غم تو چیست نگارا؟ به خاطره‌ی معطرِ حمید منتظری، رضا مقصدی - Gooya News

گویا - ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۱

• او را خطوطِ خاطرات ِ خطه‌ی «بم» در بر گرفته بود، مرا طراوت ِچای وُ عطر ِعاطفه‌های علفِ لاهیجان وُ لنگرود. اورا با باران‌های یکریزوُ موسیقی ِ مکرر ِ سفال‌های شمال، پیوندی نبودومراباآه ِآتش بار ِگیاهان ِ لب سوخته وُ آفتابِ بی تاب ِ جنوب. در من باران بود که می‌بارید در او آفتاب. در من دلریخته‌های «نیما» برلب می‌ریخت در او گدازه‌های شروه‌های «فایزِ دشتستانی".

پس از بازجویی‌های سختِ شش ماهه در زندان اوین، در ظهری غمناک در سال ۵۳ چشمم به بندِ ۲ و۳ زندان قصر گشوده شد با جمعیتی تقریباً دویست نفره. هنوز خود را در نیافته بودم دستی به پشتم می‌خورَد وُ می‌شنوم: «سلام عرض کردیم».

"• او را خطوطِ خاطرات ِ خطه‌ی «بم» در بر گرفته بود، مرا طراوت ِچای وُ عطر ِعاطفه‌های علفِ لاهیجان وُ لنگرود"هیچ جای سیمای سوخته‌اش با چشمم آشنا نبودو حتی خنده‌ی کج ِ کمرنگی که برلبانش نشسته بود.
شکل ِ برخورد ِآغازینش نشان می‌داد از پیش با نام وُ چهره‌ام آشنا بوده است، ازاین رو در همان لحظه‌های نخست، با صمیمیتی دوستانه می‌خواهد در قدم زدن‌های عصرانه در حیاطِ زندان ِ قصر با من همگامی کند و مرا آرام آرام در جریانِ مضامین ِ روزمره‌ی زندگی ِ زندان بگذارد. روزها آرام می‌آیند و می‌روندو پیوندی پایدار، دیدارهای دنباله دار ِ ما رامعنا می‌دهد. در متن ِ مهربان ِ این دیدارهاست که «اندک اندک جمع مستان می‌رسند» و من با جان وُ جهان ِ کسانی پیوند می‌یابم که از دیر تا هنوز «در رهگذارِ باد، نگهبان ِ لاله اند".

منابع خبر

اخبار مرتبط

آفتاب - ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۹
خبرگزاری میزان - ۲۳ اسفند ۱۳۹۹
رادیو زمانه - ۲۵ فروردین ۱۴۰۱
صدای آلمان - ۱۶ آذر ۱۴۰۰