یک پیشنهاد بی بدیل برای خرید از نمایشگاه کتاب / بخشی از تاریخ خصوصی ملت ایران را بخوانید

یک پیشنهاد بی بدیل برای خرید از نمایشگاه کتاب / بخشی از تاریخ خصوصی ملت ایران را بخوانید
فردا
فردا - ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۵



سرویس فرهنگی فردا؛ محمد مهدی شیخ صراف: «مفتون و فیرزوه» کتاب بی بدیلی است. این را نه به مثابه تمجیدهای معمول جماعت اهل رسانه و نه به منظور رپورتاژ های مرسوم می گویم. مدتها بود رمان ایرانی به این گیرایی بدستم نرسیده بود.

قبل از توضیح اینکه چرا این کتاب بی بدیل است اول از همه باید به سعید تشکری نویسنده این کتاب تبریک بگویم. یکی از مهمترین عوامل موفقیت چنین اثری ناشر آن هم هست که شنیدم در طول چند سال زمانی که نگارش آن وقت برده از نویسنده حمایت کرده است تا در نهایت «سعید تشکری» بتواند رمان را روی تخت بیمارستان به انتها برساند.

اما در مورد ادعای اول متن چند نکته به نظرم می رسد.

"این را نه به مثابه تمجیدهای معمول جماعت اهل رسانه و نه به منظور رپورتاژ های مرسوم می گویم"اول در مورد فرم است. اینکه فصل های این رمان دو جلدی بسیار کوتاه هستند و پرتعداد. این ویژگی در کنار قلم به شدت تصویری نویسنده موجب شد در طول خواندن کتاب بارها حس کنم در حال خواندن یک فیلم نامه هستم. یک فیلم سینمایی با ریتم تند که حتی گاهی از تصاویر آن جا می مانیم و بر می گردیم برای بازیابی آنچه به سرعت از مقابل دیدگانمان گذشته است.

این ویژگی عجیبی است که شبیه آن را در رمان های ایرانی کم سراغ دارم یا  بهتر است بگویم در سالهای اخیراصلا سراغ ندارم.

عوض شدن پشت سر هم زوایه روایت و راوی از اول به دوم و سوم شخص که آنقدر سریع رخ می دهد هم به آن کمک کرده است. حتی در فیلم نامه های خوبی که خوانده ام و می خوانم هم مشابهش را کم سراغ دارم از حیث روانی و طراوت قلم

.

ویژگی سینمایی اثر آنقدر بالاست که برای تبدیل چنین اثری به یک اثر فاخر سینمایی اصلا طی مراحل معمول اقتباس لازم نیست، حتی برای کارگردانی هم خیلی نیاز نیست برای دکوپاژ زحمت زیادی بکشند. چون همه چیز از قبل ‌آماده است. داشتم به این هم فکر می کردم که کتاب حتی یک نمایشنامه رادیویی جذاب هم هست بدون نیاز به تغییر خاص.

این مسئله برای هر مخاطب، موقعی که شروع به خواندن کتاب می کند موجب می شود قدری سختی بکشد تا با آن هماهنگ شود. به خصوص که با تعدد شخصیت ها هم همراه است.

"قبل از توضیح اینکه چرا این کتاب بی بدیل است اول از همه باید به سعید تشکری نویسنده این کتاب تبریک بگویم"اما بعد از هماهنگ شدن ذهن، ضریب لذت ذهنی از پی گرفتن داستان را آنقدر بالا می برد که دلمان می خواهد کتاب تمام نشود.

به فرموده استاد بزرگوار جناب مرتضی سرهنگی ما در دوره ای هستیم که ادبیات باید برای سینما مادری کند. حالا حاصل کار سعید تشکری با این سبک نگارش دقیقا می تواند از مصادیق متعالی همین مادری کردن باشد. البته با این نگاه که سخن با کیفیت بهتر است در قالب های مختلف جاری بشود تا مخاطب هرچه بیشتری بیابد و بهترین این قالب ها فعلا سینماست. اما سینمای ما هم مثل ادبیات مان در مورد خود واقعه انقلاب اسلامی در بهمن ۱۳۵۷ به مثابه بزرگترین رخداد قرن، به شدت فقیر و مستمند است.

اینجاست که نقش ادبیات بیشتر به چشم خواهد آمد.

نکته دوم در خصوص محتوا است. نقد ها و مطالب منتشر شده در رسانه ها اصل حرفها را در مورد تاریخ شفاهی و نگاه به انقلاب اسلامی در خراسان و  حضور شخصیت های واقعی آن دوره در داستان، حتی حضور «آقا سید علی»، یعنی جوانی های رهبر معظم انقلاب در روایت داستانی را گفته اند.

اما نکته ای که نگفته باشند این است که این رمان داستان آدرس هاست. آنقدر جدی که حین مطالعه آدم دلش می خواهد با اولین پرواز به مشهد برود، کتاب را بدست بگیرد و پرسان پرسان از قدیمی های شهر اسامی طاغوتی خیابان ها و اماکن را بیابد و هر بخش رمان را درست در همان آدرسی که رخ داده بخواند و بعد به سراغ آدرس بعدی برود. مسجد، بیمارستان، تالار، دانشگاه، چهار راه، رستوران، زندان، ... حتی باجه زرد رنگ تلفن عمومی و...

"این ویژگی در کنار قلم به شدت تصویری نویسنده موجب شد در طول خواندن کتاب بارها حس کنم در حال خواندن یک فیلم نامه هستم"چه بهتر که کوچه بازار سرشور که اسمش هنوز عوض نشده و برای ما زوار آشناست و حرم حضرت ثامن الحجج علیه السلام هم جزو همین آدرس هاست. حتی کسی مثل من که مشهد را درست نمی شناسد متوجه می شود همه اینها ما به ازای واقعی دارد و هیچ کدام تخیلی نیست. چیزی که رمان را واقعی تر کرده همین مستند بودن است. درست عین خاطرات پدران و پدربزرگها از دوران مبارزات.

جایی خواندم که جناب نویسنده کتاب را «تاریخ خصوصی ملت ایران» ذکر کرده و برآن تاکید کرده بود. برای حرفش هم مثال جالبی زده بود.

هرچند در نگاه اول به نظر می رسد این تعبیر «تاریخ خصوصی» برای توصیف یک کتاب قدری ژورنالیستی و تبلیغاتی به نظر برسد اما جا دارد دوستانی که در این خصوص کار کرده اند از بیشتر به آن بپردازند. اینکه یک رمان که به هرحال تخیل عنصر مهمی در خلق آن است

با وجود تمام مستند بودن ها و قرینه های واقعی

چقدر می تواند تاریخ شفاهی باشد؟ کارشناسان حوزه تاریخ معاصر و تاریخ شفاهی انقلاب با مصداق قرار دادن همین رمان می توانند به بحث بپردازند و از زوایه همین تاریخ عمومی و تاریخ خصوصی و نسبت آن با تاریخ شفاهی به نتایج قابل استنادی دست یابند. نتیجه هرچه باشد «مفتون فیروزه» را نباید به عنوان یک رمان پرکشش و خواندنی از یاد برد.

منابع خبر