد از کودتا یه اتفاق عجیب و غریبی افتاد و اون اتفاق این بود که مثلا فرض کن که در مورد شعر، یه دفعه یه شعر بدون اسم شاعر در مجله عمومی ایران چاپ میشه به اسم پریا بعد پشت سرش مثلا زمستان اخوان در میاد، پریا مال شاملو بود و هیچکی نمیدونست اسمش هم نذاشته بود بعد یه حرکت ادبی عجیب و غریب به وجود اومد، آدمی به اسم حسین راضی که من نمیدونم الان کجاست، گم و گور شده، مرده، زنده است، چجوریه؟ یه جُنگ در آورد در—دو شماره بیشتر درنیاورد آره، و تونست واقعا یه کاری بکنه، تکونی داد، اون موقع عین ساعت شنی چیزهای ذهنی آدمیزاد از این ور که میریزه به اونور یه همچین اتفاقی افتاد آره، این جُنگ مثلا خیلی اعتبار مهمی داشت اون موقع، الان مثلا فرض کنید که این جنگهایی که بعد در اومد و اینها، اینها در واقع پایهگذارش حسین راضیه، یعنی اولین پایهگذار آنتولوژی ادبیات مدرن خودش بود و خودش هم یه قصه خیلی خوبی نوشته بود که از نظر قصه به نظر من مهم نبود، برای اون موقع به نظر من خیلی اهمیت داشت به اسم «شاخه گل یخ برای یک دیوانه» آره، بعد این چاپ شد بعد پشت سرش مینوشتن دیگه چارهای نبود، قضایا همینجور پیش میرفت و در داغونی و آشفتگی و این چیزها، و ادبیات خیلی داشت برای خودش جا باز میکرد به ناچار آدمهایی که مثلا سیاسی بودن و مخصوصا ضربتی که حزب توده زده بود، آره، بدجوری هم زده بود واقعا، من به جان هر دو تاتون معتقدم که بر و بچههایی که باقی موندن تربیت شده حزب—فرقه دموکرات آذربایجان بودن اینها خیلی مهم بودن، اهمیتشون این بود که اون آزادمنشی و گردنکلفتی و این چیزها رو داشتن نه ذاتا، نژادی و اینها نمیگم بعد روی هم رفته این—از بالا دستور نمیگرفتن [حقیقت] اینکه توی حزب همیشه رعایت میشه [ساعدی] آره، اینها این کارها رو نمیکردن، میتونستیم که ما اندکی گلاویز بشیم به ناچار، چه کار بکنم؟ شروع کردم مثلا قصه نوشتن [حقیقت] اولین کسانی که شروع کردین آثارشون رو خوندن کیها بودن؟ چه ایرونی چه خارجی؟ [ساعدی] یه– من آدمی که عجیب وحشت– خرخره بنده رو چسبید چخوف بود من فکر—فکر میکردم مثلا چجوریه، عین آبه، میگیری توی دستت میتونی راحت بخوری، مثلا قصه شادیاش اصلا دیوانه کرده بود من رو، بعد یواش یواش الکی گرفتار [نامفهوم] و اینها بعد بنده یه بابایی رو دیدم به اسم اولین آدمی بود که بعد از ۲۸ مرداد کشتنش آرامائیس آسمانیان بود، یه ارمنی بود یه روزنامه داشت که—من سه تا بچه بودیم سه تا روزنامه درمیاوردن، «صعود» مال آرامائیس آسمانیان بود یکی «فریاد» بود، یکی هم «جوانان آذربایجان» و این آدم یه بار خرخره من رو چسبید، این ارمنی بود، من میخواستم یه کتاب بخونم، میگفت چرا این رو میخری؟ جنایت و مکافات رو تا نخونی نمیفهمی، من رو هل داد طرف یه چیز دیگه آره، البته از بچگی میخوندم ادا و اطوار که نداشتیم اون خیلی خیلی مهم بود که یکدفعه من غلتیدم دنیای واقعی رو لمس کردم توی داستایوفسکی و این چیزها [حقیقت] تمام این خوندنهای اولیه توی اون جایی بود که شما به دنیا اومدید توی شهرستانی که بودید؟ یا تهرون بودید؟ [ساعدی] توی شهرستان بودیم آره شهرستان من یک سال تمام این رو—باورکردنی نیست یک سال تمام من روزه گرفتم، از پدر پول ناهار میگرفتم برای یه هفتهای یه تومن به من میداد برای اینکه خودش—پول نداشت که پدر و من ناهار نمیخوردم اکبر صبحها یک لقمه نان برای من میاورد ظهر نه، بعد از ظهر با اون کتاب میخریدم و همه چی هم میخریدیم میخوندیم و اینها مثلا اون موقع، عهد بوق رمانهای قدیمی رو برق و اینها هم نبود وحشتناک زیر نور ماه میخوندیم خیلی عجیب بود و به ناچار آدم میفته توی خط نوشتن دیگه، نه؟ برای چی میفته توی خط نوشتن؟ فکر میکنه میخواد نویسنده بشه، نویسنده بودن اصلا بدترین کار دنیاست، آدمیزاد باید زندگی بکنه یعنی چی اصلا؟ قلم و دوات، گشنه لات به خدا دلم میسوزه برات [حقیقت] از چه موقعی دقیقا شروع شد اینکه به شکل مستقل کتاب هاتون چاپ بشه؟ [ساعدی] نه اولش اینجوری نبود، اولش به این صورت بود که حزب ما رو وادار کرد به کار، حزب ما رو وادار به کار نکرد، برای احراز هویت در یک حزب یا گروه باید تو خودت رو نشون میدادی، من مثلا خب فکر میکردم که خب یک حالت عجیب و غریب مثلا شیفتگی یک نوع رومانتیسیسم من رو گرفته بود به ناچار مثلا قصه مینوشتم و این در جوانان دموکرات و نمیدونم روزنامه دانشآموز و دانشجو و اینها چاپ میشد، اون وقت تا رسید به یک مسئلهای که خیلی عمده که دیگه خستهکننده بود دیگه و بعد از کودتا… قضیه برای من جدیتر شد، یعنی تموم راهها بسته شد تا اون موقع من فکر میکردم یه بچهای بودم، میتونم مثلا برم بجنگم، دعوا بکنم بعد یک دفعه دیدم که همه راهها بسته شد چکار کنم؟ قصه باید بنویسم [حقیقت] در اون موقع چند سالتون بود؟ [ساعدی] اون موقع من خیلی جوون—بچه بودم اصلا اون موقع من تقریبا ۳۲ خیلیه، چند سال میشه؟ [حقیقت] ۳۴ سال گذشته دیگه، ۳۳ سال پیش ساعدی] من قصه نوشتنم رو خیلی جدی گرفتم بعد یه اتفاق عجیبی که افتاد بعد از کودتا زرتیش اینها مینوشتیم دیگه فایده هم نداشت هیچ نوع امبیشن و نمیدونم خودخواهی و اینها در کار نبود من فکر میکردم که مثلا نوشتن و قصه نوشتن چه حالتی داره، یه کتابی نوشتم به اسم «شبنشینی باشکوه» بچه بودم و این کتاب وقتی چاپ شد [نامفهوم] مضحک بود بعدها– بعدها فهمیدم که این کتاب که چاپ سوم، چهارم پنجمشون مثلا میدیدم نگاه کردم یهو دیدم که وای وحشتناک بوی چخوف از توی این کتاب درمیاد، هیچ وقت طرف [نامفهوم] و اینها نرفتمها اصلا برای اینکه برای من هروئیسم در ساده بودن انسانهاست، اصلا انسان هر چی سادهتر راحتتر میتونه کاری بکنه والا حقیقت بازو کلفت بکنه و دنیا رو تغییر خواهم داد دنیا رو باید تغییر داد اون یه امر دیگه است دنیا رو انسان— امثال چخوف بیشتر تغییر دادن و داستایوفسکی نمیدونم به نظر من انقلابیترین نویسنده کافکاست، کافکا پدر درآورده، یارو نشسته، همه خیال میکنن کافکا همینطوری زرتیشن تخمیه، به جان تو اصلا پدر دنیا رو این در آورده [حقیقت] چه چیزی توی کار کافکا اهمیت داره برای شما؟ توی کارهای کافکا چه چیزیش اهمیت خاصی داره، برجسته است؟ همه کارهای کافکا [نامفهوم]… برای اینکه کافکا اون دنیای سالم رو به همهمون نشان داده، توی کار کافکا یعنی هیچ کاری نکرده، آدم هر کاریش رو باز میکنه، میبینه این آدم خیلی دقیق همه چی رو میگه وحشتناک اصلا کوبیده چی چی رو کوبیده؟ اول دموکراسی رو کوبیده،ها؟ نه همه چیز رو کوبیده مشروط شدن انسان رو کوبیده، کافکا نشون داده که هر انسانی وقتی مشروط بشه در یه کادری قرار بگیره، مثلا فرض کن عادت بکنه به این اتاق، عادت بکنه به کیفش، عادت بکنه به هر چیزی این رو نشون داده، نشون دادن به اون طرف هم مسئله است و کافکا چون نشون داده، کوبیده کافکا به نظر من تا اونجا رفته که یوتوپیا رو هم کوبیده مثل کتاب آمریکاش توی آمریکا اصلا حسابی ریده به هیکل یوتوپیا توی قصرش، کستل چیکار کرده؟ مساح میاد و با اون دو تا زرتیشن توی دور و برش و اینها میخواد بره توی قصر راهش نمیدن، کافکا خیلی دقیق این کار رو نشون داده که اصلا برای انسان آزادی به اون صورتش وجود نداره وقتی میگه که آزادی به اون صورتش وجود نداره برای انسان و انسان عجیب دفرمه میشه مثلا توی مسخ، گرگور سامسا صبح بلند میشه یکدفعه میبینه تبدیل شده به حشره چسبیده به پشت سقف مثلا، ها؟ چیه گرگور سامسا؟ یه دونه شاگرد تاجره، نشون میده این رو اصلا ادبیات… هر نوع ادبیاتی بخواد مثلا سوراخ رو باز بکنه و از اونجا تیربار بذاره، اون ادبیات نیست ادبیات واقعی مال کافکاست مال داستایوفسکیه، وقتی راسکلنیکف رو مطرح میکنه داستایوفسکی یا مثلا وست، افسانههای وست اون نویسنده آمریکایی توی اون دلشکستهها و اینها این حرفها رو میزنه، آدم میبینه تا ظلمت رو نبینی برای شک – شکستن اون ظلمت کاری نمیکنی و این یک مسئله خیلی خیلی عمدهای است در ادبیات ما که مثلا به عنوان مثال بخوام بگم بوف کور هدایت از این نظر فقط اهمیت داره، بوف کور هدایت دقیقا دوران خفقان رضا شاه رو خیلی راحت ریخته بیرون، تعمدا هم این کار رو نکرده، ممکنه یه تیکهاش رو تو بپسندی یه تیکهاش رو نپسندی و اینها فلان ولی این آدم آمده این کار رو کرده و زده اصلا پدر درآورده [حقیقت] در همین رابطه آدمهای مهم توی ادب ایران به نظر شما کیها هستن؟ چه -در همین دوره فرض کن ۵۰ سال اخیر ادبیات مهم ایرونی؟ لیترچر… [ساعدی] ببین یه مسئله خیلی مشکلی رو مطرح میکنی ولی من خیلی خوب جواب میدم [نامفهوم] اون هم هی– گفت اذیتتون میکنیم و اینها من خودم کتاب چاپ شد به اسم تهران مخوف به نظر من، من بچهای خیلی بچه بودم این رو خوندم ظاهرش توصیفی بود برسم به یه رمان خیلی بعدها حالا از حافظه میگم خیلی کار عمدهای بود اون رو مشفق کاظمی نوشته، ادبیات ایران بدبختانه دو جور بود خیلی دقیق، مثلا قیچی شده یه تیکهاش چسبیده بود به اونور یه تیکهاش چسبیده بود به اونور یه حجازی و نمیدونم دشتی و اینها بودن، ماتحتشون یه جای گرمی اندکی جا خوش کرده بود یه عده هم بودن امثال هدایت، هدایت مگه نمیتونست؟ یا فرض کن نیما، نیما وقتی ما کارهاش رو درمیاوردیم و اینها رو میخوندیم اینجا نوشته بود که مثلا خرج غذاش چقدره، اونورش هم شعرش رو نوشته بود پشت یه پاکت سیگار آره، آدمهای عمدهای که واقعا بودن همیشه چپ بود
ویدیو/ قبل از انقلاب؛ گاز و برق میخواستیم چیکار؟!
ایسنا - ۲۱ بهمن ۱۴۰۲
یادش بخیر؛ نه گاز داشتیم نه برق، خب اصلا این چیزا رو میخواستیم چیکار؟ برداشتن کل کشورو لوله گاز کشیدن و دَکلای آهنی بدریختو علم کردن تو کوه و دشت؛ حیف نبود لذت موندن تو صف نفت توی سیاه زمستونو اَزمون گرفتن؟ دریافت ۲۷ MB... یادش بخیر؛ نه گاز داشتیم نه برق، خب اصلا این چیزا رو میخواستیم چیکار؟ برداشتن کل کشورو لوله گاز کشیدن و دَکلای آهنی بدریختو علم کردن تو کوه و دشت؛ حیف نبود لذت موندن تو صف نفت توی سیاه زمستونو اَزمون گرفتن؟ دریافت ۲۷ MB
متن پیادهشده پادکست آرش دبستانی با عنوان تفکیک جنسیتی و آرایشگری
رادیو زمانه - ۲۸ دی ۱۴۰۲
[موسیقی] [گوینده یک] شنونده رادیو زمانه هستید از آمستردام [موسیقی] [مجری] بعضی از هنرها در ذهن ما فقط برای یک جنسیه انگار برامون جا افتاده که این هنر صرفا و صرفا باید توسط خانمها انجام بشه از زمره این هنرها، آرایشگریه من سراغ دو آرایشگر رفتم دو هنرمند که... [موسیقی] [گوینده یک] شنونده رادیو زمانه هستید از آمستردام [موسیقی] [مجری] بعضی از هنرها در ذهن ما فقط برای یک جنسیه انگار برامون جا افتاده که این هنر صرفا و صرفا باید توسط خانمها انجام بشه از زمره این هنرها، آرایشگریه من سراغ دو آرایشگر رفتم دو هنرمند که هر یک تجاربشون رو در این زمینه بیان کردن [موسیقی] [مهمان یک] من یک معمارم فوق لیسانس رشته مهندسی معماری …و الان یک میک آپ آرتیست هستم که در کنار این میکاپ آرتیستی کار مایکروبلیدینگ ابرو هم انجام میدم که اینها همه اش فکر میکنم اون قسمت معماری زندگی من توی به وجود آوردن خود این میکاپ آرتیسته و این پیگمنتره خیلی به من کمک کرده و به من زوایا رو خیلی راحتتر نشون داده [موسیقی] [مجری] وقتی میگیم که یک جایی مختص خانمهاست منظورمون چیه و وقتی که یک آرایشگاهی داریم که بهش میگیم آرایشگاه زنانه اگر اون بیاد و خارج از ایران ساخته بشه پرداخته بشه باز هم فقط مختص خانمهاست؟ [مهمان یک] نه این نیستش که فقط مختص خانمها باشه بنا به شرایط و ضوابط کشور ما مکانی که برای خانمهاست، آرایشگاه خب آقایون اجازه تردد ندارن به هر حال به دلیل شرایط حجاب و ممنوعیتهایی که توی کشورمون هست شاید از یک نظر خیلی راحت باشه توی جامعه ما خیلی خانمها هستن که با حجابن حالا یک سری معذوریت دارن کارشون جوریه که نمیتونن مثلا توی عموم خیلی راحت و باز بگردن خب توی آرایشگاه میان کارشون رو انجام میدن همه هم خانومن توی آرایشگاه های زنونه هم توی ایران نه دوربینی نه فیلمی، نه عکسی چیزی خب بالاخره مجاز نیست راحت کارشون رو انجام میدن و میرن ولی ما خیلی آرایشگران آقا داریم که بسیار تبحر دارن مثلا در درست کردن موی خانمها یا حتی توی میک آپ توی آرایشی که انجام میدن خیلی ها هستن حتی توی خود ایران هم ما خیلی میک آپ آرتیست مرد داریم که حالا یواشکی بنده خداها کار میکنن با هزار تن لرزه این فضای خانمها بیشتر برمیگرده به قوانین و ضوابط نه اینکه واقعا باید برای خانمها باشه از یک طرف هم خب خیلیها هم هستن که خارج از ایرانن و دوست دارن که اگر یک جایی میرن خیلی پرایوت باشه کسی نبینه مثلا من خودم برای اینجور آدمها ترجیح میدم یک اتاق کوچیکی داشته باشم توی سالنم خارج از ایران که اون کسی که حالا اگه باحجابه یا اگه مثلا دوست نداره اصلا کسی ببینه این کجا داره میره کارش رو انجام بده دوست داره یک جایی پرایوت تر باشه راحت بتونه توی اون فضا کارش رو انجام بده ولی قاعدتا اون سالنی که توی ایرانه اگر خارج از ایران باشه این نیست که فقط مختص خانمها باشه [موسیقی] وجود یک مرد توی آرایشگاه زنونه مشکلی ایجاد نمیکنه ببینین اصولا… مردهایی هم که توی آرایشگاه های زنونه خارج از ایران کار میکنن یا با خانمها کار میکنن خیلی… روحیه لطیفتری دارن نسبت مثلا به یک مردی که توی یک کارخونه داره کار میکنه یا یک مردی که یک شغل مردونه داره و خب براش دیگه عادیه یعنی چیز خاصی نیست ولی توی مملکت ما چون این یک چیز ممنوعه و نیستن خب برای خیلی از آدمها خیلی خونواده ها، خیلی مردها جذابه که آرایشگاه زنانه چیه و همین باعث شده که یک نگاه متفاوتی به آرایشگاه و آرایشگر در جامعه ما در فرهنگ ما باشه که البته هر چی داریم میریم جلوتر این فرهنگ داره اصلاح میشه و بهتر میشه در زمانهای خیلی قدیم هیچ نگاه خوبی به آرایشگاه و آرایشگر نبوده و خب همه هم خانمها بودن فقط زن میرفته توش میومده بیرون یا حالا فکر میکنن اتفاقای خاصی میفته یک چیزیه که مردها نباید بدونن نباید ببینن در صورتی که همچین چیزی نیست خیلی راحت اینجا حتی میشه خارج از ایران زن و شوهر، پارتنر با هم برن توی یک آرایشگاه بشینن کارشون رو با هم انجام بدن بیان بیرون یکیشون نشسته موش رو داره رنگ میکنه اون یکی داره موش رو کوتاه میکنه توی یک فضا با هم دارن توی یک تایمی حالا هم لذتشون رو میبرن هم تغییرشون رو میکنن هم با هم اند ولی خب متأسفانه ما این رو نداریم توی ایران دیگه مثلا اگر دامادی میاد دم در سالن دنبال خانمش که ببره عروس رو ببره نمیتونه بیاد توی آرایشگاه باید وایسه عروس بره پشت در حالا این پشت دره چه فضاییه؟ چهار نفر دیگه بخوان رد شن اون آدمه معذب شه یا نشه این یک ذره برمیگرده به فرهنگمون دیگه متأسفانه [موسیقی] [مجری] اون نگاهه، نگاه سنتیه از نظر تو چه منشأیی داره؟ به نظرت واقعا این ریشه در کجا داره که آرایشگری یک بار منفی داشته در قدیم [مهمان یک] نمیدونم واقعا- [مجری] ولی امروزه به عنوان- یک هنره کاملا [مجری] آره دقیقا امروزه به عنوان یک هنره ولی قدیمها حتی زمان قبل از انقلاب اینی که من میگم بهتون توی فرهنگ ما این برمیگرده به خیلی قدیم نه اینکه در دوره فقط ان– بعد از انقلاب باشه اصلا خانمهایی که آرایشگر بودن رو به چشم بد نگاه میکردن یعنی یک انسانی که حالا داره برای زندگیش تلاش میکنه، یک خانمی که داره با هنری که داره تایمی که داره میذاره خستگی ای که داره به خودش میده داره یک نون حلال درمیاره یک نونی برای زن و ب– میگم زن و بچه اش برای زندگیش برای خونواده اش داره درمیاره ولی خوب نگاه نمیکردن واقعا نمی- اصلا هر چی هم من خیلی به این قضیه فکر کردم واقعا نرسیدم بهش که چرا؟ چی بوده؟ الان هرچی ما داریم میریم جلوتر واقعا هم این کار آرایشگری کار پیرایش کار میکاپ هم خیلی داره آرتیستی تر میشه هم خیلی هنریتر میشه و هم خیلی با ارزشتر میشه یعنی نگاه آدمها هم واقعا الان نگاه بدی آنچنان نیست هستن انسانهایی که هنوز توی اون فرهنگ قدیمشون موندن و رشدی نکردن اونها رو باید گذاشت کنار ولی الان توی جامعه الانمون شغلی نیستش که بد باشه یا بد نگاش بکنن ولی همچنان اون محدودیتها رو ما برای اینکه یک آقا بتونه اونجا باشه یا نباشه داریم در صورتی که من با تجربه ای که خارج از ایران دارم میبینم که وقتی که یک آقا توی اون فضا هست نگاه اون آقاهه چقدر میتونه کمک حال باشه برای تصمیم گیری برای یک کاری یا مثلا دید یک مرد نه دید بد دید هنری یک مرد روی این قضیه چقدر میتونه تأثیرگذار باشه یا چه حس خوبی اون تغییر میتونه به اون خانم بده [موسیقی] [مهمان دو] من از اول اول دوست داشتم نقاشی بخونم ولی متأسفانه تحت تأثیر شدید خانواده ن– اجازه نداشتم نقاشی بخونم از بچگی هم خیلی خوب نقاشی میکردم و کلاسهای زیادی هم رفته بودم ولی نذاشتن دیگه گفتن که اینطوری بی پول میشی بدبخت میشی باید توی خیابونها بشینی آدمها رو بکشی بعد بمیری شاید معروف بشی پولدار بشی ولی دیگه مردی بچه هات پولت رو میگیرن میرن واسه خودشون خوش میگذرونن و اینها به خاطر همین بیا یک رشته ای انتخاب کن که یک ذره شبیه به اون باشه ولی یک درامدی هم داشته باشه بعد دیگه هیچی من مجبور شدم که د– یعنی یک ذره تحقیقات کردم دیدم گرافیک یک ذره شبیهشه به خاطر همین این کار رو انتخاب کردم رفتم گرافیک که ولی متأسفانه اصلا شبیه نبود در آینده [مجری] خب وقتی گرافیک خوندی- [مهمان دو] خب؟- [مجری] تونستی یک شغلی برای خودت دست و پا کنی؟ تونستی توی همون شاخه فعالیت کنی؟ [مهمان دو] نه قضیه این بود که اون موقعها گرافیک، گرافیک دستی بود گرافیک هنوز مثلا من میتونستم با دستهام کار کنم نقاشی کنم آرم طراحی کنم با فکر و دست بود همه چی بعد هنوز من [نامفهوم] داشتم هنوز اصلا خیلی بهم خوش میگذشت این کارها رو میکردم تا موقعی که ما که درسمون تموم شده بود تقریبا آخراش گرافیک دیگه کامپیوتر شده بود همه چیش من هم از نشستن پای کامپیوتر ساعتها اصلا خوشم نمیاد اصلا دوست ندارم به خاطر همین رفتم توی یک شرکتی یک چند وقت کار کردم برای همین… برای گرافیک دیزاین ها ولی اصلا دوست نداشتم دیگه چون که میگم چیزی نبود که من از اول میخواستمش من دوست داشتم با دستهام کار کنم ولی شده بود ک– کار کامپیوتری مجبور شدم برم سر یک کار دیگه ای ایران بعد از اونم که بع– اومدم آلمان [موسیقی] [مجری] خب بعد از مهاجرتت چرا نقاشی رو دنبال نکردی؟ [مهمان دو] بعد از مهاجرت خیلی داستان چیزی داشت داستان هم– با دانشگاهی که اپلای کرده بودم اینجا باید یک پروفونگی رو باید یک امتحانی رو میدادیم که اگر امتحان ها رو قبول می– میشدیم میتونستیم دانشگاه دولتی شرکت کنیم بعد مثلا زیر نظر با– چیز قرار میگرفتیم زیر نظر شهر قرار میگرفتیم زیاد پول نباید خرج میکردیم ولی من اون امتحانها رو قبول نشدم چون که خیلی از تمام دنیا حالا بچه ها اومده بودن و همه هم خیلی خوب بودن من به اون حد نرسیدم میخواستم امتحانم رو دوباره بدم که شش ماه بعدش برگزار میشد و اتفاقی قشنگیهای مهاجرت همینه اتفاقی تولد داداشم بود یک خانمی هم دعوت کرده بود که این خانمه آرایشگر بود و تنهایی کار میکرد بعد همینطوری منو دید گفت کی اومدی و اینها گفتم که من تازه اومدم بعد گفت که چیکار میکنی؟ گفتم الان میرم کلاس زبان منتظرم که برم امتحانم رو بدم برای دانشگاه و اینها گفت حالا یک ذره بیا روزها پیش من کار کن گفتم نه بابا من میخوام آرایشگر نمیخوام بشم من بدم میاد و اینها بعد هیچی این خانومه واقعا واقعا نزدیک دو سه هفته هر روز زنگ زد خونه ما که بیا یک امتحان بکن بیا یک امتحان بکن یک نیرو نیاز داشت خلاصه من رو دیده بود و خوشش اومده بود گفت بیا یک امتحان بکن من هم بعد صبحها میرفتم کلاس زبان بعد گفتم که حالا بعدازظهرهاش رو میتونم برم اونجا خلاصه زبان یاد میگیرم یک ذره یک پولی دستم رو میگیره یک همچین فکری کردم بعد رفتم بعد دیدم چه شغل باحالیه واقعا اصلا اون چیزی که من فکر میکردم نیست کارِ با دسته خیلی کراتیوه خیلی باید فکر کنی در موردش که چیکار کنی خیلی باید آدمها رو بشناسی خیلی آدمهای زیادی خواهی شناخت در آینده و اینها خیلی خوشم اومد از این کار به خاطر همین رفتم اون امتحانه رو اصلا ول کردم رفتم سراغ دوره آرایشگری دیدن که توی آلمان سه ساله [موسیقی] خب توی ایران اصلا قضیه مخصوصا آرایشگری این مدلی نیست دیگه یه مدل دیگه ست که شما باید بری توی یک اتاقی که هزارتا پرده میزنن دورش بعد قایم بشی که بخوای حالا یکی موی یکی رو ببینه یا نبینه به خاطر همین این– این رو من دوست ندارم واقعا ولی این محیط جغرافیاییه واقعا میتونه بگه …مرتبطه بهش که من با بچه ها سر و کله میزنم با مادرهاشون با آقایون خانمها همه خیلی راحت و خیلی واقعا دور از اون نگاه شرق هم میتونم بهش بگم که نمیگم ۱۰۰ درصد جامعه ولی ۵۰ درصد جامعه دارن آقایونی هم که میان من اصلا حس بدی نمیگیرم ازشون به خاطر همین خیلی خیلی اینجا کارم رو فکر میکنم بیشتر دوست دارم تا اگر ایران بودم شاید واقعا این کار رو نمیکردم نه [موسیقی] ♪ با هم باشیم یک صدا ♪ رادیو زمانه ♪ یک صدا ♪ Ad placeholder
بیستوششم دیِ چهلوپنج سال پیش بهروایت محمود گلابدرهای
خبرگزاری مهر - ۲۶ دی ۱۴۰۲
خبرگزاری مهر _ گروه فرهنگ و ادب: ۲۳ دی سال ۵۷ محمدرضا شاه که آماده فرار از کشور بود، در اعلامیهای تشکیل شورای سلطنت را اعلام کرد. هدف از تشکیل این شورا جلوگیری از وقوع انقلاب اسلامی بود و محمدرضا پهلوی قصد داشت با فریب مردم چنین نشان بدهد که... تا خود صبح دم در خونه ما موندن و سحر، سفیده که زد، رفتن
حق کپی © ۲۰۰۱-۲۰۲۶ - Sarkhat.com - درباره سرخط - آرشیو اخبار - جدول لیگ برتر ایران
