قسمت صد و هفتاد و شش گودال

پندار - ۳ آبان ۱۴۰۱

   سریال گودال قسمت صد و هفتاد و شش 176Çukur Serial Part ۱۷۶

گودال ۷۲-۱

آکین به همراه رمزی جلوی در پشت بام خانه ی امنی که جومالی انجاست نشسته اند و منتظرند. کمی بعد که پلیس از راه می رسد و وارد ساختمان می شود تا جومالی را بگیرد، جومالی فورا به سمت پشت بام می رود اما هرچقدر سعی می کند نمی تواند در را باز بکند. بعد با عجله و به زور اسلحه به خانه ی یکی از همسایه ها می رود و از راه پنجره آن فرار می کند. پلیس به در خانه پیرمرد که ترسیده می رود اما دیر متوجه رفتن جومالی می شود. جومالی که هنوز در خیابان از دست پلیس ها فرار می کند، به داملا برمی خورد.

"   سریال گودال قسمت صد و هفتاد و شش 176Çukur Serial Part ۱۷۶ گودال ۷۲-۱آکین به همراه رمزی جلوی در پشت بام خانه ی امنی که جومالی انجاست نشسته اند و منتظرند"داملا برای نجات او امده و با ماشین فراری اش می دهد و با اینکه پلیس ها ماشین او را تعقیب می کنند، با سرعت از دید انها پنهان می شود. کمی بعد جومالی از او می خواهد تا به همان خانه ی امن قبلی برگردند و به داملا می گوید: «اونا هیچ وقت فکر نمیکنن که من به محل جرمم برگردم! » داملا با عصبانیت از او می پرسد چرا جان خودش را به خطر می اندازد و از طرفی چرا دوباره به کاباره برگشته است؟! بعد هم با عصبانیت می گوید: «من نمیدونم بین تو و زن های کاباره ای چه ارتباطی هست اما بین تو و زن خودت هیچی نیست! » و بلند می شود تا برود. جومالی به سمتش می رود و خودش را به او نزدیک می کند و دستانش را می گیرد و به آرامی می گوید: «تو یه زن خیلی حسودی و ما خبر نداشتیم آره؟! » و خم می شود و او را می بوسد...

مادر امره، پسری که برای نجات جان وارتلو جانش را از دست داد، به ملاقات وارتلو می رود و در مورد گذشته های دور و وقتی که کودک و فقیر بود می گوید. او می گوید که ادریس او و خانواده اش را از فقر نجات داد و همیشه بهشان توجه داشته و هیچ وقت فراموششان نکرده و حالا امره خوبی های ادریس را با فدا کردن جانش به خاطر پسر ادریس کوچوالی، ادا کرده است... وارتلو از حرف های او تحت تاثیر قرار می گیرد و سعی می کند در قسمت سفالگری زندان مشغول به کار بشود و هرچقدر پول داشت را برای خانواده ی امره بفرستد.

اما هم سلولی هایش می گویند که ضیا و رئیس پلیس با همکاری هم، هردو پول کمی به آنها به خاطر کاری که انجام می دهند می پردازند.

یاماچ به بازارچه می رود و همه مردم با خوشالی دور او جمع می شوند. آکین که از زنده بودن او جا خورده کمی مکث می کند اما بعد به سمتش می رود و وانمود می کند که از دیدن عمویش خوشحال شده است.

علیچو به در اتاق ظفر برادرش می رود. ظفر را در اتاقش به خاطر کمک به فرار علیچو زندانی کرده اند. او با ناراحتی به علیچو می گوید به خاطر اذیت هایی که در بچگی او را کرده معذرت می خواهد و تعریف می کند به خاطر توجهی که پدرش به خاطر تیراندازی علیچو به او میکرده، باعث حسادتش میشده.

"کمی بعد که پلیس از راه می رسد و وارد ساختمان می شود تا جومالی را بگیرد، جومالی فورا به سمت پشت بام می رود اما هرچقدر سعی می کند نمی تواند در را باز بکند"در آخر هم می گوید: «وقتی بابا انتخابت میکنه زندگی تو نابود میشه و مال اون شروع میشه. بیخیال نشو. فرار کن. تو اولین فرصت سعی کن دوباره فرار کنی تا دستش بهت نرسه. »

قسمت بعدی - سریال گودال قسمت صد و هفتاد و هفت ۱۷۷ قسمت قبلی - سریال گودال قسمت صد و هفتاد و پنج ۱۷۵ Next Episode - Çukur Serial Part ۱۷۷ Previous Episode - Çukur Serial Part ۱۷۵.

منابع خبر

اخبار مرتبط

پندار - ۳ آبان ۱۴۰۱
پندار - ۳ آبان ۱۴۰۱
پندار - ۳ آبان ۱۴۰۱
پندار - ۳ آبان ۱۴۰۱
پندار - ۳ آبان ۱۴۰۱
پندار - ۳ آبان ۱۴۰۱
پندار - ۳ آبان ۱۴۰۱
پندار - ۳ آبان ۱۴۰۱
پندار - ۳ آبان ۱۴۰۱
پندار - ۳ آبان ۱۴۰۱
پندار - ۳ آبان ۱۴۰۱
پندار - ۳ آبان ۱۴۰۱