ناظران میگویند؛ وقتکشی طالبان در بازگشایی مدارس متوسطه دخترانه، راهحل آموزش خصوصی و آنلاین است؟
وقتکشی طالبان در بازگشایی مدارس متوسطه دخترانه؛ آموزش خصوصی و آنلاین راهحل است؟
- سهیلا عرفانی
- استاد دانشگاه
مجموعه ناظران میگویند، بیانگر نظر نویسندگان آن است. بیبیسی میکوشد تا با انتشار مطالب صاحب نظرانی از طیفهای گوناگون، چشمانداز متنوع و متوازنی از دیدگاهها ارائه دهد. در این مجموعه تلاش شده تا حد ممکن، شیوه نگارشی نویسندگان حفظ شود.
نویسنده در این مطلب به سیاستهای طالبان درباره بسته نگهداشتن مدارس متوسطه دختران در افغانستان پرداخته است و به مدارس خصوصی که در برخی شهرها هنوز فعالاند و آموزش آنلاین به عنوان راهحلهای احتمالی اشاره کرده است.
منبع تصویر،
Getty Images
توضیح تصویر،
دختران در افغانستان؛ مخاطره برای حق آموزش و دانایی
درست هفت ماه و اندی از تسلط طالبان بر افغانستان میگذرد، در کنار هرج و مرج گسترده در ارگانهای دولتی و نهادهای اقتصادی و اجتماعی، آموزش و پرورش که شالودۀ حیاتی هر جامعه است با محدودیتها و اعمال سلیقههای گروههای مذهبی همراه شده است. محدودیتهایی که گاه به شریعت و دین نسبت داده میشود و گاه به تغییر نظام، در منظر تحلیلگران جز گروگانگیری و باجخواهی از جامعه جهانی به بهای محدودیت زنان و دختران، منطق دیگری ندارد.
"وقتکشی طالبان در بازگشایی مدارس متوسطه دخترانه؛ آموزش خصوصی و آنلاین راهحل است؟ سهیلا عرفانی استاد دانشگاه۳ ساعت پیشمجموعه ناظران میگویند، بیانگر نظر نویسندگان آن است"
ریشهیابی علل این پدیده، به گفتمان مردسالاری در جامعۀ سنتی افغانستان برمیگردد، پدیدهای که تفکر بنیادگرایی دینی و نگاه جنسیتی و ابزاری به زنان و دختران از پارادایمهای اساسی این گفتمان است. دم برنیاوردن مردان جامعه در برابر پیریزی اختناق فعلی برای زنان، سلب آزادیهای مدنی و بشری آنان از رگههای بارز این تفکر مردسالارانه است.
آموزش؛ سلاح تغییر
"امارت" طالبانی، به شدت سرگردان و بیتجربه در امر حکومتداری است. رهبران "امارت" میدانند که آموزش و پرورش، نیرومندترین سلاح برای تغییر جامعه است و از این ناحیه احساس خطر میکنند. تغییر منش زنان و دختران افغانستان در این ۲۰ سال نشانههای تحول آموزشی را بیش از پیش بر آنها هویدا ساخته است.
از سوی دیگر این گروه متحجر که با دنیای نوین در تناقض آشکار قرار دارند، با وجود آن که خود تاکنون از فناوریهای ارتباطی و اطلاعاتی برای ابراز دیدگاههای بنیادگرایانهشان سود جستهاند، ناشیانه سلطۀ این ابزارها را نادیده گرفتهاند و از روزی که دوباره استیلا یافتند، هر روز شاهد دردسرهای مداوم افراد وابسته به خودشان در شبکههای اجتماعی هستند. اینان آن روی سکه را هرگز ندیده بودند که این فناوریها چقدر میتواند به زیانشان تمام شود و آبروی نداشتۀشان را نیز با خاک یکسان میکند.
در صورت تداوم بر این تصمیم طالبان مبنی بر عدم گشایش دبیرستانهای دخترانه، دور از انتظار نیست که خانهها تبدیل به مدرسه شوند و آموزش مجازی چنانچه در دوران کرونا تجربه شد، در این دوره نیز جایگزین آموزش حضوری گردد که امارت طالبانی به "هیچ وجه" توان مقابله با آن را نخواهد داشت.
بازگشایی اما با "وقتکشی"
وقتکشی "امارت" طالبانی برای گشایش مکاتب در افغانستان، گمان تغییر گسترده در نظام آموزشی مدارس را دوچندان میسازد، چرا که گاه مسئولان و سخنگویان این گروه در مورد تغییر نصاب آموزشی و جایگزین ساختن دروس دینی به جای برخی دروسی که به باور آنان غربی است، سخن گفتهاند. در صورتی که علوم پایه بنیاد آموزشهای رسمی در سراسر جهان قلمداد میشود و اسلامیترین کشورها نیز آموزش علوم پایه را در برنامه درسی مدارس رسمی گنجاندهاند. از چند روز بدین سو، مناظرههایی در خصوص چرایی و چگونگی بازگشایی مدارس دخترانه در شبکهها و پیام رسانهای اجتماعی انجام میشود.
از پادکست رد شوید و به خواندن ادامه دهیدپادکستشیرازه«شیرازه» پادکستی درباره کتابها است که سام فرزانه تهیه میکند
پادکست
پایان پادکست
بسیاری بر این باوراند که به فرض گشایش مدارس دخترانه، تغییر حتمی در نصاب درسی مطابق خواست حاکمیت فعلی وجود دارد.
"بیبیسی میکوشد تا با انتشار مطالب صاحب نظرانی از طیفهای گوناگون، چشمانداز متنوع و متوازنی از دیدگاهها ارائه دهد"این حیله از یک سو راهی برای به رسمیت شناختن آنان و از سوی دیگر رسمیت و نهادینهسازی بنیادگرایی و آموزشهای مذهبی در جامعه را ممکن میسازد. در این صورت بهجای برنامههای آموزشی مدرن که افغانستان در سالهای پیشین، کنوانسیونهای مربوط به آن را امضا و تأیید کرده بود، آموزش ایدیولوژی دینی جایگزین خواهد شد.
به گونۀ مثال ماده ۲۸ کنوانسیون حقوق کودک مصوب نوامبر ۱۹۸۹، مبنی بر به رسمیت شناختن حق کودک نسبت به آموزش و پرورش و ایجاد فرصتهای مساوی و در دسترس قراردادن اطلاعات آموزشی و حرفهای، زدودن جهل و بیسوادی با استفاده از روشهای مدرن آموزشی به ویژه در ممالک در حال توسعه را تصریح کرده است.
در صورت تغییر سیستم آموزشی در افغانستان، حکومت باید پاسخگوی نقض این ماده و مادههای مشابه آن در سایر کنوانسیونهایی است که به آنها تعهد سپرده است. جامعۀ جهانی نیز موظف است از تحول در سیستم آموزش نظارت به عمل آورد زیرا در غیر آن، این تغییر و تحول برای پرورش تروریسم در آینده، برای جهان خفتۀ امروز بسیار گرانتر از فاجعۀ ۲۰۰۱ تمام خواهد شد.
"گروگانگیری" زنان و دختران
استفاده ابزاری از زنان و دختران افغانستان، یگانه حربه برای فشار بر جامعه جهانی و التزام برای به رسمیت شناخته شدن توسط این گروه بوده است.
پیروان امارت در این مسیر هرگونه کوتاهی و نقض حقوق زنان را مرتکب شده اند. از سرکوب اعتراضات زنان گرفته تا گشودن و بستن مکرر دبیرستان-های دخترانه، حاکی از گروگانگیری زنان و دختران توسط این گروه است.
بهانۀ شرعی بر پوشش دختران مکاتب تنها یک بهانۀ "بنی اسرائیلی" به این دلایل است: اول این که پوشش دختران که شامل مانتو شلوار به رنگهای تیره - سیاه و سورمهای- و روسری یا شال سپید و ساده است هیچ اشکال شرعی ندارد، هم بلند است و هم رنگ تیره. دختران قبلا نیز اجازه نداشتند شال یا روسریهای رنگارنگ در مکاتب بپوشند. دوم، مکاتب دخترانه دولتی با استادان بانو و مدیران و کارمندان زن اداره میشد، در دبیرستانهای دخترانه بسیار به ندرت استاد مرد آن هم بنا بر مجبوریت و ضرورت، اجازۀ تدریس مییافت.
"محدودیتهایی که گاه به شریعت و دین نسبت داده میشود و گاه به تغییر نظام، در منظر تحلیلگران جز گروگانگیری و باجخواهی از جامعه جهانی به بهای محدودیت زنان و دختران، منطق دیگری ندارد"سوم اینکه اگر مشکل در پوشش دختران باشد پس چرا مکاتب خصوصی از این امر مستثنا است؟ مکاتب خصوصی با همین پوشش، همین نصاب درسی و در بسا موارد با برخی استادان و مدیران مرد اداره میشوند، در حالی که امارت طالبانی فعلا با آنها کاری ندارد. موارد فوق بهانۀ شریعت و دین را توسط طالبان بیمورد استدلال میکند.
با وجود فشارهای جامعه جهانی بر طالبان مبنی بر عدم نقض حقوق و آزادیهای زنان به ویژه حق آموزش و کار، این چندمین مورد است که این گروه بر نقض توافقات و آزادی زنان مبادرت میورزند. از سوی دیگر جامعه جهانی نیز در برابر جهالتهای این گروه سر در گریبان فرو برده و اندک اندک وضعیت اسفبار زنان افغانستان را به فراموشی میسپارد. امید بانوان و دختران سرزمین افغانستان به غروب غم انگیزحق شهروندی آنان در امارت طالبانی میگراید که بارها در پای توافقات صلح، ادعای تغییر در روش و منش خویش را داشته و وعدۀ دروغین دادهاند.
به راستی آموزش در گفتمان بنیادگرایانۀ امارت طالبانی، چه جایگاهی دارد؟ فشار افکار عمومی و راهاندازی هشتگهای اعتراضی تا چه حد میتواند این گروه را مجبور به تغییر کند؟ آیا نهادهای بینالمللی و جامعۀ جهانی تنها به صدور اعلامیهها بسنده خواهند کرد یا متوجه مخاطرههای تغییر نظام آموزش هستند؟ این اعلامیهها چه کاری از پیش خواهند برد؟ و در نهایت حال که مدارس خصوصی با محدودیت خاصی روبرو نیستند، تأسیس مکاتب خصوصی با حداقل هزینههای ورودی یا راهاندازی دبیرستانهای مجازی توسط خیرین و نهادهای ملی و بینالمللی میتواند راهگشا باشد و آیا طالبان توان وضع محدودیت بر آنها را خواهند داشت؟ پرسشهایی است که گذشت زمان به آنها پاسخ خواهد داد.
مطالب مرتبط:
- اتحادیه اروپا: ممنوعیت تحصیل دختران دبیرستانی، اعتبار حاکمیت طالبان را بیشتر تضعیف میکند
- عقبنشینی طالبان از تصمیم بازگشایی دبیرستانهای دخترانه در افغانستان
- پیشنهاد دیدهبان حقوق بشر برای جلوگیری از 'تبعیض جنسیتی' طالبان در مدرسهها
- طالبان: مدارس دختران را در سال نو باز میکنیم
مدارس.
- سهیلا عرفانی
- استاد دانشگاه
مجموعه ناظران میگویند، بیانگر نظر نویسندگان آن است. بیبیسی میکوشد تا با انتشار مطالب صاحب نظرانی از طیفهای گوناگون، چشمانداز متنوع و متوازنی از دیدگاهها ارائه دهد. در این مجموعه تلاش شده تا حد ممکن، شیوه نگارشی نویسندگان حفظ شود.
نویسنده در این مطلب به سیاستهای طالبان درباره بسته نگهداشتن مدارس متوسطه دختران در افغانستان پرداخته است و به مدارس خصوصی که در برخی شهرها هنوز فعالاند و آموزش آنلاین به عنوان راهحلهای احتمالی اشاره کرده است.
دختران در افغانستان؛ مخاطره برای حق آموزش و دانایی
درست هفت ماه و اندی از تسلط طالبان بر افغانستان میگذرد، در کنار هرج و مرج گسترده در ارگانهای دولتی و نهادهای اقتصادی و اجتماعی، آموزش و پرورش که شالودۀ حیاتی هر جامعه است با محدودیتها و اعمال سلیقههای گروههای مذهبی همراه شده است. محدودیتهایی که گاه به شریعت و دین نسبت داده میشود و گاه به تغییر نظام، در منظر تحلیلگران جز گروگانگیری و باجخواهی از جامعه جهانی به بهای محدودیت زنان و دختران، منطق دیگری ندارد.
ریشهیابی علل این پدیده، به گفتمان مردسالاری در جامعۀ سنتی افغانستان برمیگردد، پدیدهای که تفکر بنیادگرایی دینی و نگاه جنسیتی و ابزاری به زنان و دختران از پارادایمهای اساسی این گفتمان است. دم برنیاوردن مردان جامعه در برابر پیریزی اختناق فعلی برای زنان، سلب آزادیهای مدنی و بشری آنان از رگههای بارز این تفکر مردسالارانه است.
آموزش؛ سلاح تغییر
"امارت" طالبانی، به شدت سرگردان و بیتجربه در امر حکومتداری است. رهبران "امارت" میدانند که آموزش و پرورش، نیرومندترین سلاح برای تغییر جامعه است و از این ناحیه احساس خطر میکنند. تغییر منش زنان و دختران افغانستان در این ۲۰ سال نشانههای تحول آموزشی را بیش از پیش بر آنها هویدا ساخته است. از سوی دیگر این گروه متحجر که با دنیای نوین در تناقض آشکار قرار دارند، با وجود آن که خود تاکنون از فناوریهای ارتباطی و اطلاعاتی برای ابراز دیدگاههای بنیادگرایانهشان سود جستهاند، ناشیانه سلطۀ این ابزارها را نادیده گرفتهاند و از روزی که دوباره استیلا یافتند، هر روز شاهد دردسرهای مداوم افراد وابسته به خودشان در شبکههای اجتماعی هستند. اینان آن روی سکه را هرگز ندیده بودند که این فناوریها چقدر میتواند به زیانشان تمام شود و آبروی نداشتۀشان را نیز با خاک یکسان میکند.
در صورت تداوم بر این تصمیم طالبان مبنی بر عدم گشایش دبیرستانهای دخترانه، دور از انتظار نیست که خانهها تبدیل به مدرسه شوند و آموزش مجازی چنانچه در دوران کرونا تجربه شد، در این دوره نیز جایگزین آموزش حضوری گردد که امارت طالبانی به "هیچ وجه" توان مقابله با آن را نخواهد داشت.
بازگشایی اما با "وقتکشی"
وقتکشی "امارت" طالبانی برای گشایش مکاتب در افغانستان، گمان تغییر گسترده در نظام آموزشی مدارس را دوچندان میسازد، چرا که گاه مسئولان و سخنگویان این گروه در مورد تغییر نصاب آموزشی و جایگزین ساختن دروس دینی به جای برخی دروسی که به باور آنان غربی است، سخن گفتهاند. در صورتی که علوم پایه بنیاد آموزشهای رسمی در سراسر جهان قلمداد میشود و اسلامیترین کشورها نیز آموزش علوم پایه را در برنامه درسی مدارس رسمی گنجاندهاند. از چند روز بدین سو، مناظرههایی در خصوص چرایی و چگونگی بازگشایی مدارس دخترانه در شبکهها و پیام رسانهای اجتماعی انجام میشود.
بسیاری بر این باوراند که به فرض گشایش مدارس دخترانه، تغییر حتمی در نصاب درسی مطابق خواست حاکمیت فعلی وجود دارد. این حیله از یک سو راهی برای به رسمیت شناختن آنان و از سوی دیگر رسمیت و نهادینهسازی بنیادگرایی و آموزشهای مذهبی در جامعه را ممکن میسازد. در این صورت بهجای برنامههای آموزشی مدرن که افغانستان در سالهای پیشین، کنوانسیونهای مربوط به آن را امضا و تأیید کرده بود، آموزش ایدیولوژی دینی جایگزین خواهد شد.
به گونۀ مثال ماده ۲۸ کنوانسیون حقوق کودک مصوب نوامبر ۱۹۸۹، مبنی بر به رسمیت شناختن حق کودک نسبت به آموزش و پرورش و ایجاد فرصتهای مساوی و در دسترس قراردادن اطلاعات آموزشی و حرفهای، زدودن جهل و بیسوادی با استفاده از روشهای مدرن آموزشی به ویژه در ممالک در حال توسعه را تصریح کرده است.
در صورت تغییر سیستم آموزشی در افغانستان، حکومت باید پاسخگوی نقض این ماده و مادههای مشابه آن در سایر کنوانسیونهایی است که به آنها تعهد سپرده است. جامعۀ جهانی نیز موظف است از تحول در سیستم آموزش نظارت به عمل آورد زیرا در غیر آن، این تغییر و تحول برای پرورش تروریسم در آینده، برای جهان خفتۀ امروز بسیار گرانتر از فاجعۀ ۲۰۰۱ تمام خواهد شد.
"گروگانگیری" زنان و دختران
استفاده ابزاری از زنان و دختران افغانستان، یگانه حربه برای فشار بر جامعه جهانی و التزام برای به رسمیت شناخته شدن توسط این گروه بوده است. پیروان امارت در این مسیر هرگونه کوتاهی و نقض حقوق زنان را مرتکب شده اند. از سرکوب اعتراضات زنان گرفته تا گشودن و بستن مکرر دبیرستان-های دخترانه، حاکی از گروگانگیری زنان و دختران توسط این گروه است.
بهانۀ شرعی بر پوشش دختران مکاتب تنها یک بهانۀ "بنی اسرائیلی" به این دلایل است: اول این که پوشش دختران که شامل مانتو شلوار به رنگهای تیره - سیاه و سورمهای- و روسری یا شال سپید و ساده است هیچ اشکال شرعی ندارد، هم بلند است و هم رنگ تیره. دختران قبلا نیز اجازه نداشتند شال یا روسریهای رنگارنگ در مکاتب بپوشند. دوم، مکاتب دخترانه دولتی با استادان بانو و مدیران و کارمندان زن اداره میشد، در دبیرستانهای دخترانه بسیار به ندرت استاد مرد آن هم بنا بر مجبوریت و ضرورت، اجازۀ تدریس مییافت. سوم اینکه اگر مشکل در پوشش دختران باشد پس چرا مکاتب خصوصی از این امر مستثنا است؟ مکاتب خصوصی با همین پوشش، همین نصاب درسی و در بسا موارد با برخی استادان و مدیران مرد اداره میشوند، در حالی که امارت طالبانی فعلا با آنها کاری ندارد. موارد فوق بهانۀ شریعت و دین را توسط طالبان بیمورد استدلال میکند.
با وجود فشارهای جامعه جهانی بر طالبان مبنی بر عدم نقض حقوق و آزادیهای زنان به ویژه حق آموزش و کار، این چندمین مورد است که این گروه بر نقض توافقات و آزادی زنان مبادرت میورزند. از سوی دیگر جامعه جهانی نیز در برابر جهالتهای این گروه سر در گریبان فرو برده و اندک اندک وضعیت اسفبار زنان افغانستان را به فراموشی میسپارد. امید بانوان و دختران سرزمین افغانستان به غروب غم انگیزحق شهروندی آنان در امارت طالبانی میگراید که بارها در پای توافقات صلح، ادعای تغییر در روش و منش خویش را داشته و وعدۀ دروغین دادهاند.
به راستی آموزش در گفتمان بنیادگرایانۀ امارت طالبانی، چه جایگاهی دارد؟ فشار افکار عمومی و راهاندازی هشتگهای اعتراضی تا چه حد میتواند این گروه را مجبور به تغییر کند؟ آیا نهادهای بینالمللی و جامعۀ جهانی تنها به صدور اعلامیهها بسنده خواهند کرد یا متوجه مخاطرههای تغییر نظام آموزش هستند؟ این اعلامیهها چه کاری از پیش خواهند برد؟ و در نهایت حال که مدارس خصوصی با محدودیت خاصی روبرو نیستند، تأسیس مکاتب خصوصی با حداقل هزینههای ورودی یا راهاندازی دبیرستانهای مجازی توسط خیرین و نهادهای ملی و بینالمللی میتواند راهگشا باشد و آیا طالبان توان وضع محدودیت بر آنها را خواهند داشت؟ پرسشهایی است که گذشت زمان به آنها پاسخ خواهد داد.
مطالب مرتبط:
مدارس
- سهیلا عرفانی
- استاد دانشگاه
مجموعه ناظران میگویند، بیانگر نظر نویسندگان آن است. بیبیسی میکوشد تا با انتشار مطالب صاحب نظرانی از طیفهای گوناگون، چشمانداز متنوع و متوازنی از دیدگاهها ارائه دهد. در این مجموعه تلاش شده تا حد ممکن، شیوه نگارشی نویسندگان حفظ شود.
نویسنده در این مطلب به سیاستهای طالبان درباره بسته نگهداشتن مدارس متوسطه دختران در افغانستان پرداخته است و به مدارس خصوصی که در برخی شهرها هنوز فعالاند و آموزش آنلاین به عنوان راهحلهای احتمالی اشاره کرده است.
دختران در افغانستان؛ مخاطره برای حق آموزش و دانایی
درست هفت ماه و اندی از تسلط طالبان بر افغانستان میگذرد، در کنار هرج و مرج گسترده در ارگانهای دولتی و نهادهای اقتصادی و اجتماعی، آموزش و پرورش که شالودۀ حیاتی هر جامعه است با محدودیتها و اعمال سلیقههای گروههای مذهبی همراه شده است. محدودیتهایی که گاه به شریعت و دین نسبت داده میشود و گاه به تغییر نظام، در منظر تحلیلگران جز گروگانگیری و باجخواهی از جامعه جهانی به بهای محدودیت زنان و دختران، منطق دیگری ندارد.
ریشهیابی علل این پدیده، به گفتمان مردسالاری در جامعۀ سنتی افغانستان برمیگردد، پدیدهای که تفکر بنیادگرایی دینی و نگاه جنسیتی و ابزاری به زنان و دختران از پارادایمهای اساسی این گفتمان است. دم برنیاوردن مردان جامعه در برابر پیریزی اختناق فعلی برای زنان، سلب آزادیهای مدنی و بشری آنان از رگههای بارز این تفکر مردسالارانه است.
آموزش؛ سلاح تغییر
"امارت" طالبانی، به شدت سرگردان و بیتجربه در امر حکومتداری است. رهبران "امارت" میدانند که آموزش و پرورش، نیرومندترین سلاح برای تغییر جامعه است و از این ناحیه احساس خطر میکنند. تغییر منش زنان و دختران افغانستان در این ۲۰ سال نشانههای تحول آموزشی را بیش از پیش بر آنها هویدا ساخته است. از سوی دیگر این گروه متحجر که با دنیای نوین در تناقض آشکار قرار دارند، با وجود آن که خود تاکنون از فناوریهای ارتباطی و اطلاعاتی برای ابراز دیدگاههای بنیادگرایانهشان سود جستهاند، ناشیانه سلطۀ این ابزارها را نادیده گرفتهاند و از روزی که دوباره استیلا یافتند، هر روز شاهد دردسرهای مداوم افراد وابسته به خودشان در شبکههای اجتماعی هستند. اینان آن روی سکه را هرگز ندیده بودند که این فناوریها چقدر میتواند به زیانشان تمام شود و آبروی نداشتۀشان را نیز با خاک یکسان میکند.
در صورت تداوم بر این تصمیم طالبان مبنی بر عدم گشایش دبیرستانهای دخترانه، دور از انتظار نیست که خانهها تبدیل به مدرسه شوند و آموزش مجازی چنانچه در دوران کرونا تجربه شد، در این دوره نیز جایگزین آموزش حضوری گردد که امارت طالبانی به "هیچ وجه" توان مقابله با آن را نخواهد داشت.
بازگشایی اما با "وقتکشی"
وقتکشی "امارت" طالبانی برای گشایش مکاتب در افغانستان، گمان تغییر گسترده در نظام آموزشی مدارس را دوچندان میسازد، چرا که گاه مسئولان و سخنگویان این گروه در مورد تغییر نصاب آموزشی و جایگزین ساختن دروس دینی به جای برخی دروسی که به باور آنان غربی است، سخن گفتهاند. در صورتی که علوم پایه بنیاد آموزشهای رسمی در سراسر جهان قلمداد میشود و اسلامیترین کشورها نیز آموزش علوم پایه را در برنامه درسی مدارس رسمی گنجاندهاند. از چند روز بدین سو، مناظرههایی در خصوص چرایی و چگونگی بازگشایی مدارس دخترانه در شبکهها و پیام رسانهای اجتماعی انجام میشود.
بسیاری بر این باوراند که به فرض گشایش مدارس دخترانه، تغییر حتمی در نصاب درسی مطابق خواست حاکمیت فعلی وجود دارد. این حیله از یک سو راهی برای به رسمیت شناختن آنان و از سوی دیگر رسمیت و نهادینهسازی بنیادگرایی و آموزشهای مذهبی در جامعه را ممکن میسازد. در این صورت بهجای برنامههای آموزشی مدرن که افغانستان در سالهای پیشین، کنوانسیونهای مربوط به آن را امضا و تأیید کرده بود، آموزش ایدیولوژی دینی جایگزین خواهد شد.
به گونۀ مثال ماده ۲۸ کنوانسیون حقوق کودک مصوب نوامبر ۱۹۸۹، مبنی بر به رسمیت شناختن حق کودک نسبت به آموزش و پرورش و ایجاد فرصتهای مساوی و در دسترس قراردادن اطلاعات آموزشی و حرفهای، زدودن جهل و بیسوادی با استفاده از روشهای مدرن آموزشی به ویژه در ممالک در حال توسعه را تصریح کرده است.
در صورت تغییر سیستم آموزشی در افغانستان، حکومت باید پاسخگوی نقض این ماده و مادههای مشابه آن در سایر کنوانسیونهایی است که به آنها تعهد سپرده است. جامعۀ جهانی نیز موظف است از تحول در سیستم آموزش نظارت به عمل آورد زیرا در غیر آن، این تغییر و تحول برای پرورش تروریسم در آینده، برای جهان خفتۀ امروز بسیار گرانتر از فاجعۀ ۲۰۰۱ تمام خواهد شد.
"گروگانگیری" زنان و دختران
استفاده ابزاری از زنان و دختران افغانستان، یگانه حربه برای فشار بر جامعه جهانی و التزام برای به رسمیت شناخته شدن توسط این گروه بوده است. پیروان امارت در این مسیر هرگونه کوتاهی و نقض حقوق زنان را مرتکب شده اند. از سرکوب اعتراضات زنان گرفته تا گشودن و بستن مکرر دبیرستان-های دخترانه، حاکی از گروگانگیری زنان و دختران توسط این گروه است.
بهانۀ شرعی بر پوشش دختران مکاتب تنها یک بهانۀ "بنی اسرائیلی" به این دلایل است: اول این که پوشش دختران که شامل مانتو شلوار به رنگهای تیره - سیاه و سورمهای- و روسری یا شال سپید و ساده است هیچ اشکال شرعی ندارد، هم بلند است و هم رنگ تیره. دختران قبلا نیز اجازه نداشتند شال یا روسریهای رنگارنگ در مکاتب بپوشند. دوم، مکاتب دخترانه دولتی با استادان بانو و مدیران و کارمندان زن اداره میشد، در دبیرستانهای دخترانه بسیار به ندرت استاد مرد آن هم بنا بر مجبوریت و ضرورت، اجازۀ تدریس مییافت. سوم اینکه اگر مشکل در پوشش دختران باشد پس چرا مکاتب خصوصی از این امر مستثنا است؟ مکاتب خصوصی با همین پوشش، همین نصاب درسی و در بسا موارد با برخی استادان و مدیران مرد اداره میشوند، در حالی که امارت طالبانی فعلا با آنها کاری ندارد. موارد فوق بهانۀ شریعت و دین را توسط طالبان بیمورد استدلال میکند.
با وجود فشارهای جامعه جهانی بر طالبان مبنی بر عدم نقض حقوق و آزادیهای زنان به ویژه حق آموزش و کار، این چندمین مورد است که این گروه بر نقض توافقات و آزادی زنان مبادرت میورزند. از سوی دیگر جامعه جهانی نیز در برابر جهالتهای این گروه سر در گریبان فرو برده و اندک اندک وضعیت اسفبار زنان افغانستان را به فراموشی میسپارد. امید بانوان و دختران سرزمین افغانستان به غروب غم انگیزحق شهروندی آنان در امارت طالبانی میگراید که بارها در پای توافقات صلح، ادعای تغییر در روش و منش خویش را داشته و وعدۀ دروغین دادهاند.
به راستی آموزش در گفتمان بنیادگرایانۀ امارت طالبانی، چه جایگاهی دارد؟ فشار افکار عمومی و راهاندازی هشتگهای اعتراضی تا چه حد میتواند این گروه را مجبور به تغییر کند؟ آیا نهادهای بینالمللی و جامعۀ جهانی تنها به صدور اعلامیهها بسنده خواهند کرد یا متوجه مخاطرههای تغییر نظام آموزش هستند؟ این اعلامیهها چه کاری از پیش خواهند برد؟ و در نهایت حال که مدارس خصوصی با محدودیت خاصی روبرو نیستند، تأسیس مکاتب خصوصی با حداقل هزینههای ورودی یا راهاندازی دبیرستانهای مجازی توسط خیرین و نهادهای ملی و بینالمللی میتواند راهگشا باشد و آیا طالبان توان وضع محدودیت بر آنها را خواهند داشت؟ پرسشهایی است که گذشت زمان به آنها پاسخ خواهد داد.
مطالب مرتبط:
مدارس

