قسمت دویست و پانزده گودال

پندار - ۳ آبان ۱۴۰۱

   سریال گودال قسمت دویست و پانزده 215Çukur Serial Part ۲۱۵

گودال

۸۵ – ۳

چاعتای خبرنگارهای مخصوصش را جمع می کند و از آنها می خواهد که اخبار جدیدی در رسانه های مختلف منتشر کنند. از طرفی سراغ رئیس پلیس هم می رود و به او درباره ی خصومتی که با خانواده ی کوچوالی دارد توضیحات دروغی می دهد و می گوید:« این خانواده ی مافیایی از من دزدی کردن و وسایل با ارزشی دزدیدن اما وقتی دیدن آب کردن وسیله ها سخته در ازای پس دادنشون از ما تقاضای پول کردن. ما هم نخواستیم قضیه کش پیدا کنه و پولها رو دادیم. حالا دوباره تهدید شدیم و وقتی خواستن دوباره اخاذی کنن قبول نکردیم و اونا هم برای تلافی کردن مواد مخدرشون رو جلوی شرکت ما گذاشتن تا آبروی اردنتها رو ببرن. خانواده ی ما تحمل چنین بی حرمتی ای رو نداره و می خوایم با این قضیه برخورد بشه.» رئیس پلیس قول می دهد که هر کاری از دستش بربیاید برای آنها انجام دهد.

روز بعد اخبار پر می شود از خبرهایی درباره ی گودال و کوچوالی ها.

"   سریال گودال قسمت دویست و پانزده 215Çukur Serial Part ۲۱۵ گودال۸۵ – ۳چاعتای خبرنگارهای مخصوصش را جمع می کند و از آنها می خواهد که اخبار جدیدی در رسانه های مختلف منتشر کنند"در این خبرها گفته می شود که گودال محل پخش مواد مخدر است و لیدرهای گودال به مردم ظلم می کنند و به زور مال و اموالشان را می گیرند و از آنها کار می کشند. چند نفر هم که خالکوبی گودال را دارند درباره ی درستی این اخبار شهادت می دهند. اهل خانه ی کوچوالیها با دیدن این اخبار ناراحت و عصبی می شوند و در قهوه خانه هم همه با بهت به خبرهای دروغ گوش می دهند و از اینکه نام محله لکه دار شده غصه می خورند. عمو بیشتر از بقیه ناراحت است و تحمل شنیدن این چیزها را ندارد. از طرفی وقتی کاراجا هم متوجه قضیه می شود وسایلش را جمع می کند تا به خانه برگردد و اگر کمکی از دستش برآمد انجام دهد.

آذر به او می گوید:« نرو دیر وقته. فردا خودم می رسونمت.» کاراجا قبول نمی کند و آذر می گوید:« عجب دختر لجبازی هستی. وقتی می گیم برو نمی ری. وقتی می گیم بمون نمی مونی. حالا که اومدی هر وقت خواستی نمی تونی بری چون من اجازه نمی دم.

"حالا دوباره تهدید شدیم و وقتی خواستن دوباره اخاذی کنن قبول نکردیم و اونا هم برای تلافی کردن مواد مخدرشون رو جلوی شرکت ما گذاشتن تا آبروی اردنتها رو ببرن"فعلا اوضاع به هم ریخته س وقتی همه چی مرتب شد خودم می برمت.» کاراجا قبول می کند و باز هم در خانه ی او می ماند.

شب وقتی سلیم در قهوه خانه با آکین تنهاست چاعتای با او تماس می گیرد و می گوید:« آقا سلیم شنیدم بارها و آهنگهای سنتی رو خیلی دوست داری. درسته؟» سلیم که متوجه تهدید او شده می پرسد:« چی می خوای؟» چاعتای در حالی که توی لپ تاپش فیلم کشته شدن جمال به دست سلیم را تماشا می کند می گوید:« من اصلا از استفاده کردن از اینجور چیزا خوشم نمی یاد اما شما خیلی منو تحت فشار قرار دادید. اگه این فیلم هم پخش بشه اعتبار باباتون کلا لکه دار می شه. ازتون می خوام که برید پیش برادرتون و دیگه هم پاتون رو توی گودال نزارید.» سلیم بعد از این تماس مدتی جلوی قهوه خانه می نشیند و فکر می کند. آکین پیش او می اید و می پرسد که چه شده؟ سلیم می گوید:« یادته می گفتی می خوای رئیس خانواده بشی؟ سبک سنگین کردم دیدم تو باید اینجا رو اداره کنی.» آکین که دلیل این تصمیم ناگهانی را نمی داند من و من می کند و سلیم می گوید:« چی شد؟ تا فهمیدی رئیس گودال شدن یعنی برای زندگی این آدما جونتو فدا کنی نظرت عوض شد پسرم؟» آکین می گوید که اینطور نیست و سلیم بعد از مدتی درددل کردن آکین را می بوسد و بغل می کند و بدون اینکه توضیحی درمورد تصمیمش بدهد همان شب گودال را ترک می کند.

او به خانه ای که جومالی در خارج از گودال دارد می رود و به او می گوید که تهدید شده است. آنها که هنوز هم خبری از یاماچ ندارند با نگرانی و دلشوره منتظر جواب آزمایش دی ان ای هستند.

افسون برای اینکه خبری از یاماچ بگیرد به خانه ی نهیر می رود. نهیر مدام گریه می کند و وقتی افسون دلیلش را می پرسد می گوید:« یاماچ پیداش نیست و اصلا وقت خوبی برای این نیست. چون من حامله م.»

قسمت بعدی - سریال گودال قسمت دویست و شانزده ۲۱۶ قسمت قبلی - سریال گودال قسمت دویست و چهارده ۲۱۴ Next Episode - Çukur Serial Part ۲۱۶ Previous Episode - Çukur Serial Part ۲۱۴

منابع خبر

اخبار مرتبط

پندار - ۳ آبان ۱۴۰۱
پندار - ۳ آبان ۱۴۰۱
پندار - ۳ آبان ۱۴۰۱
پندار - ۳ آبان ۱۴۰۱
رادیو زمانه - ۱۶ بهمن ۱۴۰۰
پندار - ۳ آبان ۱۴۰۱
پندار - ۳ آبان ۱۴۰۱
پندار - ۱۷ فروردین ۱۴۰۱
پندار - ۳ آبان ۱۴۰۱
پندار - ۳ آبان ۱۴۰۱