قسمت چهارصد و پنجاه و سه گودال
سریال گودال قسمت چهارصد و پنجاه و سه 453Çukur Serial Part ۴۵۳
گودال
۳۲
یاماچ، علیچو، متین، کمال و سالم شبانه به محل کار سردار می روند. یاماچ می گوید: «موضوع پیدا کردن یه سرنخه. هرچیزی می تونه باشه. کجا زندگی می کنه، با کی در ارتباطه. مادرش، پدرش، زنش، دخترش، دوست دخترش...» علیچو یک نفر را از میان عکس های سردار می شناسد.
" سریال گودال قسمت چهارصد و پنجاه و سه 453Çukur Serial Part ۴۵۳ گودال۳۲یاماچ، علیچو، متین، کمال و سالم شبانه به محل کار سردار می روند"
در سوی دیگر سردار که می داند لقمه بزرگ تر از دهانش برداشته و ترسیده، به دیدن مردی به نام فیاض که او را بابا صدا می کند می رود و اتفاقاتی را که افتاده برای او تعریف می کند و از او می خواهد حمایتش کند. مرد به شدت عصبانی می شود و می گوید: «چه گهی خوردی؟ همین الان ادریس رو آزاد می کنی. زن اون پسره رو هم آزاد می کنی. تو چه جور آدمی هستی؟ به زن و بچه نباید کاری داشته باشی بی عقل!»
یاماچ در قهوه خانه نشسته و باز هم به گذشته می رود. به روزی که بعد از رفتن از خانه در خیابان نشسته بود و گیتار می زد و می خواند.
ناگهان یک بسته اسکناس میان چند تا سکه ای که مردم به او داده اند، می افتد و یاماچ با تعجب سرش را بلند می کند و قهرمان را می بیند. قهرمان می خندد و یاماچ را در آغوش می گیرد. بعد از کمی گپ زدن، قهرمان به یاماچ می گوید: «اون شب وقتی من برگشتم تو نبودی. نتونستم ببینمت. نباید سکوت کنی یاماچ.
"مادرش، پدرش، زنش، دخترش، دوست دخترش...» علیچو یک نفر را از میان عکس های سردار می شناسد"تعریف کن. اگه بریزی تو خودت می ترکی. مریض میشی. اون شب تو کسی رو نکشتی یاماچ. من کشتمش.
تو اون شب نه فقط منو، زنمو، پسرمو، دخترمو، مادرمو، پدرمو، خواهرمو ... می فهمی یاماچ؟ تو خانواده تو نجات دادی. تو اون شب از خانواده ت محافظت کردی. می دونم بچه سرکشی هستی. ولی تو پاک ترین مرد دنیایی.
"تو چه جور آدمی هستی؟ به زن و بچه نباید کاری داشته باشی بی عقل!» یاماچ در قهوه خانه نشسته و باز هم به گذشته می رود"بعضی وقتا برای نجات دادن بعضی چیزی باید خودتو فدا کنی. گاهی دستت رو، گاهی جونت رو، گاهی هم معصومیتت رو. می دونم برات سخته. هر لحظه جلوی چشمته. این موقع ها باید به خودت بگی من برای محافظت از خانواده م این کارو کردم.
من از خانواده م محافظت کردم.» بعد از یاماچ می خواهد بنوازد تا او ترکی بخواند. اما پیش از خواندن آهی می کشد و می گوید: «یاماچ این آخرین ملاقاتمونه. می دونی که؟» بعد هم مثل کودکی یاماچ چشمکی به او می زند و شروع به خواندن می کند. یاماچ به گودال برگشت اما آن ملاقات آخرین دیدار او و قهرمان شد.
در قمارخانه وارتلو از یکی از آدم های سردار می خواهد او را برای دستشویی بیرون ببرند.
"ناگهان یک بسته اسکناس میان چند تا سکه ای که مردم به او داده اند، می افتد و یاماچ با تعجب سرش را بلند می کند و قهرمان را می بیند"بعد از کمی جر و بحث قبول می کنند. جلاسون هم با او همراه می شود. وقتی مشغول می شوند یک نفر از پشت درخت ها شاخه ای را می شکند و نگهبان به سمت او شلیک می کند. وارتلو و جلاسون از فرصت استفاده می کنند و نگهبانان را می کشند. اما کسی که حواس آنها را پرت کرده کاراجاست.
او با شنیدن اینکه جلاسون به همراه وارتلو در قهوه خانه زندانی شده و در خطر است از خانه فرار کرده و خودش را به آنجا رسانده است. او حالا تیر خورده و زخمی است.
در قهوه خانه، تلفن سلیم زنگ می خورد و او برای صحبت با وارتلو بیرون می رود. یاماچ به دنبال او بیرون می آید. سلیم تلفن را قطع می کند.
"وقتی مشغول می شوند یک نفر از پشت درخت ها شاخه ای را می شکند و نگهبان به سمت او شلیک می کند"یاماچ نزدیک می شود و او را بو می کشد و می گوید: «تو یه بویی میدی. نمی دونم چیه. ولی می فهمم.»
سنا از ادریس حال یاماچ را می پرسد. ادریس می گوید: «به خودش میاد. خودشو جمع و جور می کنه.
مثل قبل.» سنا می گوید: «دوباره رئیس خونواده میشه؟» ادریس می گوید: «البته.» سنا می گوید: «شما می خواید اون به یه آدم دیگه تبدیل بشه. اون هیچ وقت آدمی که شما خواستید نبوده.» ادریس می گوید: «نه. نه....اون همیشه آدمی بوده که من می خوام.» در همین حین سردرا سر می رسد و سعی می کند با ادریس از در مهربانی وارد شود اما ادریس می گوید: «انگشتت کجاست؟» سردار تفنگش را بیرون می آورد و روی سر ادریس می گذارد. سنا از جایش بلند می شود و در حالی که ترسیده فریاد می زند: «نکن. بسه.
"او با شنیدن اینکه جلاسون به همراه وارتلو در قهوه خانه زندانی شده و در خطر است از خانه فرار کرده و خودش را به آنجا رسانده است"بسه. برو.» سردار چند تیر هوایی شلیک می کند و می رود. سردار به یکی از افرادش می گوید: «پولشونو می گیرم بعد می کشمشون. ادریس رو خودمو می کشم.» سردار متوجه می شود که نمایشگاه و انبارش را منفجر کرده اند و بیشتر عصبانی می شود. یاماچ از طریق اطلاعاتی که با کمک علیچو پیداکرده مکان های متعلق به سردار را پیدا کرده است.
سردار به یکی دیگر از مکان هایش سر می زند و به محض رسیدن پاشا می گوید: «سردار! یاماچ سلام رسوند.» و آنجا هم جلوی چشمانش منفجر می شود.
فردا دوستان زباله گرد علیچو از طریق عکس زنی که علیچو جای او را پیدا کرده، به خانه ای می رسند. به خانه همسر و فرزند سردار.
سلیم که کنترل اوضاع از دستش خارج شده و درمانده است به دیدن وارتلو می رود و وارتلو بعد از سرزنش های بسیار با ناظم تماس می گیرد تا موضوع را با او در میان بگذارد . ناظم به سرعت به دیدن آقای محترم می رود.
"مثل قبل.» سنا می گوید: «دوباره رئیس خونواده میشه؟» ادریس می گوید: «البته.» سنا می گوید: «شما می خواید اون به یه آدم دیگه تبدیل بشه"آقای محترم کسی نیست جز بایکال، مرد مورد اعتمادی که به عنوان حکم در دعوای بین وارتلو و یاماچ انتخاب شده بود.
یاماچ به دیدن سردار می رود و می گوید: «می دونم خیلی بهت فشار آوردم. عذر می خوام. ولی پولت حاضره حتی یک میلیون هم خسارت میدم. به خاطر جاهایی که ترکوندیمشون.» و بعد برای یک ساعت دیگر در جایی با او قرار می گذارد.
یاماچ به قهوه خانه برمی گردد و بایکال را در آنجا می بیند. بایکال می گوید از مشکلات پیش آمده باخبر شده و آمده سری بزند. او می گوید: «سردار آدم یکی از تیزاندازهای قدیمی به اسم فیاضه. در اصل پسر معنویشه. هر کاری می کنی با فیاض در نیفت.
"ادریس رو خودمو می کشم.» سردار متوجه می شود که نمایشگاه و انبارش را منفجر کرده اند و بیشتر عصبانی می شود"آروم باش و خودتو کنترل کن. به عنوان یه برادر بزرگتر اینو میگم.» بایکال بعد از خارج شدن از قهوه خانه با ناظم تماس می گیرد و از طریق او به وارتلو می گوید کنار بکشد و مدتی استراحت کند و از سلیم می خواهد نزدیک یاماچ بماند و اگر اتفاقی افتاد خبر بدهد.
کاراجا که حالش بد شده و در تب می سوزد بدون اینکه به کسی چیزی بگوید از آکشین می خواهد او را پیش جلاسون ببرد. آکشین قبول می کند و کاراجا با دیدن او می گوید :«کمکم کن. من بهت کمک کردم تو هم کمکم کن.» جلاسون که از کارهای او کلافه شده از او می خواهد دستش از سرش بردارد اما کاراجا ماجرا را برای او تعریف می کند. جلاسون با دیدن جای زخم گلوله در بدن کاراجا با ترس او را بلند می کند و با خود می برد.
سردار به محل قرار با یاماچ که یک سالن ورزشی است می رود. در وسط سالن سه جعبع بزرگ کادوپیچی شده قرار دارد . یاماچ می گوید: «خوش اومدی سردار عزیز!»َ
اخبار مرتبط
دیگر اخبار این روز
حق کپی © ۲۰۰۱-۲۰۲۶ - Sarkhat.com - درباره سرخط - آرشیو اخبار - جدول لیگ برتر ایران
