قسمت صد و هشتاد و هشت گودال
سریال گودال قسمت صد و هشتاد و هشت 188Çukur Serial Part ۱۸۸
گودال ۷۷-۲
کمی بعد نهیر به سمت گودال می آید. جوانان از آنجایی که او را نمی شناسند دوره اش می کنند و نهیر می گوید که دنبال یاماچ می گردد. یاماچ از قهوه خانه بیرون می آید و با دیدن او متعجب می شود و فورا بازوی نهیر را می چسبد و همراه خودش به سمت خانه ی علیچو می برد. نهیر به او می گوید:« اونی که سایه و گلدونو گذاشته بود مگه تو نبودی؟ تورو میبوسم تو صورتم نگاه نمیکنی بعدش میای همچین کار رمانتیکی انجام میدی! این یعنی چی؟ » یاماچ می گوید:« من فقط خواستم واسه تشکر این کارو بکنم. » نهیر می گوید:« یعنی تو کسی رو که میبوسدت واسه تشکر سورپرایز میکنی؟ » یاماچ کمی هول می کند و بعد گردنبند را از جیبش بیرون می آورد و می گوید: «مگه اینو تو نذاشتی تو دستم؟ بعدش هم سرمو شکوندی! » نهیر می گوید که او چیزی از این قضیه نمی داند و یاماچ فکرش درگیر می شود.
" سریال گودال قسمت صد و هشتاد و هشت 188Çukur Serial Part ۱۸۸ گودال ۷۷-۲کمی بعد نهیر به سمت گودال می آید"نهیر بلند می شود که برود و می گوید:« دلیلی برای اومدنم نبوده نه؟ بذار از تو بپرسم. واسه موندنم دلیلی هست؟ » یاماچ مدتی سکوت می کند و بعد می گوید: «نه نیست! » نهیر ناراحت می شود و از او می خواهد تا گردنبند را برگرداند اما یاماچ آن را نمی دهد و می گوید:« گفته بودی میخوای ماجراشو برام تعریف بکنی! » نهیر می گوید: «تو آدم ترسویی هستی! تحمل شنیدن این داستان رو نداری! » و می رود.
وارتلو مدد و جلاسون را صدا می زند و از انها می خواهد تا فردا که ضیا آزاد می شود حواسشان به او باشد و سعی کنند هرطور شده زنده نگهش دارند.
جنت به داملا می گوید در آتلیه ی خیاطی ای که قبلا کار میکرده هنوز هم صاحب آنجا دخترها را اذیت می کند و آنها هم به خاطر حقوق و کار مجبور به سکوت می شوند. داملا به سمت اتلیه می رود و لباس یکی از دخترها را هم می پوشد و پشت چرخ خیاطی می نشیند که رئیس آنجا از راه می رسد و نگاهی از سر تا پا به او می اندازد و می گوید:« برای کارای بیمه بیا اتاق من! » داملا وارد اتاق او می شود که رئیس با خنده ی زننده ای به او نزدیک می شود.
داملا دست او را می چسباند و لگدی به لای پاهایش می زند و می گوید: «تو دیگه حق نداری به دخترای اینجا زور بگی! من زن جومالی کوچوالیم اگه بار دیگه بشنوم اذیتشون کردی بد میبینی! »
شب را یاماچ و عمو و بقیه به یکی از بارها می روند و حسابی انجا خوش می گذرانند و دور هم می رقصند و می خندند. تا اینکه اخر شب می شود و پیش خدمت حساب آنها را مقابلشان می گذارد. همه ی انها سرخوش و مست هستند و یاماچ با دیدن مقدار حساب می گوید:« چقدر زیاده! نمیخوایم پرداخت کنیم. برو بگو رئیست بیاد! » رئیس انجا بولنت به انجا می آید و با عصبانیت می گوید:« مگه اینجا طویله ست؟! حسابتونو میرسم. » و به افرادش دستور می دهد تا حسابی آنها را کتک بزنند اما یاماچ و بقیه هم به انها حمله می کنند و بار را به هم می ریزند.
"جوانان از آنجایی که او را نمی شناسند دوره اش می کنند و نهیر می گوید که دنبال یاماچ می گردد"تا اینکه بولنت تسلیم می شود و یاماچ به او می گوید:« دارم بهت یه فرصت میدم تا بیای سمت ما وگرنه این بار رو سرت خراب میشه! » بولنت سکوت می کند و یاماچ وقتی متوجه می شود لونت دخترای بار را به زور انجا مشغول به کار کرده بوده، آزاد می کند! لونت از این کار او عصبانی می شود و تصمیم می گیرد انتقامش را بگیرد.
شب یاماچ و سلیم همراه هم به دیدن علیچو که همچنان با کسی صحبت نمی کند می روند. علیچو با دیدن سلیم مدام پشت سر او را نگاه می کند و در آخر می پرسد:« عمو ادریس نمیاد؟ » یاماچ با شنیدن این حرف حالش بد می شود و دوباره سردرد ها سراغش می آید. او با حال بد به سمت خانه ی افسون می رود و التماس می کند تا فقط بتواند یک ساعت بخوابد و حتی می گوید:« اگه بخوای بعدش منو بکشی، بکش. ازت خواهش میکنم.
» افسون هم به عصبانیت های مقبوله توجهی نمی کند و یاماچ را روی پایش می خواباند و شروع به گفتن داستانی می کند. یاماچ کم کم خوابش می برد.
قسمت بعدی - سریال گودال قسمت صد و هشتاد و نه ۱۸۹ قسمت قبلی - سریال گودال قسمت صد و هشتاد و هفت ۱۸۷ Next Episode - Çukur Serial Part ۱۸۹ Previous Episode - Çukur Serial Part ۱۸۷اخبار مرتبط
دیگر اخبار این روز
حق کپی © ۲۰۰۱-۲۰۲۶ - Sarkhat.com - درباره سرخط - آرشیو اخبار - جدول لیگ برتر ایران
