«میان جنگ و صلح، صلح و میان جنگ و تسلیمشدن، مقاومت را انتخاب میکنیم» – گفتوگو با فواد بریتان
کودار
جامعه دموکراتیک و آزاد شرق کردستان یا کودار (به کُردی: کۆمهڵگای دیموکراتیک و ئازادی رۆژههڵاتی کوردستان، کۆدار) در سال ۱۳۹۳ همزمان با چهارمین کنگره حزب حیات آزاد کردستان (پژاک) اعلام موجودیت کرد. بر اساس تعریفی که این سازمان از خود ارائه کرده است نه حزب سیاسی است و نه سازمان دولتی بلکه تمرینی است برای کنفدرالیسم دموکراتیک بر اساس ایده عبدالله اوجالان، رهبر زندانی حزب کارگران کردستان ترکیه.
ساختار کودار که یک سازمان مشابه اما ویژه زنان با نام کژار دارد، چیزی شبیه به یک شورا یا مجلس کوچک است که نمایندگان گروههای اجتماعی مختلف در آن عضویت دارند.
در حال حاضر حزب حیات آزاد کردستان، جامعه آزاد زنان شرق کردستان (کژار)، جامعه جوانان شرق کردستان (ک ج ر)، یگان های مدافع خلق شرق کردستان اصلیترین اعضای آن هستند. این سازمان همچنین اعلام کرده احزاب و سازمان های سیاسی، اتحادیه کارگری، تشکل های غیردولتی هم میتوانند به عضویت آن در آیند.
موضوع تحولات فراروی ایران و مبارزات خلقها و ملیتها در آن کشور در قالب گفتمانهای متفاوت مورد بحث و مداقه قرارمیگیرد. هر حزب، سازمان و جریان اپوزیسیون و یا سازمانهای مدنی دارای دیدگاهها و راهکارهای متفاوت و متنوع هستند. فواد بریتان، رئیس مشترک «جامعه دمکراتیک و آزاد شرق کردستان (کودار)» نیز خطمشی خود را متشکل از یک سیستم برای جامعه میشمارد که گفتمان کنفدرالیسم دمکراتیک جهت همزیستی مسالمتآمیز با همه ملیتها را کانون توجه قرارداده است.
"هر حزب، سازمان و جریان اپوزیسیون و یا سازمانهای مدنی دارای دیدگاهها و راهکارهای متفاوت و متنوع هستند"در این خصوص با فواد بریتان به گفتوگوی مفصل جهت تنویر بسیاری جوانب از دید ایشان پرداختهایم.
فواد بریتان میگوید: «هدفمان تشکیل جامعهای آزاد، ارادهمند و مبارزه در این راستاست. در این صورت بخش اعظم مبارزهی سیاسی ما را نحوهی سازماندهی، ارادهمند نمودن خلق و پیشاهنگی برای آن تشکیل میدهد. بخش دیگر این مبارزه را مطالبات سیاسی مابین ما و دولت تشکیل میدهد. حتی میتوان گفت ما بین خلقمان و دولت نیز هست. در اینجا از برخی پروژههای سیاسی مشخص در راستای چارهیابی مسالهی کورد به شیوهای دموکراتیک و مسالمتآمیز بحث میگردد تا زمینه جهت آغاز مرحلهای نو فراهم گردد».
او راهکارهای خویش جهت برونرفت از بحرانهای موجود در ایران و نوع مبارزات را در چارچوب برنامهها و پروژههای سیستم مطلوبنظرشان را تشریح مینماید.
آنچه پیشرو دارید گفتوگویی با ایشان درباره خاستگاههای مبارزات خلقها و ملیتها و دیدگاههایشان در پرتو خیزشهای خلقی است.
خطمشی اساسی کودار چیست؟ چه گفتمانی را در رابطه با خلق کُرد و دیگرخلقهای ایران مطرح میکنید؟ کودار چه میخواهد و مطالبات آن چیست؟
فواد بریتان: وقتی از مطالبات بحث به میان میآوریم، آنچه بیشتر برجسته میگردد یک نوع پروژهی سیاسی مشخص و دارای چارچوب است. البته این مورد اشتباهی نیست، اما دارای محدویت بسیار زیادی است. آنچه کودار برای به دست آوردنش مبارزه میکند صرفا محدود به یک سری مطالبات سیاسی مشخص مابین خود و دولت به منزلهی نیرویی که آزادی جامعه را منع کرده و آن را از سیاست محرومنموده نیست. آنچه کودار و پژاک در راستای آن مبارزه میکنند بیشتر با حوزه اجتماعی مرتبط است. بخش اندکی از آن نیز مربوط به مطالبات سیاسی است که طرف مقابل آن دولت میباشد. ما بر این باوریم که اگر مبارزه محدود به مطالبات میان یک حزب سیاسی – مبارز و دولت باشد این امر منجر به پیدایش نوعی رقابت سیاسی در عرصهی قدرتخواهی خواهد شد.
"در این خصوص با فواد بریتان به گفتوگوی مفصل جهت تنویر بسیاری جوانب از دید ایشان پرداختهایم.فواد بریتان میگوید: «هدفمان تشکیل جامعهای آزاد، ارادهمند و مبارزه در این راستاست"در این صورت همان حزب از دولت یک چیز را خواهد خواست: «تو عرصه را بر من تنگ کردهای، به من اجازهی حضور در عرصه را بده تا من هم به اعمال قدرت بپردازم”. این نوعی پارادایم قدرت است و در آن صرفا جای حاکمان تغییر مییابد.
پرسش اساسی که در اینجا مطرح میگردد این است که در این میان برای خلق کُرد که در این مبارزه بزرگترین بدیلها را تقدیم میکند، فرزندانش را از دست میدهد، ثروت و سامانش را از دست میدهد ولی اساسیترین نیروی مبارزه میباشد چه میماند؟ آیا تمامی مبارزهی خلق کُرد صرفا برای این است که قدرتی بدست آورد که زبان رسمیاش کوردی است؟ ما بر این باور نیستیم.
خلق کُرد در جستجوی چیزی است به نام زندی و این زندگی تعریف بسیار گستردهای دارد. این زندگی بایستی توأم با آزادی باشد.
خلقمان شایستهی چنین چیزی است. به همین دلیل نیز مبارزاتمان در چارچوب پارادایم دموکراتیک و اکولوژیک مبتنی بر آزادی زن است. هدفمان تشکیل جامعهای آزاد، ارادهمند و مبارزه در این راستاست. در این صورت بخش اعظم مبارزهی سیاسی ما را نحوهی سازماندهی، ارادهمندنمودن خلق و پیشاهنگی برای آن تشکیل میدهد. بخش دیگر این مبارزه را مطالبات سیاسی مابین ما و دولت تشکیل میدهد. حتی میتوان گفت مابین خلقمان و دولت نیز هست.
"در این صورت بخش اعظم مبارزهی سیاسی ما را نحوهی سازماندهی، ارادهمند نمودن خلق و پیشاهنگی برای آن تشکیل میدهد"در اینجا از برخی پروژههای سیاسی مشخص در راستای چارهیابی مسالهی کُرد به شیوهای دموکراتیک و مسالمتآمیز بحث میگردد تا زمینه جهت آغاز مرحلهای نو فراهم گردد.
درونمای پروژهی کودار را چه چیزی تشکیل میدهد؟ آیا این پروژه محدود به خلقکُرد است یا اینکه دیگرخلقهای ایران را هم دربرمیگیرد؟
_: ما مشخصا از سیستم کنفدرالیسم دموکراتیک بحث میکنیم. جهت اینکه این پروژه عملی گردد به بستری دموکراتیک در ایران نیاز داریم. این پروژه نه تنها روند دموکراتیزاسیون را در ایران تسریع میکند بلکه زمینه را در راستای برقراری دموکراسی رادیکال و واقعی خلقها نیز مساعد میسازد. به همین دلیل دموکراسی در ایران و سیستم کنفدرالیسم دموکراتیک لازم و ملزوم همدیگر هستند. وقتی از این سیستم بحث میشود ما بهعنوان مبارزین کُرد مییایستی این را از خود بپرسیم که: «خلق کُرد چه چیزی را از دست داده است و در جستجوی چیست؟» ما بر این باوریم که جامعهی کُرد بهصورت سیستماتیک تحت استعمار قرار گرفته است.
در این استعمار تمامی تلاشها در این راستا بوده که این جامعه را از هویت، فرهنگ، سازماندهی و اراده محروم نمایند. بر این اساس جهت احیای مجدد جامعهی کُرد به همهی این عوامل نیاز داریم.
باید هویت مجدد بازتعریف گردد. بایستی خلق کُرد بتواند خود را سازماندهی کند و نظام خودمدیریتی خویش را برقرار نماید. باید بتواند در تمامی حوزههای سیاسی-اجتماعی مشارکت نماید. طبعا این مدل میتواند یک مدل پیشرفته از دموکراسی برای همهی خلقهای ایران باشد. چرا که در ایران وقتی از دموکراسی بحث میشود، نظامی تعریف میگردد که در آن صرفا به زندگی شخصی و رفتار شخصی انسانها توجه میشود. از نظر اجتماعی، اقتصادی، نظامی و … هر کس مطمحنظرش نظامی است که در چارچوب همان دولت-ملت میگنجد.
"ما بر این باوریم که اگر مبارزه محدود به مطالبات میان یک حزب سیاسی – مبارز و دولت باشد این امر منجر به پیدایش نوعی رقابت سیاسی در عرصهی قدرتخواهی خواهد شد"دولت-ملتی که در آن از شکوهی ساختگی بحث میشود و قاموس ناسیونالیسم ایرانی نیز همواره بر آن تکیه میکند. از طرف دیگر ادبیات این گروه را همواره اصطلاحاتی چون قداست مرزها، تمامیت ارضی و … تشکیل میدهد. از نظر اقتصادی نیز تمامی قدرت در دست دولت مرکزی است. از نظر سیاسی نیز چنین دولتی همواره عرصه را بر ترویج سیاست دموکراتیک تنگ مینماید و حتی مانع از ظهور آن میشود. چنین دولتی که مبتنی بر ناسیونالیسم خشن و بیپایه است به هیجوجه تابتحمل آزادیهای سیاسی، اندیشه و بیان و عقیده را ندارد.
تمامی سازماندهیهای را به خود وابسته میسازد. برای این کار نیز از اهرمهای اقتصادی، نظامی و فشارهای مضاعف استفاده میکند. لذا دیگر همه چیز به بخشی از دولت مبدل میگردد. دولت، دیگر جهت کنترل، نه از راه فشارهای مستقیم بلکه از طریق فشارهای غیرمستقیم سود میجوید. در این کشورها همیشه یک مافیای دولتی بسیار بزرگ وجود دارد و انکار و آسیمیلاسیون به شکلی سیستماتیک پیروی میگردد.
"در این صورت همان حزب از دولت یک چیز را خواهد خواست: «تو عرصه را بر من تنگ کردهای، به من اجازهی حضور در عرصه را بده تا من هم به اعمال قدرت بپردازم”"به همین دلیل نیز کنفدرالیسم میتواند نظام بسیار مناسبی باشد چرا که این نظام از سیاست دموکراتیک بحث به میان میآورد. به عبارتی نظام کنفدرالیسم را مبنای تحقق سیاست دموکراتیک قرار میدهد.
از نظر شما سیاستدموکراتیک؛ گفتمانیی است که از سویی جنبش آزادیخواهی خلق کُرد مطرحشده و این جنبش بهمثابه خط سوم در خاورمیانه نمایندگی آن را برعهده دارد. درونمایهی سیاست دموکراتیک را چه چیزی تشکیل میدهد؟
_: سیاست دموکراتیک بازتعریف سیاست درچارچوب جامعهی دموکراتیک است. تا به امروز چه تعریفی از سیاست ارائه شده است؟ بسیاری سیاست را کار دولتمردان، احزاب سیاسی و عرصهای برای جنگ قدرتخواهی تعریف کردهاند. به همین دلیل نیز جامعه از سیاست نفرت میکند. زیرا سیاست به عرصهای برای اقدامات پراگماتیستی مبدلشده و در آن هرگونه ضدارزشی هم مشروع شده است.
حال آنکه مورد عکس آن صحیح میباشد. در واقع سیاست، پراکتیک و برنامهریزی جامعه جهت مدیریت خویش است. پلان، برنامه و اصولی را که یک واحد اجتماعی، یک کمونته و یک خانواده و یا یک جامعه در راستای مدیریت زندگی خویش مطرح میکند، سیاست نامیده میشود.
هر کس از دموکراسی بحث میکند و آن را صرفا به انتخابات خلاصه میکند. امروزه در بسیاری از کشورهای جهان نظام پارلمانی برقرار است و در آن نمایندگان برای مدت چهار یا پنج سال انتخاب میشوند. در طول این دورههای چند ساله نمایندگان عملا به بخشی از نظام دولتی مبدل میگردند و نمونههای بسیار نادری وجود دارد که در آن نمایندگان واقعا نمایندگی اجتماعی را برعهده داشته باشند.
"به همین دلیل نیز مبارزاتمان در چارچوب پارادایم دموکراتیک و اکولوژیک مبتنی بر آزادی زن است. هدفمان تشکیل جامعهای آزاد، ارادهمند و مبارزه در این راستاست"به ویژه در خاورمیانه به هیچوجه نمیتوان از نمایندگی واقعی خلق بحث نمود. نمیخواهم به کسی توهین نمایم، اما اکثریت قریب به اتفاق نمایندگان در خاورمیانه تنها عبارت از چاپلوسان دولتند.
این حقیقتی تلخ است اما واقعیت دارد. در چند سال اخیر ما شاهدیم که یک مدل متفاوت در ترکیه شکلمیگیرد و آن هم نتیجهی مبارزات جنبش آزادیخواهی خلق کُرد است. در زمان حاکمیت پهلوی ایران نیز در مجلس، احزاب بله قربان و چشمقربان وجود داشتند. برخی از نمایندگان جزو گردنکلفتهای شاه بودند و اگر کسی در مجلس با نظرات شاه مخالفت میکرد از سوی آنها مورد ضرب و شتم قرار میگرفت.
در نظام جمهوری اسلامی هم به دلیل آنکه تعریفی از دموکراسی ارائه نشده و ارادهای در کار نیست مجلس نمیتواند جوابگو باشد. حال آنکه در سیاست دموکراتیک حق سازماندهی و مدیریت به خود جامعه داده میشود. در نتیجه از میزان مداخلات دولت در جامعه کاسته میشود.
البته، سیاست دموکراتیک به یکباره دولت را از میان برنمیدارد بلکه برایش یک شریک سیاسی توانمند ایجاد میکند. دولت این خصوصیت را دارد که با انحصار سیاست، جامعه را از سیاست محروم میسازد.
"در این صورت بخش اعظم مبارزهی سیاسی ما را نحوهی سازماندهی، ارادهمندنمودن خلق و پیشاهنگی برای آن تشکیل میدهد"وانهادن جامعه از سیاست پروژهای است که در تمامی جهان به صورتی سیستماتیک عملی میگردد. بیحسی سیاسی در جامعه اشاعه مییابد. انسانها زیر نام آزادیهای فردی از سیاستزده میشوند و به زندگی شخصی مشغول میشوند. کسی از خود نمیپرسد که چه کسی این زندگی را مدیریت میکند، از نظر اقتصادی به چه کسی وابسته است و زندگی چه معنایی دارد.
دولت تمامی امور اقتصادی و سیاسی را قبضه میکند، حال آن که این امور به زندگی تکتک شهروندان مربوط است.
حتی اگر گاها اعتراضاتی هم صورت بگیرد به دلیل فقدان سازماندهی، نتیجهای در برندارند. نتیجتا دولت هم هر آنچه را که بخواهد انجام میدهد. حتی در بسیاری از کشورهایی که از دموکراسی بحث میشود نیز این مورد صدق میکند. مورد اساسی در اینجا نحوهی ارادهمندنمودن جامعه است. آن هم جامعهای که در آن به دولت ایست داده شود و یا حتی به زبانی ساده سرعتگیرهایی در برابر دولت قرارداده شود.
"این پروژه نه تنها روند دموکراتیزاسیون را در ایران تسریع میکند بلکه زمینه را در راستای برقراری دموکراسی رادیکال و واقعی خلقها نیز مساعد میسازد"دولت حق ندارد مطابق میلش در جامعه نفوذ کند. در این صورت، جامعه خود را در خارج از حوزه دولت تعریف میکند و به خودسازماندهی و خودمدیریتی میپردازد. این جامعه وجود دولت را انکار نمیکند اما مدیریت آن، مدیریت آلترناتیو و دموکراتیک است.
در مدل دولتـملت همهی تصمیمات در مرکز اتخاذ میگردند. برای مثال در تهران تعیین میشود که ماکو، مهاباد، لرستان، کرماشان و … چه نیازهایی دارند.
در سیاست غیردموکراتیک مسالهی مرکز-حاشیه وجود دارد. همه چیز در انحصار مرکز قرار دارد و به حاشیه همیشه با دیدهی گمان نگریسته میشود؛ چرا که همیشه این احتمال وجود دارد حاشیه هم حقوقش را مطالبه کند. به همین دلیل هم مسالهی حاشیه از دید مرکز همیشه مسالهای امنیتی است. اما در سیاست دموکراتیک چیزی به عنوان مرکز-حاشیه وجود ندارد. در سیاست دموکراتیک هر منطقهای مغز متفکر و مدیریتکنندهی خویش است. این امر هم به معنای آنارشیسم نیست. همهی واحدهایی که به امر سیاست دموکراتیک مشغولند، میتوانند در بُعدی فراختر هم یک کلیت را تشکیل دهند.
"به همین دلیل دموکراسی در ایران و سیستم کنفدرالیسم دموکراتیک لازم و ملزوم همدیگر هستند"نظام کنفدرالیسم دموکراتیک به دلیل آنکه همهی تنوعات را در سامانه خویش میپذیرد، پروژهی سیاسیاش نیز فوقالعاده آسیمتریک است. همچنین مطابق با منافع و نیازهای خلق هر منطقهای تشکیل میشود.
نظام کنفدرالیسم دموکراتیک نظامی است که بر مبنای مرزها استوار نبوده و صرفا شابلونی نیست، لذا تماما غیرمتقارن است. وضعیت برخی از مناطق کُردستان برای نمونه مکریان و اردلان و یا شهرهایی چون مهاباد و سنندج با شهرهایی چون اورمیه و نقده و … متفاوت است. بایستی برای این مناطق از یک پروژهی زندگی مشترک برخوردار باشیم. اگر درصدد ایجاد یک نظام شابلونی باشیم یا باید اقدام به تصفیههای نژادی نماییم و یا اینکه امتیازاتی بدهیم و تسلیمیت را بپذریم.
ما معتقدیم به بسیاری از کسانی که از پروژههای شابلونی بحث میکنند امتیازات زیادی دادهاند زیرا نیروی مبارزه را هم ندارند.
ما مخالف جنگهای نژادی و پروژههای شابلونی هستیم. از اینرو به یک پروژه جهتهمزیستی نیازمندیم. آن هم پروژههایی که در آن از واقعیت، کرامت و هویت خلق کُرد و کُردستان صیانت به عمل آید و از حقوق سایر خلقها نیز محافظت به عمل آید. زندگی مشترک خلقها نباید تحتالشعاع امور ناسیونالیستی، امنیتی و جنگی قرار گیرد تا کسی مجبور نباشد در برهههای پیشرو در رابطه با جنگها و کُشت و کشتارها از خود انتقاد کند.
"در این استعمار تمامی تلاشها در این راستا بوده که این جامعه را از هویت، فرهنگ، سازماندهی و اراده محروم نمایند"درست به مانند آنچه در یوگوسلاوی و تمامی اروپا رخ داد. سدهی ۲۰ به تمامی شاهد جنگ و درگیریهایی بود که در آنها میلیونها انسان جان باختند. اروپا پس از تحمل این همه هزینه و تلفات به این نتیجه رسید که نبایستی همه چیز را در مرزهای خودساخته خلاصه نمود. خلقها بایستی با هویت خویش زندگی کنند و به حقوق همدیگر احترام بگذارند.
بر این اساس هم اتحادیهی اروپا به وجود آمد.
آیا ما قادر به ایجاد چنین نظامی نیستیم؟ ما از یک پیشینهی تاریخی همزیستی خلقها برخورداریم. میتوانیم در ایران هم چنین مدلی را عملی سازیم. مدلی که در آن همزیستی خلقها و حق خودسازماندهی و خودمدیریتی وجود داشته باشد. این مدل نیز تنها و تنها از راه نظام کنفدرالیسم دموکراتیک میتواند عملی گردد. این نظام تنها نظامی است که لایق همهی خلقهای ایران است.
"بر این اساس جهت احیای مجدد جامعهی کُرد به همهی این عوامل نیاز داریم.باید هویت مجدد بازتعریف گردد"زیرا نمیتوان در ایران تنوعات ملیتی را انکار کرد. انکار تنوعات در ایران یعنی از میان بردن تمامی ایران و تاریخ و پیشینهی آن. ناسیونالیستها دقیقا چنین کاری را انجام میدهند.
شما اساسا نظرتان این است که: وقتی به جوهرهی پروژهی کنفدرالیسم دموکراتیک و یا مسالهی سیاست دموکراتیک مینگریم بیدرنگ به این مورد پیمیبریم که این پروژه کلیتدهنده است و همزیستی مشترک خلقها را در درونمایهی خویش دارد. با این وجود شما همواره ازسوی دولت مرکزی و اپوزسیون خارج از کشور برچسب تجزیهطلبی خوردهاید. این مورد ناشی از چیست؟
_: بزرگترین مانع در برابر دموکراسی، ناسیونالیسم است به ویژه ناسیونالیسم فارس. ناسیونالیسم فارس با این خطاب که چرا ایران به کشوری پیشرفته همچون کشورهای غربی مبدل نمیگردد، رشد کرد. استدلال آنها این است که ایران کثیرهالملله است ولی باید این کشور را یکدست نمود.
در ایران، از دوران مشروطیت به بعد مبارزات دموکراتیک گستردهای وجود داشته اما ناسیونالیستها به شکلی توطئهآمیز تمامی این مبارزات را از میان برداشند. نتیجهی این توطئهها نیز ایجاد یک دولت-ملت بود. تمامی تلاش بر این شد که دولتی واحد شکل گیرد. دولتی تکگرا که میبایست آن را آغاز تمامی معضلات دانست. انکار تنوعات ملیتی در ایران به معنای از میان بردن ایران است.
"دولت-ملتی که در آن از شکوهی ساختگی بحث میشود و قاموس ناسیونالیسم ایرانی نیز همواره بر آن تکیه میکند"این یک واقعیت است. کسانی که گویا خود را اپوزیسیون عنوان میکنند ریشه در همان سنت اقتدارگرایی دولت-ملت دارند. بسیاری از آنها سابقا در بدنهی قدرت جای میگرفتند. کسی هم این مورد را فراموش نکرده است. از سویی بسیاری از گروههای مخالف هم خود را از تبعات پارادایم قدرت نرهانیدهاند.
این گروهها هم تنها هدفشان ایجاد یک دولت-ملت است. حتی اگر این دولت-ملت سلطنتی نباشد، سوسیالیستی باشد. نتیجه یکی است. چه چپ و چه راست واقعا موجود در ایران دارای یک اشتراک ذهنیتی هستند و تا زمانیکه که از ایدئولوژی ناسیونالیستی رهایی نیابند، نمیتوانند به مخالفان واقعی نظام مبدل شوند. چون از یک پروژهی آلترناتیو هم برخوردار نیستند.
"از طرف دیگر ادبیات این گروه را همواره اصطلاحاتی چون قداست مرزها، تمامیت ارضی و … تشکیل میدهد"آنها صرفا میخواهند چهرههای حاکمیت و نظام را تغییر دهند. دلیل اساسی عدمموفقیت آنها نیز این است که خلقها صرفا تغییر حاکمیت را نمیخواهند. خلقها در ایران در پی چیزی هستند که بدان زندگی حقیقی میگویم. خلقهای ایران میخواهند ارادهمند باشند، سرنوشتشان را به دست خود رقم بزنند. شاید خلقها تاکنون نتواستهاند به صورتی منسجم به خودسازماندهی بپردازند اما مطمئنا در جستجوی چنین امری هستند.
ایران این تنوعات را در طول تاریخ به خویش دیده است.
برای مثال در قانون اساسی مشروطیت از مدیریت انجمنهای ایالتی بحث به میان آمده است که به این انجمنها اختیارات بسیاری داده شده بود. چرا این مورد عملی نشد؟ دلیل اساسی آن حاکم شدن ناسیونالیسم در ایران بود و ناسیونالیسم هم همیشه با دیدی امنیتی به مسالهی کُرد و دیگر خلقهای ایران نگریسته. ناسیونالیسم تمامی هویتها را به دیگری مبدل کرد و از مشارکت سیاسی آنها ممانعت به عمل آورد و هرگونه مطالبهای از سوی خلقها را تحت عنوان تجزیهطلبی فرموله کرد. تنها چیزی که آنها میخواهند به خلقها تحمیل کنند تسلیمیت است. شعارشان هم این است: «یا دوست بدار، یا ترککن».حالآنکه ایران به همهی خلقها تعلق دارد.
"از نظر سیاسی نیز چنین دولتی همواره عرصه را بر ترویج سیاست دموکراتیک تنگ مینماید و حتی مانع از ظهور آن میشود"
اگر ایرانی شکل گرفته باشد، نشأت گرفته از سلسله کوههای زاگرس و فرهنگ آن است. خلق کُرد هم بزر گترین سهم را دارد. این پروژهی ملیگرایی است که مسالهساز و بزرگترین تجزیهطلب است، نه خلق کُرد و نهدیگر خلقها. کُردها در پی همزیستی و باهمبودنی مسالمتآمیزند. ما از یک تجربهی عظیم زندگی اجتماعی و خودمدیریتی برخورداریم.
خلق کُرد هرگز دولت نداشته به همین دلیل بدون دولت هم میتواند زندگی خویش را مدیریت نماید. چرا پیش از رشد ناسیونالیسم در ایران ما بین خلق کُرد و تُرک هیچ مشکلی وجود نداشت؟ بسیاری از گروههای خلقی و اتنیسیتههای جداگانه در کُردستان زندگی کردهاند و هیچ مشکلی هم به میان نیامده است. مابین کُرد، ارمنی و آسوری هیچ مسالهای شکل نگرفته است. اگر هم مسالهای روی داده باشد ناشی از رشد ناسیونالیسم بوده است. بسیاری از خلقهای ترکمن در کُردستان ساکن شده و حتی داوطلبانه فرهنگ این سرزمین را پذیرفتهاند.
"چنین دولتی که مبتنی بر ناسیونالیسم خشن و بیپایه است به هیجوجه تابتحمل آزادیهای سیاسی، اندیشه و بیان و عقیده را ندارد"هنوز بسیاری از ترکهای اهل حق وجود دارند که با کُردها در همزیستی به سر میبرند و نسبت به یکدیگر دارای یک حس اعتماد اجتماعیاند. اما ناسیونالیسم در جهت مخالف با تمامی این موارد قرار دارد. صحنهی حیات از سوی ناسیونالیسم سرشار از تنشها شد تا عدهای خاص بتوانند حاکمیت خود را برقرار سازند. ایرانی که همیشه در معرض تجزیه قرار دارد ناشی از افکار ناسیونالیستی است. حال آنکه ما خواستار یک اتحاد دموکراتیک ما بین تمامی خلقهای ایران هستیم.
ناسیونالیستها در حال حاضر بحث از ایرانیبودن میکنند.
ایرانیبودن نیز صرفا پروژهای است در راستای استیلا و هژمونی یک گروه خاص بر دیگر خلقها و ایجاد یک نیروی فشار مستقیم. امروز هم اگر خلق کُرد حق و حقوق خویش را مطالبه میکند، پانایرانیستها با این ادعا که ایران باشکوهشان تجزیه میشود، در سرکوب خلق کُرد مشارکت میکنند. بلوچ، ترک، ترکمن، عرب و کُرد تنها خواستار آنند که با فرهنگ و هویت خویش زندگی کنند. به بلوچها برچسب مافیا بودن میزنند، عربها را بیگانه میپندارند، به کُردها برچسب اشرار و تروریست میزنند و بر این اساس هم نظام تحقیر، سرکوب و… خویش را برقرار میسازند. حال آنکه خلقها ادعای همزیستی و برابری به شرط برخورداری از اراده را دارند.
"دولت، دیگر جهت کنترل، نه از راه فشارهای مستقیم بلکه از طریق فشارهای غیرمستقیم سود میجوید"یک فشار روانی و نظامی بزرگ علیه مبارزات خلق کُرد اعمال میشود. ما را تجزیهطلب مینامند. ما این پرسش را داریم: شما تجزیهطلبید یا ما؟ بدون شک هر که ناسیونالیست باشد تجزیهطلب است. همهی انسانهای دموکرات باید بدانند ما خواستار ایجاد ایرانی دموکراتیک با برخورداری از هویت و ارادهی خویش هستیم. هر کس باید بداند که مبارزهی خلق کُرد در راستای تحقق دمکراسی برای تمامی ایران میباشد.
حال آنکه این سپاه پاسداران است که در ایران پیشتاز ترروریسم است و خط ناسیونالیسم هم از آن حمایت میکند. تشابه فکری سپاه پاسدران که کُردستان را اشغال نموده با ناسیونالیستها امری تصادفی نیست.
هر دو از یک ایده نشات میگیرند.
یکی دیگر از پرسشهایی که همیشه مطرح بوده و مبارزات شما را تحتالشعاع قرارداده، این است که برخی مسالهی مبارزهی گریلایی درچارچوب خطمشی دفاعمشروع و پرداختن بهسیاست دموکراتیک را دو مقوله و گفتمان منفک از یکدیگر میپندارند. نظرتان در این باره چیست؟
_: جامعهای که فاقد مکانیسم دفاعی باشد، دموکراتیک نیست. دولت کنسانترهی قدرت است. این مورد که تحت عنوان دفاع، همهی قدرت را به دولت بسپارند نکتهای غیردموکراتیک است که اساسا خود این مورد یکی از دروغهای بزرگ دولت-ملت است. دولت مدافع دموکراسی نیست بلکه آن را از میان میبرد. خود دولت یک نوع سازماندهی میلیتاریستی است.
"در این کشورها همیشه یک مافیای دولتی بسیار بزرگ وجود دارد و انکار و آسیمیلاسیون به شکلی سیستماتیک پیروی میگردد"ما از یک جامعهی آزاد و دموکراتیک بحث میکنیم. یک جامعهی آزاد و دموکراتیک نیز جامعهای طبیعی است. آیا در طبیعت میتوان موجودی فاقد مکانیسم دفاعی را یافت؟ از همهی ابزارهای فشار مستقیم (ارتش، پلیس و… در ایران بهویژه سپاه پاسداران) گرفته تا ابزارهای فشار اجتماعی (بسیج، لباس شخصی، جاسوسبازی) همگی در دست دولت قرار دارند. خود انکار هویت نوعی خشونت است. اگر انسانی از ابراز هویت و ابراز جنسیت خویش ترس داشته باشد، بایستی بدانیم که علیه او ترور اعمال میگردد.
امروز همهی زنان و جوانان ایران از ابراز هویت خویش بیم دارند. خود نظام دولت-ملت، نظام ترس و رعب است. خلق باید از یک مکانیسم دفاعی برخوردار باشند. بهویژه در برابر نظامی که هر روز در آن ملیتاریسم پیشرفت میکند و بسیج تا مویرگهای جامعه نفوذ کرده است. خود ترویج بسیج شیوهای است فاشیستی در راستای تحت کنترل درآوردن جامعه. شیوهای که نظیر آن را تنها در آلمان و ایتالیای فاشیستی مشاهدهکردهایم.
"به همین دلیل نیز کنفدرالیسم میتواند نظام بسیار مناسبی باشد چرا که این نظام از سیاست دموکراتیک بحث به میان میآورد"از سویی ما بین ترویج بسیج و افزایش خشونت در جامعه یک همبستگی وجود دارد. ما بر این باوریم به میزان اشاعهی بسیج در نظام ایران به همان میزان نیز خشونت علیه جوانان و زنان افزایش یافته است. در این صورت آیا میتوان استدلال کرد که دولت حق اعمال همه نوع خشونت علیه جامعه را دارد و جامعه نیز در برابر آن سکوت اختیار نماید. چنین جامعهای را میبایست فاقد اراده دانست. همه نوع خشونت علیه جامعهی کُرد مشروع شده و اگر این خلق به دفاع مشروع بپردازد بدان برچست خشونتگرا، تجزیهطلب و اشرار میزنند.
در مدارس علیه جوانان و کودکان کُرد خشونت فرهنگی به انحاء مختلف وجود دارد. ما بر این باوریم که در کُردستان مدارس به پادگانهای نظامی مبدل شدهاند و در آنها همه نوع تحقیر علیه فرزندان کُرد اعمال میشود. آنان را از هویت سیاسیشان دور میکنند. جوانان کُرد را مجبور میکنند تا برای متجاوزین به هویت و سرزمینشان دست بزنند. آنان را مجبور میکنند تا در جشنهای اشغالگری شرکت کنند.
"تا به امروز چه تعریفی از سیاست ارائه شده است؟ بسیاری سیاست را کار دولتمردان، احزاب سیاسی و عرصهای برای جنگ قدرتخواهی تعریف کردهاند"این بزرگترین حقارت و خشونت علیه خلق کُرد است.
ترویج زبان کُردی آزاد نیست، هویتنمان آزاد نیست؛ اگرهم از آن بحث نماییم این مبحث در چارچوبی امنیتی ارزیابی میگردد. معلم کُردی که میخواهد فرزندان کُرد را مطابق با هویتشان تعلیم دهد، اعدام میشود. وقتی ما در برابر همهی این خشونتها از دفاع مشروع بحث میکنیم، به ما انواع برچسبها را میزنند. اساسا با این کار میخواهند به ما بگویند چرا تسلیمیت را نمیپذیرید.
ما هم به همگان اعلام میکنیم، هرگز تسلیم نمیشویم. ببینید، ماندلا سمبل صلح و آشتی در جهان است. او چنین گفتهای دارد: «مابین جنگ و صلح بیگمان صلح را برخواهمگزید؛ مابین جنگ و تسلیمیت، بدون هیچ تردیدی جنگ را انتخاب خواهم کرد.» این گفته، گفتهی ما نیز هست. بیتردید مابین جنگ و تسلیمیت، ما نیز مقاومت را انتخاب خواهیم کرد. در این باره نبایستی کسی تردیدی به دل راه دهد.
"زیرا سیاست به عرصهای برای اقدامات پراگماتیستی مبدلشده و در آن هرگونه ضدارزشی هم مشروع شده است"اما شکل دفاع مشروع ما با جنگهایی از قبیل جنگ رهاییبخش ملی تفاوت بسیاری وجود دارد. ما میخواهیم جامعه از مکانیسم دفاعی برخوردار باشد، دارای اراده باشد. برای نمونه در طی ماههای اخیر در شهرهای ایران اعتراضاتی روی داد. سوالی که بایستی مطرح کرد این است که چرا این قیامها سرکوب شدند؟ دلیل اساسی آن این بود که این قیامها فاقد مکانیسم دفاع مشروع بودند. تاریخ دموکراسی در ایران تاریخ مقاومت است.
مشروطیت چگونه به میان آمد؟ اگر قیامهای تبریز و شمال نبودند، قطعا مشروطیتی در کار نمیبود. تجربهی مصدق یک چیز را به اثبات رسانید: اگر حزب توده در زمان و مکان مناسب وارد عمل میشد، آیا کودتای ۲۸ مرداد شکل میگرفت؟ آیا بعد از آن یک دیکتاتوری بزرگ میتوانست شکل بگیرد و بعدها آن همه مسایل و معضل تلانبار میشد؟ مقاومتی که در برابر به توپبستن مجلس شکل گرفت حائز اهمیت بسیاری است. از یاد نبریم که در تاریخ ایران هنگامی که روسها و انگلیسها به مجلس ایران اولتیماتوم میدهند تا شروطشان را بپذیرند در غیر این صورت ایران اشغال خواهد شد، ۳۰۰ زن مبارز مسلح به مجلس وقت میروند و از آن میخواهند تا اولتیماتوم را نپذیرد. واقعیت ایران را نمونههایی از این قبیل تشکیل میدهد. از این نظر مبارزه برای دموکراتیزاسیون در ایران میبایست از راهکارهای جداگانهای برخوردار باشد.
ما مُصر نیستیم که دفاع مشروع صرفا میبایست مسلحانه باشد، اما باید این اراده نیز در میان همهی خلقهای ایران شکل بگیرد.
"امروزه در بسیاری از کشورهای جهان نظام پارلمانی برقرار است و در آن نمایندگان برای مدت چهار یا پنج سال انتخاب میشوند"در غیر اینصورت نمیتوان در برابر دولت که همهی مکانیسمهای خشونت را در اختیار دارد کاری از پیش برد. کُردها مدعی جنگ مسلحانه نیستند. همهی تلاشها در این راستاست تا زمینه را برای اعمال سیاست دموکراتیک مهیا گردد. در نظامی که معلم مدرسه و زندانی سیاسی اعدام میگردند، فعالیت مدنی ممنوع است و عدهای از فعالان مدنی ناچارا ایران را ترک میگویند، چگونه باید از خویشدفاع نمود؟ محدود کردن و تقلیل دادن فعالیتها و مبارزات حزبی به چند دیدار با مقامات آمریکایی و اروپایی اشتباه محض است.
آیا گرهزدن تمامی امید خلقها به ویژه خلق کُرد به دولتهای خارجی، منجر به بیاراده کردن خلق کُرد نمیشود؟
_: ما آلترناتیو هیچ یک از احزاب نیستیم اما راهکار و متد جامعهی دموکراتیک و اکولوژیک مبتنی بر آزادی زنان را درچارچوب کنفدرالیسم دموکراتیک و سیاست دموکراتیک آلترناتیوی است برای راهکار سنتی. زمان، زمان همگرایی است، اختلاف افکار و سلایق چندان مهم نیست.
بایستی بر اساس متدی مشترک گفتگو کنیم و به تبادل نظر بپردازیم. ما در حال مبارزه و تحقق بزر گترین مقاومت در طولتاریخ شرقکُردستان هستیم.
درخصوص افزاش موارد اعدامها از سوی حاکمیت ایران چه نظری دارید؟
_: اعدام یک راهکار سیستماتیزه برای تصفیه آزادیخواهان و سرکوب جامعه دمکراسیخواه از سوی نظامهای فاشیستی است. نظام ایران جزو معدود کشورهایی است که از اعدام بهعنوان حربه سیاسی جهت واداشتن جامعه به خفقان استفاده مینماید و به پاکسازی آزادیخواهان و مخالفان عضو نیروهای اپوزیسیون نیز میپردازد. سمت پیکان اعدام اکثرا علیه آزادیخواهان جامعه مدنی است. گسترش اعدامها علیه خلق بلوچ، عرب و کُرد با اهداف سیاسی انجام میگیرد.
"در طول این دورههای چند ساله نمایندگان عملا به بخشی از نظام دولتی مبدل میگردند و نمونههای بسیار نادری وجود دارد که در آن نمایندگان واقعا نمایندگی اجتماعی را برعهده داشته باشند"اخیرا چند معترض در اصفهان اعدام شدند که باید بهشدت آن را محکوم کرد و مبارزات را گسترش داد. جامعه ناچار است با این رویه نظام فاشیست مقابله کند زیرا زیانهای جبرانناپذیری در بردارد و جلوی آزادیها، دموکراسی و عدالت را سد مینماید. اساسا یک اجماع جهانی برای لغو قانون اعدام بسیار ضروری است. لازم است کارزارها و کمپینها و مبارزات علیه اعدام افزایش یابد و جامعه از مکانیسم دفاعی خویش در آن زمینه استفاده نماید. ما نیز چند سال است کمپین «نه به اعدام، بله به دمکراسی» را راهاندازی کردهایم و هنوز هم ادامه دارد.
اخیرا ایران و عراق در خصوص اعمال فشار علیه احزاب کُرد مستقر در اقلیم کردستان دیدارهایی داشتهاند.
در این مورد چه نظری دارید؟
_: بیش از یک قرن است که مبارزات خلق کُرد علیه اشغالگری ادامه دارد و احزاب متعددی ظهور کردهاند. بیشک مسئله اقدامات ایران علیه احزاب کُرد محدود به احزاب نیست، بلکه اقدامی برای سرکوب مبارزات خلق کُرد است. هرگونه حملهای که به پاکسازی بیانجامد و سرکوب مبارزات خلق کُرد و آزادیخواهان و دمکراسیطلبان را در برداشته باشد، محکوم میکنیم. اینگونه اقدامات ایران موجب بروز جنگ و بحران بیشتر در منطقه میشود که البته هیچیک از خلقها و جوامع مدنی آن را نمیپذیرند و مبارزات احزاب خلقها هم هیچگاه نابود نمیگردد و ادامه خواهدداشت.
اخبار مرتبط
دیگر اخبار این روز
حق کپی © ۲۰۰۱-۲۰۲۶ - Sarkhat.com - درباره سرخط - آرشیو اخبار - جدول لیگ برتر ایران
