معرفیِ یک انسانِ استثنائی و یک مجموعه هُنریِ استثنائی
معروف است که پزشکان، بواسطه گسترده بودن و زمانگیر بودنِ رشته تحصیلی شان، کمتر مجالِ آنرا می یابند تا علایقِ خود را در زمینه های دیگر نیز شکوفا کنند. علت هم روشن است: اگر که تا سنین جوانی به امورِ دیگر نپرداخته باشند، از زمانِ شروعِ تحصیلِ طب، دیگر وقت و فرصتی برای اینکار باقی نخواهد ماند. رشته ای ست گسترده و بسیار وقت گیر که تمامِ فرصت و انرژی مُحصل را به خود اختصاص می دهد و می بَلعَد.
طبیعی ست که چنین «حُکمی»، بسیار مشروط و نسبی قابلِ پذیرش است. چنین است که مکان به مکان و زمان به زمان و فرد به فرد، موضوع فرق می کند.
" معروف است که پزشکان، بواسطه گسترده بودن و زمانگیر بودنِ رشته تحصیلی شان، کمتر مجالِ آنرا می یابند تا علایقِ خود را در زمینه های دیگر نیز شکوفا کنند"
با تمامِ این احوال، بوده و هستند هم پزشکانی که نه تنها طبیب اند، بلکه داری ذوق و استعداد و پُشتکار در حوزه های دیگر نیز بوده اند. معروفترینشان را می شناسیم:
«غلامحسینِ ساعدی» (یکی از بهترین و برترین نویسندگانِ ایران)؛ «برتولت برشت» (یکی از بزرگترین نویسندگانِ آلمان و نابغهی ادبیات)؛ «کارل یاسپرس» (فیلسوفِ بسیار ژرف بینِ آلمانی)؛ «زیگموند فروید» (که مُعرفِ حضورِ همگان است) و ... و برای من شخصاً، جالب ترین شان «هانس پرینسهورنِ» آلمانی.
(پرینس هورن؛ که باید سرِهم خوانده شود تا بشود پرینسهُورن: Prinzhorn).
«پرینسهورن» ۱۸۸۶ در شهرِ کوچکی بنامِ «هِمِر» بدنیا آمد و به همراهِ ۴ فرزندِ دیگرِ خانواده در «وین» بزرگ شد و متأسفانه ۴۷ سالِ بعد (۱۹۳۳) در مونیخ مُرد.
عُمری کوتاه برای انسانی با هزاران ایده و ابتکار.
چون در خانوادهی بسیار متمولی بدنیا آمده بود و نیازِ مالی ئی در کار نبود، ابتدا در «وین» تاریخ هُنر و روانشناسی و فلسفه خواند و دکتر شد. سپس بدنبالِ آرزوی دیرنش - خواننده شدن - برای آموزشِ آواز و خوانندگی به انگلستان رفت. هر آنچه هم که لازم بود کرد، اما این آرزوی قلبی اش هرگز برآورده نشد. سپس در «فرای بورگ» و «هایدلبرگِ» آلمان پزشکی خواند و متخصصِ روانپزشکی شد.
"علت هم روشن است: اگر که تا سنین جوانی به امورِ دیگر نپرداخته باشند، از زمانِ شروعِ تحصیلِ طب، دیگر وقت و فرصتی برای اینکار باقی نخواهد ماند"در اواخرِ جنگِ جهانی اول (۱۹۱۸)، در شهرِ «هایدلبرگ» شروع به کار در آسایشگاه روانی کرد.
در آن دوران، به هِمَتِ «فروید» و دوستانش، و همچنین به هِمَتِ «گرودِکِ» آلمانی و دوستانش، تازه این اندیشه در روانشناسی و روانپزشکی اوج گرفته بود که «بیمارانِ روانی و روحی هم انسان هستند و این بیماری ها نه با شیطان و ارواح و طلسم و جِن و خدا، بلکه با مغز و اعصاب و شرایط و محیط سر و کار دارند. علم تازه دانسته بود که بیماری های روانی دنیوی هستند و نه ماورای طبیعی، و چیزی در ردیفِ بیماری های جسمی و دندان درد و غیره هستند» (نباید فراموش کرد که هنوز نیم قرن هم از آن نگذشته بود که بشر بداند که «هیستری»، نه حرکتِ رَحَمِ زن در بدن است، بلکه مردها هم به «هیستری» مبتلا می شوند و این بیماری به روح و روان و مغز و اعصاب مربوط است و نه به رَحَمِ زن). و تازه همین تصوراتِ مُدرن هم در آن زمان، در میانِ عوام رایج نبود و مُختص می شد به حوزه های تخصصیِ روانشناسی و پزشکی. «توده و خلق» همچنان بر این باورِ خرافی بود که بیمارِ روانی، جِن زده و نجس و شوم است و باید در غُل و زنجیر مَهار بشود؛ مبادا که بیماری اش به دیگران سرایت کُنَد.
به موازاتِ همین دستاوردهای جدید در برخورد با بیمارانِ روانی، این اندیشه پدید آمده بود که نقاشی ها و کارهای دستی و هُنریِ این مردم را بدور نریزند، به آن به نگاهِ تحقیر ننگرند، و حتی ایشان را در این امور ترویج نمایند.
حتی بتدریج این دستاورد حاصل شده بود که این سرگرمی ها، می توانند و می باید، بخشی از درمان را تشکیل بدهند.
اینک «پرینسهورن»، با چنین پیشینه و علاقه و عشقی به هُنر، با این بیمارانِ سر و کار پیدا می کند. چنین است که بتدریج شروع به گردآوریِ آثارِ هنریِ ایشان می کند (نقاشی ها، مجسمه ها؛ دوخت و دوزها، سوزن دوزی ها؛ کارهای دستی و امثالهم). ۵۰۰۰ نمونه و «کار» از بیش از ۵۰۰ بیمار جمع می کند و تلاش می کند تا به کمکِ علمِ جدیدِ روانکاوی، به تفسیر و رمزگشائیِ این تصاویر و از این طریق به درمانِ این بیماران بپردازد. نهایتاً در سالِ ۱۹۲۲ این مجموعه بی نظیر و استثنائی را تحتِ عنوانِ «کارهای تصویریِ بیمارانِ روانی» در «هایدلبرگ» به چاپ می سپارد و کتابی مُصور ارائه میدهد.
"رشته ای ست گسترده و بسیار وقت گیر که تمامِ فرصت و انرژی مُحصل را به خود اختصاص می دهد و می بَلعَد"
«پرینسهورن» که در سفری به «رُم» دچارِ تیفوس شده بود، در سالِ ۱۹۳۳ فوت می کند. پس از او، تمامِ این زحمات در انباری در دانشگاه مونیخ بدستِ فراموشی سپرده می شود و خاک می خورَد. از سالِ ۲۰۰۱ این آثار در بخشِ جداگانه ای در موزه دانشگاهِ «هایدلبرگ» نگه داری و به نمایش گذاره می شوند. در سالِ ۲۰۰۷، کارگردانِ آلمانی (Christian Beetz) فیلمی مربوط به این مجموعه ساخت بنامِ «میانِ جنون و هُنر - مجموعه پرینسهورن». این فیلم چنان جالب و خوب بود که ۱ سالِ بعد جایزه بسیار مهمی دریافت نمود (Adolf-Grimme-Preis).
من به شخصه، چقدر جای چنین انسانهائی را در ایران خالی می بینم.
________________________________________
آدرس نمایشگاه در آلمان:
Sammlung Prinzhorn
Voßstrasse ۲
۶۹۱۱۵ Heidelberg
اگر عضو یکی از شبکههای زیر هستید میتوانید این مطلب را به شبکهی خود ارسال کنید:
اخبار مرتبط
دیگر اخبار این روز
حق کپی © ۲۰۰۱-۲۰۲۶ - Sarkhat.com - درباره سرخط - آرشیو اخبار - جدول لیگ برتر ایران
