قسمت دو آخرین تابستان

پندار - ۳ آبان ۱۴۰۱

   سریال آخرین تابستان قسمت دو 2Akharin Tabestan Serial Part ۲

آخرین تابستان ۱-۲

آکگون در راه ساکت نمی نشیند و از انجایی که نمیداند سر و سِر بازپرس با پدرش چیست، می گوید: «ولی پدرم چه آتویی ازت داره که جونتو در راهش فدا میکنی! حتما جایزه بزرگی هم قراره بهت بده! » سلیم که اعصابش به اندازه کافی خرد است، با عصبانیت او را همانجا بغل جاده پیاده می کند! آکگون که جایی را ندارد برود، از بازپرس می خواهد صبر کند و دوان دوان خودش را به ماشین می رساند و سوار می شود.

سر راه، سلیم ماشین را نگه میدارد تا از فروشگاه سر راهی برای آلتای کادوی تولد بخرد. او با دیدن لباس تیم محبوب فوتبال آلتای، آن را برمیدارد. آکگون تا حدودی در جریان ماجرا قرار گرفته و به بازپرس می گوید: «بابای منم اینجوری بود! اصلا تولدهای منو از دست نمیداد. همیشه کادوهای گرون قیمت برام میخرید طوری که انگار میخواست تلافی کم کاری هاش رو بکنه.

"آکگون تا حدودی در جریان ماجرا قرار گرفته و به بازپرس می گوید: «بابای منم اینجوری بود! اصلا تولدهای منو از دست نمیداد"تو هم نگاه مردی که برای خانواده اش کم میذاره رو داری. همون نگاهی که پدر من داشت. » و چون سفره ی دلش باز شده می گوید: «یه چهار دیواری بینمون فاصله انداخت. اخرین تولدم از یادم نمیره. ۱۲ سالم بود و بابام رو همون موقع وسط تولد من پلیس ها گرفتن.

الان هشت ساله که تولد نگرفتم. »

وقتی به خانه می رسند، سلیم از آکگون می خواهد در ماشین بماند و خودش به سمت حیاط پشتی که جشن را آنجا گرفته اند می رود. همه از دیدن سلیم جا می خورند و آلتای با خوشحالی پدرش را در آغوش می گیرد. جانان هول می کند و سلیم دم گوش او می گوید: «یجورایی مجبور شدم که بیام! » و از جانان می خواهد تا صحبت کنند.

آکگون برای این که سر از کار بازپرس در بیاورد، وارد خانه اش میشود و همه جا را می گردد تا چیزی دستگیرش بشود.

"همیشه کادوهای گرون قیمت برام میخرید طوری که انگار میخواست تلافی کم کاری هاش رو بکنه"از آن طرف، یامور از دیدن پدرش زیاد خوشحال نشده و با ناراحتی به سمت خانه راه می افتد که با کان، دوست پسرش روبرو می شود و هردو با هم وارد خانه می شوند. وقتی کان علت ناراحتی یامور را می پرسد، او در مورد این که پدرش امده می گوید... آکگون هم حرف های انها را می شنود که همان موقع، یامور آکگون را می بیند و از انجایی که خیلی ترسیده فریاد میزند و فکر میکند که باید دزد باشد! آکگون توضیح میدهد که مهمان بازپرس است اما کسی حرفش را باور نمی کند. کان بازوی او را می چسبد و به سمت مهمانی می برند تا اگر سلیم او را شناخت راحتش بگذارند! آکگون هم با خیال راحت لم میدهد و ناز، دختر خاله یامور حدس میزند که او احتمالا راستش را می گوید و کنارش می نشیند.

سلیم، جانان را به طبقه بالا می برد تا بداند حرف مسخره ای که صبح زد چه معنایی داشت.

جانان با ناراحتی می گوید: «هیچ وقت من رو جدی نمیگیری! من از این که هیچ وقت نیستی و کارت رو به ما ترجیح میدی خسته شدم و دیگه نمیتونم تحمل کنم واسه همین آره من خیلی جدیم! » سلیم ناباورانه به او خیره می شود و یامور اتفاقی حرف های انها را می شنود و با ناراحتی به نقطه ای خیره می شود.

آکگون از ناز گوشی اش را می گیرد و در مورد سلیم و پدرش سرچ می کند که می فهمد سلیم، همان بازپرسی است که پدرش را دستگیر کرده بوده! آکگون با عصبانیت فریاد میزند و دادستان را صدا می کند! همه مهمان ها با ترس به سمت او برمیگردند. آکگون به سمت یامور می رود و بازوی او را می چسبد و با خشم سراغ پدرش را از او می گیرد. کان که این صحنه را می بیند به سمت آکگون حمله می کند و با هم درگیر می شوند! سلیم خودش را می رساند و با عصبانیت آکگون را از انجا دور می کند! آکگون فریاد میزند: «تو همونطور که زندگی بابام رو جهنم کردی، میخوای با من هم همون کارو کنی نه؟ » سلیم می گوید: «بابات قراره شهادت بده. خلیل میدونه که اون قراره این کارو بکنه و به همین خاطر میخوان از تو علیه بابات استفاده کنن و بکشنت! جونت در خطره! » آکگون که درک نمی کند چرا سلجوق تاشکین باید همچین کاری کند و دوستان خودش را لو بدهد، با عصبانیت فریاد میزند و فرمان ماشین را می چسبد و با خاکی می کشاند! سلیم سعی می کند او را آرام کند و همان موقع به کلانتری زنگ میزند و بعد از این که سلجوق پشت خط امد، آن را به آکگون میدهد تا از پدر خودش همه چیز را بشنود.

قسمت بعدی - سریال آخرین تابستان قسمت سه ۳ قسمت قبلی - سریال آخرین تابستان قسمت یک ۱ Next Episode - Akharin Tabestan Serial Part ۳ Previous Episode - Akharin Tabestan Serial Part ۱

منابع خبر

اخبار مرتبط

خبرگزاری میزان - ۲۳ اسفند ۱۳۹۹
پندار - ۱۴ فروردین ۱۴۰۱
پندار - ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۱
رادیو زمانه - ۱۶ بهمن ۱۴۰۰
پندار - ۳ آبان ۱۴۰۱
پندار - ۳ آبان ۱۴۰۱